پیوند میراث و فرصت: توانمندسازی جوانان آسیای مرکزی برای رهبری در نوآوری و وحدت
سخنرانی در پوهنتون دولتی بخارا - ازبکستان
نکات اساسی:
- پیوندهای تاریخی: ما سدهها دوستی و تبادلات فرهنگی میان افغانستان و ازبکستان را گرامی میداریم.
- فرصت و تغییر: نسل شما در مقطعی حساس از تحول و تغییرات جهانی مشغول به تحصیل است.
- رهبری: در داشتن دیدگاه (وژن)، مدیریت تغییر و تفکر استراتژیک به مهارت برسید.
- مدیریت: برنامهریزی، دسپلین و اجرای دقیق، مهارتهای حیاتی و اساسی شما هستند.
- یادگیری: به یادگیری مادامالعمر در علوم مدرن و حوزههای سنتی متعهد بمانید.
- زیربنا: خطآهن، برق و فایبر نوری موتورهای محرک توسعه منطقهای هستند.
- نقش آسیای مرکزی: ما چهارراه پیونددهنده میان آسیا، هند و حوزه خلیج هستیم.
- تمدن اسلامی: آثار علمای ما را مطالعه کنید تا اعتدال را در برابر افراطگرایی ترویج دهید.
- همکاری: پیشرفت مستلزم کار تیمی، مشارکت و پلتفرمهای مشترک است.
- مسئولیت جوانان: رهبری ابتکارات اقتصادی و علمی، وظیفه و مسئولیت نسل شماست.
- ادغام اقتصادی: پروژههایی چون پایپلاین تاپی (TAP) و شبکههای ریلی، مرزها را بازتعریف میکنند.
- میراث فرهنگی: بخارا و امام بخاری سنگ بنای تمدن بشری محسوب میشوند.
- چشمانداز جهانی: نقش خود را در نفوذ اقتصادی و فرهنگی رو به رشد آسیا بپذیرید.
بسم الله الرحمن الرحیم
محترم صدراعظم ازبکستان عبدالله اریپوف، والی محترم بخارا، علمای محترم، روشنفکران، خانمها و آقایان، السلام علیکم!
از ملاقات با شما بسیار زیاد خرسندم. دیدار از بخارای شریف که در تاریخ و جهان اسلام دارای مقام بزرگ است، از آرزوهای من بود. از برادرم، رئیسجمهور ازبکستان، به خاطر زمینهسازی این دیدار اظهار امتنان میکنم. از دیروز بدین سو، در تاریخ دو کشور با هم برادر، یک صفحۀ جدید باز شد. برای همۀ ما مبارک باد!
جناب رئیس پوهنتون، اعضای محترم پوهنځیها، محصلین عزیز!
شما به صورت بینظیری به من افتخار بخشیدید. این افتخار را گرامی میدارم و آن را برخاسته از دوستی جاویدان بین مردم افغانستان و مردم ازبکستان میدانم. صد سال تحمیلی، ما را از همدیگر جدا ساخت؛ اما برادرم، جلالتمآب رئیسجمهور شوکت میرضیایف، و من، مصمم هستیم که طی چند سال، خسارهی یک قرن را جبران کنیم.
میخواهم در مورد رهبری و برخورد با یک دنیای در حال تغییر برایتان صحبت کنم. نسل شما از یکسو از فرصتهای عظیمی برخوردار بوده و از سوی دیگر، با چالشهای عمدۀ روبهرو است. فرصتی که دارید ناشی از رهبری کشورتان تحت قیادت و مدیریت مدبرانۀ جلالتمآب رئیسجمهور شوکت میرضیایف میباشد.
در حقیقت، شما خوشاقبال هستید، در مقطعی که ازبکستان از درون در حال تغییر است، درس میخوانید. این کشور نقش عمدۀ رهبری را در منطقه ایفا نموده و در حال مبدلشدن به یک بازیگر جهانی برای صلح و ثبات است.
میخواهم به مردم ازبکستان به خاطر برنامۀ تغییر و تحول سال ۲۰۱۷ الی ۲۰۲۱ تبریک بگویم. سرعتی که (روی این برنامه) اجماع ملی صورت گرفته و اکنون در حال تطبیق است، واقعاً تحسینبرانگیز است.
موضوع دیگری که به همین اندازه حایز اهمیت است، این است که ازبکستان به سوی تکتک همسایگانش دست دوستی و همکاری دراز کرده است. روی بیش از۹۰ درصد از سرحد (ازبکستان) با قرغیزستان توافق صورت گرفته است. بدون دیدگاه و رهبری که در حال حاضر ابراز میگردد، فکر کردن در این مورد، امری غیرممکن بود. ازبکستان به منظور ایجاد رفاه متقابل با ترکمنستان ارتباط برقرار میکند؛ پلها بر دریای آمو، اکنون، ازبکستان را به ترکمنستان وصل میکند. تاجکستان نیز در حال شامل شدن در این روند است. اما به طور خاص، ما در افغانستان خرسندیم که در حال تاریخسازی هستیم.
استقبالی که از من صورت گرفت، ادای احترام به مردم افغانستان است و فرصتی را برای دوستی و رفاه صدها سال بعد خلق میکند. همچنین به سطح جهانی، ازبکستان جایگاه یک بازیگر مهم را در عرصۀ جهانی به دست آورده است.
بنابراین، شما، یعنی نسلی که تطبیق و عهدهداری این دیدگاه و این برنامهی عمل به شما سپرده خواهد شد، واقعاً خوششانس هستید. من به شما تبریک میگویم.
کشور شما، منطقه و جهان از شما توقع بسیار دارد؛ زیرا شما در جایی نشستهاید که امام بخاری در آن، تاریخ جهان را بنا نهاد. ما از شما توقع بسیار داریم.
شما همچنین در یک برههی خاص از تاریخ آسیا زندگی میکنید. آسیا برای قرنها تنها یک مفکوره بود، اما امروز ما شاهد ظهور اقتصاد قارهیی آسیا هستیم. حدود هشت سال قبل، تجارت در آسیا فراتر رفته و با بقیه جهان شکل گرفت. آسیا هنوز هم همگرا نبوده، اما حداقل، اجماعِ در حال ظهور وجود دارد مبنی بر اینکه قرن بیست و یکم میتواند قرن آسیایی باشد و این امر، یک بار دیگر اهمیت موقعیت ازبکستان و فرهنگش را به اثبات میرساند.
آسیای میانه و در قلب آن ازبکستان، دارای کوتاهترین مسیرهای اتصال بین تمام بخشهای آسیا میباشد. بنابراین، هر گامی که در راستای ایجاد زیربنا، تأسیس نهادهای تحصیلات عالی و برای مدیریت برداشته میشود، در حقیقت گامی به خاطر ظهور یک اقتصاد قارهیی است. ما تنها یک بار در سال ۱۸۶۹ شاهد چنین تجربۀ بودهایم که ایالات متحدۀ غربی و ایالات متحدۀ شرقی با هم یکجا شدند تا اقتصاد ایالات متحده به سطح قارهیی را ایجاد کنند. انقلاب ترانسپورتی و کانال سوئز در ظهور اقتصاد جهان در آن زمان، بااهمیت بود. اکنون شما با رهبری و مدیریتِ این تغییر عظیم، مواجه هستید.
بنابراین، درک فرصتها حایز اهمیت است و من مطمئن هستیم که شما بهخوبی برای انجام این امر آمادگی دارید. از طرف دیگر، نسل شما با چالشهای قابلملاحظهای نیز روبهرو میباشد. در نسل شما، یادگیری پیرامون کنترول معلومات و این که چه اندازه را از بر میکنید، نه، بلکه چه مقدار میتوانید مستقلانه فکر نموده و الگوها و پیوندها را درک کنید، میباشد؛ زیرا علیرغم اینکه ماحول (در سطح) ملی بینهایت سازنده و مؤثر است، در ماحول جهانی فضای ابهام حاکم است.
اجازه بدهید پنج مورد از این چالشهای جهانی درباره بیباوری را خاطرنشان سازم.
چالش نخست – اقتصاد جهانی هنوز از بحران مالی سال ۲۰۰۸، خارج نشده است. در حالی که آسیا در حال پذیرفتن روند جهانیشدن است، بعضی از بخشهای جهان در حال خروج از این روند هستند. این امر مستلزم کوشش دو برابر شما خواهد بود تا اطمینان حاصل شود که رشد ازبکستان و رشد آسیای میانه که افغانستان یک جزء جداییناپذیر آن است، به وقوع میپیوندد.
چالش دوم – ما در ابتدای انقلاب صنعتی چهارم قرار داریم. متأسفانه در این بخش جهانی که ما در آن قرار داریم، دو (انقلاب) نخست را از دست دادهایم. ما اولین انقلاب را که انقلاب زراعتی بود، ایجاد نمودیم؛ اما انقلاب صنعتی را از دست دادیم. تمایل حاکم جهان، کمپیوتریسازی، دیجیتلسازی و تحول از طریق ارتباطات و معلومات آنی [= فوری] خواهد بود. از این رو، تعریف کار، تعریف تخصص و تعریف دانش به صورت بنیادی تغییر خواهد کرد. مردان و زنان باید به روشهای گوناگون به این امر پاسخ بدهند. نسل شما باید تغییری را رهبری کند که نسلهای قبلی نکردند؛ آنان گیرندگان بودند و شما باید رهبران و بنیانگذاران این روند باشید.
چالش سوم – در حالی که ازبکستان از نعمت امنیت و ثبات کامل برخوردار است، جهان با تهدید تروریزم و بیثباتی زندگی میکند. این چالش، موج پنجم خشونت سیاسی و تروریزم میباشد – که با آنارشیزم شروع شده بود – اجازه بدهید که واضح بسازم. تروریزم هیچ گونه رابطهای با دین و تمدن ندارد؛ این پدیده در اروپا آغاز شد. این پدیده هر بخش دیگر دنیا را نیز احاطه کرده است، به شمول امریکا و جاپان. بنابراین، آن را با نامهایی همانند «تروریزم اسلامی» مرتبط (به جهان اسلام) نسازید. اسلام هیچ کاری ندارد که با ترور انجام دهد. (کتاب) امام بخاری را بخوانید و ترور را رد کنید.
چالش چهارم – رادیکالیزم است. زیرا خطری که ما را تهدید میکند، این است که این پدیده درصدد تحریف دین مقدسمان است. اساس آن بر نادیده گرفتن تاریخمان گذاشته شده است. این پدیده هیچ درکی از تمدنی که ما به داشتن آن افتخار میکنیم (که به آن خواهم پرداخت) و ازبکستان سهم بسزایی در آن ایفا کرده، ندارد. از این جهت، ما باید از تفسیرهای کوتهفکرانه درباره ۱۵۰۰ سال کار جمعیمان خودداری کنیم.
چالش پنجم – عادتهای قدیمی، بازی حاصل - صفر است. ما باید قادر به انجام آنچه رئیسجمهور شوکت میرضیایوف با شجاعت ابراز میکند، باشیم. حاصل آنچه در نتیجه همکاری به دست میآید، به مراتب بیشتر از انزواست. وقتی که روی یک وضعیت برد – برد تمرکز کنید، یعنی از بازی حاصل - صفر که یک معادله باخت – باخت است، اجتناب میکنید. بنابراین، ما باید این مسأله را درک کنیم که شنیدن، فن آن است؛ چه در زندگی شخصی، در روابط بین زن و مرد، در روابط بین نسلها، در روابط بین کشورها. ما باید خود را به جای دیگران قرار دهیم. ما باید بشنویم تا ببینیم چه چیز میتوانیم یاد بگیریم، نه اینکه نگران لکچر دادن به دیگران باشیم که آنچه ما میگوییم درست است. ما باید یک بستر مشترک داشته باشیم. بنابراین، با توجه به این چالشها و فرصتها، ما کجا به دنبال نمونهها میگردیم؟ چه طور گذشته و آیندهمان را به مثابۀ یک بستر مشترک و دیدگاه مشترک یکجا سازیم؟
نخستین موضوع، الهام گرفتن از گذشته است. مطالعۀ کتاب شگفتانگیزی تحت عنوان «جادههای ابریشم» نوشته پروفیسور فرانکوپن را به شما پیشنهاد میکنم. نام کتاب «جادههای ابریشم» است؛ یعنی، «جادهها» به شکل جمع آمده و نویسنده، مبدأ جاده ابریشم را به صورت دقیق، سال ۱۱۷ قبل از میلاد مستند ساخت. بدین معنا که ۲۰۵۰ سال قبل، بخارا و ازبکستان کنونی نقاط مهم در دادوستد پررونق جهانی محسوب میشدند.
از این رو، تنها دو حیوان را که در نظر بگیرید، این مرکزیت را درک خواهید کرد. نخست اسب؛ صدها هزار اسب از کشورهایمان به هند و چین صادر میشد. هر حاکم چینی، بالاترین قیمت را برای اسبهای گرانبهای آسیای میانه میپرداخت. دوم؛ به شتر باختری ببینید. بدون شتر، تجارت در مسافههای دراز یک امر غیرممکن بود. اما تنها این موضوع نیست؛ متنها و نوشتههای دورههای کهن را مطالعه کنید، مانند دورهای از بوداییها که بخارا به نام «ویهارا» شناخته میشد،میبینید که ریشۀ بخارا به عنوان یک مرکز علمی، حداقل ۲۵۰۰ سال قدامت دارد. متون مکتوب سنتی در بخارا به آن اندازه پیشرفته بوده که اکنون یک کار تحقیقی روی آن جریان دارد که نوشتههای امام بخاری و امام مسلم، نشأتگرفته از سنتی هستند که ریشههای گستردهای در منطق، ریاضی و متون مکتوب دارد. بنابراین،آنان میتوانستند هر کار غیرممکنی را انجام دهند. بعد از قرآن، کتابی که به صورت وسیعی در سطح جهان مطالعه میشود «صحیح البخاری» است. این امر، وجود یک سنت آموزشی عظیم که الهامبخش آن است را به اثبات میرساند.
دوم، اسلام یک نظم جهانی را به وجود آورد. اجازه بدهید که نقل قولی از فرانکوپن کنم: «فتوحات اسلامی یک نظم جهانی جدید، یک غول اقتصادی که با اعتماد به نفس، روشنفکری و شوق آتشین برای پیشرفت، تقویت میشد را به وجود آورد. با ثروت بیاندازه و رقبای ذاتی، سیاسی و حتی دینی انگشتشمار، (قلمرو اسلامی) جایی بود که در آن نظم حکمفرما بود، جایی که در آن تاجران میتوانستند ثروتمند شوند، جایی که به معنویات احترام گذاشته میشد و جایی که نظرات مختلفمیتوانست مورد بحث و مناظره قرار گیرد. یک آغاز ناامیدکننده در غاری در نزدیکی مکه، منجر به خلق یک آرمانشهر [=Utopia] بدون وابستگیهای قومی و محلی [=Cosmopolitan] شده بود.»
و نقش بعضی از شهرهای ازبکستان در این زمینه قابلملاحظه است.
اجازه بدهید نقلقول دیگر داشته باشم: «فتوحات مسلمانان یک شبکۀ گستردۀ تجارت و مسیرهای ارتباطی با بادیههای افغانستان و درۀ فرغانه متصل به شمال افریقا و اقیانوس آتلانتیک که تحت ادارهشان قرار داشت را به وجود آورد. ثروتی که در مرکز آسیا متمرکز شده بود، حیرتآور بود. حفاریها در پنجکنت و بالالیکتپه و دیگر مکانهای ازبکستان مدرن، از مشتریان بهترین آثار هنری و پولی که در پی داشت، گواهی میدهد. صحنههایی از زندگی درباری و از ادبیات حماسی فارسی به زیبایی روی دیوارهای اقامتگاهها نقاشی شده بود. مجموعۀ از تصاویر در قصری در سمرقند، جهانی مختلط را که مسلمانان در آن قدم نهاده بودند، نشان میدهد که در آن حاکم محلی در حال دریافت تحایف از مقامات خارجیِ آمده از چین، فارس، هند و شاید کوریا، به تصویر کشیده شده بود. من این موضوعات را بدین خاطر به سمع و نظر شما میرسانم که ما در آسیای میانه از تاریخمان محروم ماندهایم و باید دوباره آن را اعاده کنیم.
بخش دیگری که تاکنون ناشناخته باقی مانده، اما در کتابی فوقالعاده نوشتهی پروفیسور فریدریک استار به تصویر کشیده شده است؛ روشنگری آسیای میانه است. میتوان یک مباحثۀ جدی در مورد انقلاب مأمون که از آسیای مرکزی آغاز شده بود به راه انداخت که اکنون این امر با جزئیات زیاد در حال مستند شدن است.
چرا باید به گذشته نظر کنیم؟ زیرا، موقعیت از یکسو و تاریخ ما به عنوان عرصۀ ملاقات فرهنگها و تمدنها، جایگاه ما را در قرن بیست و یکم دوباره مطرح میسازد.
اما اکنون به آینده میپردازم. چه گونه میتوانیم مالک آینده شویم؟ اولین خصوصیتی که به آن خاطر نیاز دارید، «رهبری» است. اجازه بدهید خصوصیات مهم رهبری را خاطرنشان سازم.
نخست – شما باید درکی از یک دیدگاه داشته باشید. بدون درک آینده، شما نمیتوانید آینده را به دست آورید.
دوم – شما باید «تغییر» را درک کنید. به عنوان انسان، ما از تغییر بیزاریم. به صورت نورمال، هر چه سنمان بیشتر میشود، بیشتر در مقابل تغییر مقاومت میکنیم. اما وقتی که تغییر به وجود آمد، شما یکی از این دو عکسالعمل را خواهید داشت: یا تغییر را درک نموده آن را رهبری میکنید، یا تغییر شما را رهبری میکند و شما را مأیوس میسازد.
سوم – در زمینه رهبری، شما باید قادر به طرح افکار متفاوت باشید. مقصود ما از طرح افکار چیست؟ شما باید ظرفیت بالقوه را مورد ملاحظه قرار دهید. همکاری بین برادرم، رئیسجمهور شوکت میرضیایف، و من، توانایی در دیدن منفعت در جایی است که اشخاص دیگر در آن منفعتی نمیبینند. دو مثال: انتقال یکهزار میگاوات برق از ازبکستان به افغانستان و از روی امیدواری، پنج هزار میگاوات برق در آینده به پاکستان و هند. این ظرفیت بود که اکنون به منابع، سرمایه، پول و روشنی در خانههایما و نسل ما مبدل میگردد. ازبکستان آورنده روشنی به افغانستان، پاکستان و هند خواهد بود. مثال دیگر: (اعمار) خطآهن از مزارشریف به هرات و فراتر از آن به ایران و خلیج است. تخمین ما یک سال بعد از تکمیل این خطآهن، انتقال دهها میلیون تُن کالا خواهد بود و در سال چهارم، بیست میلیون (تُن)؛ این، آغاز این پروسه است. وقتی ما تهداب را گذاشتیم، نسلهای بعدی، میلیونها تُن دیگر به آن اضافه خواهند کرد. بنابراین شما باید در این موضوع تأمل کنید که وقتی دیگران فرصتی را درک نمیکنند، شما باید آن فرصت را پیدا کنید.
چهارم، شما باید مشارکت ایجاد کنید. هیچ کس بهتنهایی نمیتواند رهبری کند، شما باید کار تیمی انجام بدهید و باید بسترهای مشترک را پیدا کنید؛ «شنیدن» در این زمینه اهمیت بسزایی دارد.
کار دومی که نیاز داریم و ما به صورت خاص با توجه به نسل شما، «مدیریت» است. اولین نکته در مدیریت این است که مدیریت پیرامون گفتار نه، بلکه اعمال صحبت میکند. از این جهت، شما باید پلان داشته باشید، شما باید درمورد زمانبندی بدانید، شما باید تقسیم اوقات را بشناسید، شما باید مطمئن باشید که اعتماد از طریق اجرای (امور) خلق میشود. اگر شما از بخارا به تاشکند بروید، مستلزم یک نوع پلانگذاری است و اگر از بخارا به سمرقند بروید گونه دیگری از پلان گذاری نیاز است. اگر شما آسیای میانه را تغییر میدهید، این امر نیازمند طریقۀ متفاوت پلانگذاری است.
خصوصیت دوم مدیریت، نظم و ترتیب بخشیدن [=دسپلین] جزئیات است. هیچ جزئی بیاهمیت نیست، زیرا این جزئیات است که دیدگاههای بزرگ و پلانهای بزرگ را نابود میسازد. ما باید بدانیم که چه چیز مهم است و باید اطمینان حاصل کنیم که انجام شده است. خرسندم که دوستان جوانم در افغانستان با من سازگار شدهاند، به خاطر این که من سی سال خارج از کشور بودم، آنان مرا به دیدۀ یک فرد ۳۶ ساله میبینند، نه ۶۶ ساله. اما هر زمانی که آنها به من دیدگاهی ارائه میکنند، از آنان پلان میخواهم. من از آنان «اجرا» میخواهم و این امر حایز اهمیت است.
سوم، شما، صرف نظر از رشتهتان چه انجینیری باشد چه ادبیات، باید در مورد برنامهریزی و مدیریت پروژه بدانید. برنامهریزی، مجموعههای کوتاهمدت و درازمدت پروژههاست. برای شما مثالی میآورم که چرا به این نیاز است. بعد از بحران مالی سال ۲۰۰۸، حدود پنجاه کشور دقیقاً برنامههای مشابهی را اتخاذ کردند. آنان میخواستند تولید ناخالص داخلی خود را به حالت اول برگردانند؛ میخواستند زیربنا بسازند. فکر میکنید، چه تعداد از آنان قادر به انجامش شدند، در حالی که اگر بودجه ترتیب میکردند، منابع نیز برای این کار داشتند. فکر میکنید چه تعدادشان موفق می شدند؟ کمتر از ده! و اگر فکر کنیم که این یک فرق انکشافیافته در حال انکشاف نیست، باید گفت که رئیسجمهور اوباما آن را به عنوان اولویتش برای ساخت یک تریلیون (دالر) قرار داد. اما وی قادر به ساخت هیچ زیربنایی نشد؛ زیرا کانگرس ایالات متحده به او کمک نکرد. در نقطۀ مقابل آن، کانادا همه کارها را در شش ماه طرح کرد و قادر به تطبیق و اجرای هزاران پروژه گردید. مالیزیا و سنگاپور فراتر از توقعات عمل کردند، زیرا همه امور وابسته به مدیریت بود، نه یک دیدگاه کلان.
و چهارمین موضوع یادگیریِ «فراگیری» است. در گذشته زمانی که من به مکتب میرفتم (سال ۱۹۶۸) دانش محدود بود. اگر انجینیری میخواندید، میتوانستید چهل سال آن را تمرین کنید؛ فرض کنید که برای چهلسال تمرین کنید! اگر طب میخواندید، هر رشتۀ علمی که کم و بیش در موردش میدانستید، اشتغال در آن میتوانست یک اشتغال تا آخر عمر باشد. اما امروز، آنچه مهم است ضرورت یادگیری دایمی است. رشتهای مانند کمپیوترساینس، هر سال یا هر شش ماه، یک بار تغییر میکند. تعریف طب به صورت بنیادی تغییر کرده است؛ همچنین انجینیری و یا هر رشته دیگری.
در نتیجه، اجازه دهید از شما جناب رئیس (پوهنتون بخارا) به خاطر این افتخار بینظیر تشکر کنم. اجازه بدهید از جامعه آموزشی در پوهنتون بخارا به خاطر احترام به من، ابراز امتنان کنم. شما به ملت افغانستان و دوستی افغانستان و ازبکستان احترام گذاشتید. هر دو نسل محصلان امروز (ازبکستان) و همقطارانشان در افغانستان، امور را برای ۴۰ تا ۵۰ سال بعد رهبری خواهند کرد. به همین ترتیب، مابقی آسیای میانه منتظر تواناییهایی است که این نهاد آموزشی و تحصیلی تولید خواهد کرد.
اطمینان دارم، با فرصتهایی که رئیسجمهور میرضیایف ایجاد کرده، شما احتمالاً عالیترین نسل امروزین آسیای میانه معاصر خواهید بود. برای شما آرزوی موفقیت میکنیم و منتظر اجراءات و کارهای شما هستیم.
یشه سین اوزبیکستان!
یشه سین افغانستان!
یشه سین بخارا!
پوښتنه: جلالت مآب آقای رئیس جمهور، السلام علیکم. اسم من بابر است. به اوزبیکستان خوش آمدید. می خواهم از شما به خاطر سخنرانی روشنفکرانه و شگفت انگیزی که ایراد نمودید، تشکر کنم. سوالم درباره دوستی اوزبیکستان و افغانستان است؛ تلاش های اوزبیکستان را در راستای توسعه مناسبات بین دو کشور چگونه ارزیابی می کنید؟
رئیس جمهور: [خطاب به گرداننده ی برنامه] تمایل دارید که سوالات را یک به یک جواب بدهم؟
د برنامې چلوونکی: بلی.
رئیس جمهور: نخست از شما به خاطر پذیرایی عالی تان سپاس گزارم. افغانستان و اوزبیکستان تهدابی را بنیان نهاده اند که صدها سال دوام خواهد کرد.
اول دیدار دیروزم، تاریخی بود. کمتر کشورهایی وجود دارند که ۲۳ موافقت نامه را در یک روز امضا کنند.
دوم، افغانستان و اوزبیکستان، شکر خدا، هیچ اختلاف و منازعه ای باهم ندارند.
سوم، از لحاظ دیدگاه، برنامه، اراده سیاسی و تعهد به اجرا؛ بین رئیس جمهور میرضیایف و من، اعضای کابینه های افغانستان و اوزبیکستان و نخست وزیر محترم اوزبیکستان، توافق کامل و مشترک وجود دارد.
ما از لحاظ اقتصادی، تاریخ سازی می کنیم. من تنها دو پروژه بزرگ را برایتان خاطرنشان ساختم؛ اما پروژه ها و ابتکارات زیاد دیگری نیز وجود دارند که به صدها پروژه دیگر توسعه خواهند یافت. و به طور خاص، از رهبری رئیس جمهور میرزایوف در نظم و ترتیب بخشیدن به دیدگاه جهانی و منطقه یی در راستای آوردن ثبات، صلح و ترقی در افغانستان سپاس گزاری می کنم.
فکر می کنم، نتیجه ی آن برای نسل شما این است که همه ی شما، هزاران دوست افغان خواهید داشت و افغان های هم نسل با شما، دوستان اوزبیکی بسیاری خواهند داشت.
فراموش نکنید که امیر علی شیر نوایی، ابوریحان بیرونی، گوهرشاد بیگم و صدها شخصیت دیگر ما را در گذشته و حال به هم پیوند داده اند. امیدوارم، بخشی از زندگی خود را در افغانستان سپری کنید و بخشی از زندگی افغان ها نیز در اوزبیکستان سپری خواهد شد. از این رو، شما افغانستان را خواهید شناخت و افغان ها شناخت بیش تری از اوزبیکستان پیدا خواهند کرد.
بابر علیموف: تشکر.
پوښتنه: جلالت مآب آقای رئیس جمهور، اسم من فرخ علیموف است. قبل از همه، به شهر بخارا و اوزبیکستان خوش آمدید.
در قدم نخست، به خاطر سخنان نه تنها جالب توجه، بلکه الهام بخش شما اظهار سپاس می کنم. پرسش من این است که آیا می توانید نظرتان را در مورد نقش افغانستان در همکاری اقتصادی و پروسه همگرایی در آسیای مرکزی با ما شریک سازید؟
رئیس جمهور: البته! تشکر از خوش آمدگویی تان. جای خوشی است که در این جا یعنی بخارا و در این پوهنتون حضور دارم.
افغانستان از لحاظ تاریخی دارای سه وجه تمایز می باشد. از افغانستان و اوزبیکستان، به عنوان «قلب آسیا» یاد گردیده است. اقبال لاهوری، شاعر برجسته پاکستان، موقعیت افغانستان را بسیار عالی مجسم ساخته است:
«آسیا یک پیکر آب و گل است / ملت افغان در آن پیکر دل است
از فساد او فساد آسیا / در گشاد او گشاد آسیا»
این شعر همه چیز را خلاصه می سازد.
به دلیل جنگ چهل سال گذشته در افغانستان، ما، منشأ اختلاف و ابهام در آسیا بودیم. کشورها در گذشته از ما دوری اختیار می کردند، اما حالا با آغاز روند شریک ساختن دیدگاه از سوی رؤسای جمهور ترکمنستان، اوزبیکستان، آذربایجان و همچنین، قزاقستان و تاجکستان با ما، افغانستان پس از ۱۱۷ سال دوباره در حال پیوستن به آسیای میانه می باشد. ما به طور قطع این جا حضور داریم که بخشی از آسیای میانه باشیم.
دوم؛ از افغانستان به عنوان «دروازه هند» یاد شده است. به یاد داشته باشید که بابر از فرغانه به کابل رفته و از طریق آن، هند را تسخیر کرد. او کابل را به اندازه ای دوست داشت که (پس از مرگ) جسدش به کابل انتقال یافت و ما در یک باغ عالی در کابل یاد و خاطره وی را گرامی می داریم.
روزهای جنگ پایان یافته است. ما و شما به عنوان «گذرگاه های اقتصادی شبه قاره» یکجا خواهیم بود.
بنابراین، با اظهار سپاس از رهبری عالی رئیسجمهور ترکمنستان، خط لوله گاز تاپی (ترکمنستان، افغانستان، پاکستان و هندستان)، در ماه فبروری به افغانستان خواهد رسید.
ما انرژی برق اوزبیکستان را به دست خواهیم آورد، اما در حقیقت پلان داریم که تولید انبوه انرژی اوزبیکستان را که جناب نخستوزیر آن را رهبری میکند، به هند انتقال دهیم.
در بخش فایبر نوری؛ نخست وزیر و من، با تأیید جلالتمآب رئیسجمهور، به توافق رسیدیم که تمام پروژهها با فایبر نوری وصل خواهد گردید.
خطآهنی که اعمار آن را از مزارشریف – هرات آغاز میکنیم، به کندهار و سرحد پاکستان امتداد خواهد یافت و سپس به شبکه خطآهن هندوستان وصل خواهد گردید. یک پیوند تاریخی بزرگ میان هند شمالی و آسیای میانه وجود دارد که دوباره احیا خواهد شد.
وجه تمایز سوم این است که از ما به عنوان «چهارراه» یاد شده است؛ جایی که افکار، افراد و کالاها در تمامی جهتها در حال عبور و مرور هستند. بنابراین، خوبی این مسیر این است که میتوانید چندین «چهارراه» داشته باشید؛ اوزبیکستان به عنوان یک «چهارراه»، افغانستان به عنوان «چهارراه» دیگر، و به واسطه همین مبادلات گسترده، عشقآباد به «چهارراه» مبدل خواهد گردید.
از این رو، در اینجا ما نقش اتصالدهنده را با آسیای غربی، ایران و خلیج از یک طرف، و با هندوستان و پاکستان از طرف دیگر بازی میکنیم؛ در نهایت هر دوی ما (افغانستان و اوزبیکستان) و همهی ما، با چین وصل خواهیم شد. دو محرک بزرگ انکشافی آسیا یعنی چین و هندوستان به واسطه نقش میانجیگرانه افغانستان، با هم یکجا خواهند گردید؛ و امیدوارم که همهی ما، به ویژه نسل شما، از جمله مستفیدین این روند باشند. پس اقتصادهای چین و هندوستان را بپذیریم.
فرخ علیموف: تشکر.
پوښتنه [په دري]: السلام علیکم، رئیسجمهور محترم! این جانب فضلالدین هستم. در قدم اول، از تشریفآوری شما، رئیسجمهور محترم، بسیار خوشحال هستیم. از سخنرانی پرمحتوای جناب عالی سپاسگزاریم. سوال من این است که همان طور که جناب عالی مستحضر هستید، رئیس محترم جمهوری اوزبیکستان، یعنی رئیسجمهور کشور ما، حین سخنرانی در جلسه سازمان همکاری اسلامی، ابتکاری در مورد ایجاد و تشکیل مرکز تمدن اسلامی در شهر تاشکند و مرکز تحقیقات بینالمللی امام البخاری در شهر سمرقند را در میان گذاشته بود. خواهشمند است، درباره اهمیت این دو مرکز در تربیت نسل جوان با روحیه وفاداری به آداب و ارزشهای ملی و حمایت از عقاید ضد دین ما، نظرات خود را لطفاً ارائه فرمایید.
رئیس جمهور: تشکر از سوالتان و تشکر از سوالتان به دری.
فضلالدین: سپاسگزارم.
رئیس جمهور: قسمی که قبلاً خدمتتان عرض کردم، افراطیت به اندازه فقر، تروریزم و بیثباتی یک خطر بزرگ است. از این جهت، چه رخ داده؟ یک اقلیت کوچک که به اندازه ناخن از نگاه تعداد و کیفیت اهمیت ندارد، دین مبین اسلام را میخواهد اختطاف کند. بدبختانه، در گذشته دیدگاه روشن و جرئت اخلاقی وجود نداشته که به این اقلیت بگوید، دین ما، دین شما نیست. دین ما، دین امام بخاری است؛ اسلامی که هیچ وقت ترس نداشت؛ اسلامی که تمدنهای دیگر را با منطق قناعت داد؛ دینی که مردم از دل و جان از آن استقبال کردند و ادیان گذشته خود را به رضایت ترک دادند. از این جهت، دو مرکز، هر دویش، قدمهایش بسیار مهم است. مرکز تاشکند، تا ما بتوانیم بفهمیم که به حیث یک تمدن، گذشته ما چی بوده؟ نسل شما، به فضل خداوند (ج) میفهمند که ابوریحان بیرونی یا خوارزمی و ابنسینا کیست؛ اما در گذشتهی تاریخ، سهم اسلام در تمدن جهانی را زیر پرده سیاه انداخته بودند. مرکز تاشکند، این را زنده میکند.
سال آینده در کابل ما مشترکاً با اوزبیکستان و این مرکز، ابوریحان بیرونی را تجلیل میکنیم و در اوزبیکستان، مشترکاً خانمهایمان که در تاریخ مثل گوهرشاد بیگم و صدها زن دیگر مسلمان که همیشه درخشیدهاند، مورد بحث زنهای افغان و اوزبیکستان قرار خواهد گرفت. مرکز امام بخاری باید باز نقش فتوا و اسلام به حیث دین صلح، اعتدال و همدلی را ایفا کند و ما باید از سیرت نبوی در مدینه منوره الهام بگیریم.
اولین قانون اساسی تحریری دنیا، در مدینه منوره نوشته شد، و کل مردم مدینه را اعم از هر دینی که بودند، حق و حقوق داد. نقش علماء اوزبیکستان، از جمله امام بخاری و خاصتاً امام مسلم و امام ترمذی یک نقش عظیم است. ما باید دوباره این عنعنه را زنده کنیم و نسل ما باید اساسات خود را بفهمند. اگر اساسات فکری اسلام را درک نکنیم، هر نظری را فکر میکنیم که معقول است. بدترین چیز این است که این افراد، نظریات شرقشناسان را افراطی، تعبیر و همراه آن مجادله میکنند. بنابراین، امید دارم که شما نهتنها در علوم طبیعی، ریاضیات، انجینری، طب و اینها بدرخشید، که باید اساسات اسلام را به صورت اساسی درک کنید، چون از این راه است که در مقابل افراطیت، یک واکسین و وقایه میآید.
فضلالدین: از جواب جناب عالی تشکر.
پوښتنه [په پښتو ژبه]: السلام علیکم، ګرانه او محترمه جمهور رئیس صاحب! زما نوم اوغولجان عبدالعلي یوه [نجلی] ده. زما پوښتنه دا ده، لکه څنګه چې معلومه ده، افغانستان او اوزبیکستان سمندر ته لاره نه لري، په دې اساس د ټرانسپورټي مواصلاتو د پرمختګ په ډګر کې د افغان – اوزبیک همکاریو د اهمیت په هکله خپل نظر څرګند کړئ؟
جمهور رئیس: خورې ډېره مننه!
رئیس جمهور [انگلیسی]: پاسخ این سوال را به انگلیسی خواهم داد، زیرا ترجمه از زبان پشتو ممکن است دشوار باشد، اما سپاس از اینکه به زبان پشتو سوال را مطرح کردید.
اوزبیکی سومین لسان ما شمرده میشود، اگر ما این را بیاموزیم، بیشتر ارتباط برقرار میکنیم و شما با فراگیری لسانهای دری و پشتو با ما ارتباط برقرار میکنید. تشکر از داشتن چنین روحیهای.
پرسش این بود که افغانستان و اوزبیکستان هر دو کشورهای محاط به خشکه میباشند؛ چه طور میتوانیم به بحر راه یابیم؟
نخست؛ بهتر است محاط به خشکه بودن را مورد سوال قرار دهم. ما پلهای وصل کننده هستیم. بستگی دارد که شما آن محاط به خشکه بودن را چه گونه تصور میکنید. تا زمانی که راههای بحری حایز اهمیت بودند، ما محاط به خشکه محسوب میشدیم، اما در حال حاضر یعنی در قرن بیست و یکم خطوط آهن، شاهراهها و فایبر نوری آسیا را به هم بافت داده و وصل خواهد ساخت.
دوم؛ پروژه اعمار خطآهن مزارشریف – هرات را که خواهان تطبیق آن هستیم، اوزبیکستان و افغانستان را مستقیماً با خلیج وصل خواهد کرد؛ این بدان معنی است که اوزبیکستان نهتنها با ایران، بلکه با هندوستان و کشورهای فراتر از آن نیز متصل خواهد گردید. در قدم دوم، ما امیدواریم که بتوانیم خطآهن را به سیستم خطآهن پاکستان امتداد دهیم که در نتیجه اوزبیکستان به بندرهای گوادر و کراچی و در نهایت هر دو بندر به خلیج و اقیانوس هند وصل شود.
به عبارت دیگر، این موضوع به یک دیدگاه روشن برمیگردد. زمانی که ما خود را به عنوان متصلکنندگان میپنداریم، میتوانیم بهترین طریقه را برای یکجا ساختن کشورها که بهترین نتیجه را در پی داشته باشد، تصور کنیم. اکنون ما در حال کار روی این موضوع هستیم. میخواهم از جناب آقای ایرگاشیف، نماینده و سفیر اوزبیکستان برای افغانستان به خاطر کار خستگیناپذیرشان برای تحقق این امر و همه مقامات به ویژه رئیسجمهور اوزبیکستان ابراز امتنان نمایم. رئیسجمهور اوزبیکستان و من هر روز توجهمان را روی این که چهگونه میتوانیم به اقیانوس راه یابیم، متمرکز کردهایم. ما به بحر راه خواهیم یافت و با کمک خداوند (ج) به این مهم دست مییابیم.