افغانستان در عصر بیثباتی جهانی: امنیت، گذار و همکاریهای منطقهای
سخنرانی در بنیاد بینالمللی ویوکاناندا (VIF) - هند
نکات اساسی:
- بیثباتی جهانی: مدیریت چالشهای غیرقابل پیشبینی بینالمللی.
- گذار امنیتی: نیروهای افغان رهبری دفاع ملی را بر عهده دارند.
- گذار سیاسی: ایجاد حاکمیت فراگیر و دموکراتیک.
- رشد اقتصادی: ترویج توسعه و خودکفایی.
- اتصال منطقهای: پیوند دادن آسیا از طریق تجارت و زیرساختها.
- مبارزه با تروریسم: مبارزه با افراطگرایی و حفاظت از ثبات.
- مشارکت بینالمللی: تقویت همکاریهای جهانی.
- چشمانداز صلح: دستیابی به یک افغانستان باثبات و شکوفا.
بنام خداوند بخشنده و مهربان
دکتر گوپتا، تشکر از معرفی بسیار سخاوتمندانهتان؛ ادمیرال نایر، خانمها و آقایان متمایز، دوستان.
باعث مسرت است که امروز بعد از ظهر در کنار شما هستم. اجازه دهید ابتدا با بافتار (کانتکست) جهانی آغاز کنم، سپس به بافتار منطقهای و بینالمللی بپردازم و در نهایت روی کانتکست جدیدی که توسط «استراتژی جنوب آسیای ایالات متحده» ایجاد شده بحث کنیم و پس از آن وارد گفتگو شویم.
کانتکست جهانی
ما در یک محیط رادیکال از عدم قطعیت جهانی زندگی میکنیم. چهار محرک اصلی برای این عدم قطعیت وجود دارد:
نخست، تعریف قرن بیست و یکم هنوز ناروشن است. مبارزهای بر سر تعریف این قرن در جریان است، بنابراین قوانین بازی در مورد قرن ۲۱ هنوز بازسازی نشدهاند. اگر تاریخ داوری داشته باشد، دورههایی که قوانین جهانی بازی در آنها نامشخص است، باعث حدس و گمانهای اشتباهِ عظیمی میشوند. ما به جای تحلیل، به «تخمین زدن» روی میآوریم و بر اساس ادراکات خود عمل میکنیم تا واقعیتها.
دوم، اقتصاد جهانی با چهار سرعت متفاوت در حرکت است و چشمانداز جهانیشدن تضعیف شده است. اتحادیه اروپا برای رشد با زمان بسیار دشواری روبرو خواهد بود. ایالات متحده ممکن است بهبود یابد، اما چشمانداز ایجاد مشاغل پایدار و کاهش فقر و نابرابری، چالشهای قابل توجهی هستند. احتمالاً رشد چین به ۶٪ کاهش یابد؛ در این میان، هند با ظرفیت رشد ۸٪، چشمانداز درخشانی دارد. در چنین وضعیتی، نابرابری میان زن و مرد، فقیر و غنی و پیوندهایی که از دولت رفاه میشناختیم، مورد حمله قرار گرفتهاند. به همین دلیل، فرآیند دموکراتیک با شکست مواجه شده و فشارها و تنشهای قابل توجهی ایجاد شده که به سیاستهای کوتاهمدت ترجمه میشوند. تنها بازیگران میدان، به قول محمد العریان، بانکهای مرکزی هستند که آنها نیز به محدودیتهای خود نزدیک میشوند.
سومین محرک، چیزی است که من آن را «موج پنجم خشونت» مینامم. تروریسم از زمان ظهور آنارشیسم، اکنون در موج پنجم خود ظاهر شده و به طور رادیکالی در حال تغییر شکل است. فکر میکنم میتوانیم به این اجماع برسیم که سطح تهدید تروریسم امروز بسیار بزرگتر از سال ۲۰۰۱ است. اما پاسخ به تروریسم، کشور-محور است، نه جهانی یا منطقهای. به همین دلیل، شبکههای فراملی تروریسم با سازمانهای اقتصادی و جنایی فراملی ترکیب شدهاند تا چالشی بنیادین ایجاد کنند. هرگز خشونت سیاسی تا این حد دارای تمویل مالی، زمینهسازی و تعامل نبوده است. وقتی تهدید سایبری را اضافه کنید، شبکههای «بیچهره» با شبکههای «چهرهبهچهره» ترکیب شده و چالشی کاملاً نو برای سلسلهمراتبها ایجاد میکنند. دولتها کند هستند، اما شبکهها سریع عمل میکنند. پاسخ ما به عنوان دولتها در برابر چالشهایی که با آن روبرو هستیم، به شکل باورنکردنی کند است.
و چهارمین محرک، انقلاب صنعتی چهارم است؛ آنچه ما به عنوان ساختار مشاغل میشناسیم، احتمالاً منسوخ خواهد شد. بنابراین ما در حال اتخاذ سیاستهای اقتصادی هستیم که متعلق به ۱۴۰ تا ۱۶۰ سال پیش است، به جای آنکه به آینده بنگریم. این محیطِ عدم قطعیت، تنها چالش کشورهای درگیر جنگ نیست؛ بلکه یک چالش جهانی است. اینگونه نیست که مدلهای ثابتی وجود داشته باشد که ما به دنبال آنها باشیم؛ کل وضعیت جهانی در حالت عدم قطعیت است.
کانتکست منطقهای
دوم، در سطح منطقه، از یک سو ما احتمالاً با بزرگترین لحظه در تاریخ آسیا روبرو هستیم: چشمانداز ظهور یک اقتصاد قارهای آسیایی. تنها یک بار در سال ۱۸۶۹، زمانی که ایالات متحده با اتصال راه آهن اقیانوس اطلس و آرام به یک اقتصاد قارهای تبدیل شد، شاهد چنین پدیدهای بودیم. در اینجا، به زبان ساده، «شاهراه بزرگ» (Great Trunk Road) میتواند به «جادههای ابریشم» منتهی شود. اقتصاد قارهای آسیا دیگر یک رویا نیست. با رشد نه تنها هند و چین، بلکه با زیرساختهای حملونقل، فایبر نوری، خطوط انتقال انرژی و مواردی که اقتصاد قارهای آسیا را به هم میبافد، هر روز به این هدف نزدیکتر میشویم.
اما از سوی دیگر، آسیا درگیر جنگ بوده است؛ طولانیترین جنگ برای ۶۰۰ سال. آسیا به عنوان یک مفهوم و فضای جغرافیایی، برای ۶۰۰ سال فضای درگیری بوده است. دو جنگ طولانی وجود داشت؛ جنگ ۵۰۰ ساله اروپا که دین آچسون در کتاب خود «حاضر در زمان خلقت» به بهترین وجه آن را توصیف کرده است؛ اما جنگ آسیایی هنوز پایان نیافته است. بخش عمدهای از درگیریها و استفاده از خشونت همچنان در آسیا رخ میدهد.
در اینجا ویژگی سوم متأسفانه این است که بهویژه در منطقهای که ما ایستادهایم و من به آن تعلق دارم و از مردمی که نمایندگی میکنم، قوانین بازی بین دولتها شکل نگرفته است. زیرا برخی دولتها به عنوان یک سیاست رسمی، به بازیگران غیردولتیِ بدخواه به عنوان ابزار سیاست متوسل میشوند. تمایز میان «تروریسم خوب و بد» هنوز گریبانگیر ماست. چالش در حال برجستهتر شدن است؛ اما پاسخها پراکنده و غیرمنسجم هستند. تنها کافی است به سند سازمان ملل در مورد تروریسم و استراتژی و کنوانسیونی که همه دولتها امضا کردهاند نگاه کنیم؛ آن سند به وضوح نشان میدهد که حمایت دولتها از تروریسم به عنوان یک پدیده جهانی، یک تهدید است. به همین دلیل، محیط منطقهای که ما با آن سروکار داریم، محیط عدم قطعیت است. به جای اینکه درگیریهای منطقه به عنوان فرصتی برای رسیدن به یک اجماع منطقهای دیده شود، فقدان اجماع و فراتر از آن، مداخله فعال و بیثباتسازی یک چالش بزرگ است. به جای اینکه همه ما در سیاستهای «برد-برد» مشارکت کنیم، برخی بازیگران هنوز درگیر سیاستهای «باخت-باخت» هستند و این یک چالش بنیادین است.
چهار انتقال افغانستان
در این محیط، اگر به موضوع کشور محبوبم که افتخار خدمت به آن را دارم بپردازیم؛ کار ما در سه سال گذشته چنین بوده است: ابتدا با موارد «غیرممکن» مقابله کردیم؛ اکنون با موارد «بسیار دشوار» روبرو هستیم. وضعیت به طور رادیکالی بهبود یافته، اما در مقایسه با هر کار دیگری، هنوز وظیفهای بسیار دشوار است. چرا غیرممکن به نظر میرسید؟ زیرا افغانستان ناچار بود در پایان سال ۲۰۱۴، چهار انتقال (ترانزیشن) را در شرایط عدم قطعیت جهانی و منطقهای انجام دهد:
نخست، انتقال سیاسی بود. برای اولین بار در تاریخ طولانی ما که اکنون مستند شده نه ۴۰۰۰ سال بلکه ۶۰۰۰ سال است، ما شاهد انتقال دموکراتیک «اقتدار» و نه فقط «قدرت» بودیم. برای اولین بار مردم افغانستان رهبری خود را انتخاب کردند. و به جای اتخاذ رویکرد «برنده همه چیز را میبرد»، ما رویکرد تشکیل «دولت وحدت ملی» را در پیش گرفتیم. اکثر مفسران منطقه و جهان به ما سخاوتمندانه حداکثر ۳ تا ۶ ماه فرصت دادند، اما دولت وحدت ملی پابرجاست و کار میکند. فراموش نکنیم که اکثر دموکراسیهای تثبیت شده ۶ ماه طول میکشد تا یک دولت ائتلافی تشکیل دهند. آنچه برای جهان استثنا بود، اکنون برای ما به یک هنجار تبدیل شده است. اما سیاستِ اجماع در کشوری که ۴۰ سال درگیر بوده، یک چالش بزرگ است که نیاز به بازسازی مداوم دارد.
نکتهای که میخواهم بگویم، میتوانم به همکاران جوانم اشاره کنم. تعدادی از افغانهایی که از دانشگاههای هند فارغالتحصیل شدهاند در اینجا حضور دارند؛ میتوانم از آنها خواهش کنم بایستند؟ آنچه افغانستان از نظر سیاسی شاهد آن است، یکی از بزرگترین تغییرات نسلی است. نیمی از کابینه ما زیر چهل سال سن دارند. این تغییر نسلی در کشوری که چهل سال درگیری را تحمل کرده، یک مشعل امید پدیدار است. ما در حال تلاش برای انجام کاری هستیم که قبلاً انجام نشده است. نسلها معمولاً پشت سر هم میآیند و تجربیات مشابهی دارند، اما تجربه ما برای پنج نسل، تجربه تفرقهها بوده است. در نسل دهه ۱۹۷۰، یک و نیم میلیون کشته میان آنها فاصله انداخته و این تفرقه ادامه یافته است. اما این نسل احتمالاً بزرگترین نسل افغانستان معاصر خواهد بود و من خوشحالم که مردان و زنان سهم برابری در آن دارند. وقتی شما یک زن را به عنوان وزیر معادن در افغانستانی دارید که از آپارتاید جنسیتی رنج میبرد، این به شما میگوید که ما کجا رسیدهایم؛ مشاور ارشد من در سازمان ملل یا مشاور ارشد من در شوراهای اقتصادی، همه فارغالتحصیلان دانشگاههای برتر هستند؛ زنانی که هر مردی را به چالش و مناظره میکشند. و لطفاً زنان افغان ما را به مناظره به چالش نکشید.
انتقال دوم، امنیت بود. ما یکی از بزرگترین استقرار نیروهای بینالمللی از حدود ۴۳ کشور را داشتیم که به ما کمک میکردند. و ما ناگهان به سمت مدیریت کامل و رهبری امنیت توسط نیروهای امنیتی افغان رفتیم. اجازه دهید به مردان و زنانی که با نثار جان خود، آزادی، عزت و حاکمیت ما را تضمین کردهاند، ادای احترام کنم. وزیر صاحب اتمر، از شما و همکارانتان تشکر میکنم. هیچ نبردی وجود ندارد که ارتش افغانستان از آن فرار کرده باشد. چون گفتیم که در یک محیط رادیکال از عدم قطعیت هستیم، حدسها بر این بود که ارتش افغانستان ۶ ماه دوام میآورد. خب، ارتش افغانستان سرحال و خوب است، تشکر. اما ما بهای بسیار سنگینی پرداختهایم. بیایید به عقب برگردیم؛ فرضیه انتقال امنیتی که من افتخار رهبری آن را داشتم و رئیسجمهور سابق کرزی آن را به عنوان وظیفه ملی از من خواست، این بود که با خروج نیروهای بینالمللی، صلح طلوع خواهد کرد. اینکه بازیگران منطقهای صلح را در آغوش خواهند گرفت نه درگیری را؛ اما در عوض، ما شاهد جنگی تحمیل شده بر خود بودیم که هیچ رحمی نداشت و ما آن را مهار کردیم.
آنچه میگویم که ما به «غیرممکن» دست یافتهایم این است که اکنون مردم افغانستان باور دارند که بقای دولت در خطر نیست. بله، جنگ سخت بوده است. آخرین چیزی که با توجه به پیشینه و بیش از یک دهه تدریسم میخواستم در زمین باشم، «رئیسجمهورِ جنگ» بودن بود، اما من بسیار مفتخرم که فرمانده کل نیروهای میهنپرست هستم؛ نیرویی که برای ملت، برای شرف، برای خدا و برای عزت میجنگد. ما یک پلان چهار ساله داریم و ظرف چهار سال میتوانیم به شما اطمینان دهیم که نیروهای امنیتی افغان به آنچه کلمبیا تحت ریاست جمهوری اوریبه به دست آورد، دست خواهند یافت؛ محیطی که در آن مردان و زنان افغان، شهروندان کشور ما که پایبند به قانون و قانون اساسی هستند، بتوانند در صلح و امنیت زندگی کنند.
انتقال سوم، اقتصادی بود. اقتصاد ما کاملاً تحت تسلط نیروهای بینالمللی بود. برای هر عضو نیروهای بینالمللی، حداقل ۴ تا ۶ قراردادی وجود داشت. بنابراین شما تقاضای طبقه متوسط را در یکی از فقیرترین کشورها داشتید و این ناگهان بیرون کشیده شد. به همین دلیل ما یک رکود بزرگ را تجربه کردیم که در مرز فروپاشی بود. اکنون حتی صندوق بینالمللی پول رشد ۳.۵٪ را پیشبینی میکند. ما از عمق فروپاشی اقتصادی به سمت رشد اقتصادی حرکت کردهایم. و این در آخرین نظرسنجی «بنیاد آسیا» که ۶۰ درصد خوشبینی نسبت به آینده را نشان میدهد، منعکس شده است.
انتقال چهارم در فرهنگ دولت بود. دولت به عنوان یک ملک شخصی و مجموعهای از ادعاهای مالکیت برای شبکههای مختلف نگریسته میشد و فساد به یک هنجار تبدیل شده بود. مسئله اساسی ما مقابله با مشکلاتمان و پذیرفتن مالکیت آنها بوده است. امیدوارم جامعه بینالمللی در مورد اینکه مشکلات ما چیست به ما وعظ نکند. ما مالک مشکلات خود هستیم؛ خودمان آنها را حل میکنیم و با آنها مقابله میکنیم. و ما به طور فزایندهای قادر خواهیم بود بر آنها غلبه کنیم. تغییر در فرهنگ دولت، موضوع بنیادینی است که ما با آن دست و پنجه نرم میکنیم. امروز من بسیار مفتخرم که قاضیالقضات افغانستان، اعضای شورای عالی ستره محکمه و لوی سارنوال افغانستان به پاکنفسی و بیطرفی شناخته میشوند. این میراثی است که امیدواریم به نسلهای آینده منتقل کنیم.
سیاست خارجی و مناسبات منطقهیی
اجازه بدهید اکنون به پرسش سیاست خارجی و مناسبات منطقهیی و داخلی بپردازم. در افغانستان، سیاست خارجی همان سیاست داخلی است. به زبان ساده، چرا؟ به خاطری که ما با یک جنگ داخلی روبرو نیستیم؛ ما با یک مجموعه از چالشهای منطقهیی و جهانی در بخش امنیت، اقتصاد و طبعاً ثبات مواجه هستیم. امیدوارم این نکته تبیین شده باشد. تشکر از ابراز نظرها و میخواهم از رهبری استثنایی صدراعظم مودی، دولت هند و ۱.۲ میلیارد نفوس هند قدردانی نمایم.
هند یک بسته کمکی سخاوتمندانه یک میلیارد دالری را برای کنفرانس بروکسل در اکتوبر سال گذشته به ما اختصاص داد. در حقیقت، هر هندی ۱ دالر سهم گرفته است. از هر هندی تشکر! یک میلیارد پیوند، ما را در طول هزاران سال تاریخ با هم گره زده است، اما مشارکت ما بر اساس دیدگاهی برای آینده است؛ دیدگاهی که در آن چالش اصلی ما فقر، نابرابری و ناامنی است، آن هم نه در سطح فروملی، بلکه در سطح منطقهیی.
آسیای جنوبی علیرغم تاریخ عظیم پیوستگیاش، امروز کماتصالترین منطقه جهان است. و به همین دلیل، چالش بنیادی ما آوردن دیدگاه و همکاری به این عرصه است. در سال ۲۰۰۱، وقتی حادثه ۱۱ سپتمبر رخ داد، یک اجماع خودجوش در منطقه و جهان وجود داشت که یک افغانستانِ باثبات به نفع همه است. افسوس که در سال ۲۰۱۴ این اجماع وجود نداشت. و ما به عنوان دولت افغانستان مجبور بودهایم بهشدت کار کنیم تا اطمینان حاصل شود که مجموعهیی از روابط برقرار گردد تا منطقه، بار دیگر، بر اساس دیدگاه منافع مشترک و با درک این موضوع که در همکاری، مزیت رقابتی وجود دارد (نه در تقابل و منازعه)، به اجماع برسد.
ما چه دستاوردی داشتهایم؟ اول، یک گشایش در رابطه شراکتی ما با ایالات متحده. استراتژی آسیای جنوبی ایالات متحده که دوباره به آن باز خواهم گشت، تجلی بنیادی این امر است. فراموش نکنیم، رئیسجمهور اوباما رسماً اعلام کرده بود که نیروهای امریکایی به ۶۰۰ نفر، آن هم در سطح سفارت، کاهش مییابند. ما توانستیم این مشارکت را احیا نموده و به طور اساسی متحول سازیم.
دوم، ما ۱۱۷ سال تاریخ را در قبال همسایگان شمالی خود در آسیای مرکزی معکوس کردیم. امروز افغانستان به گونهیی باورنکردنی به ترکمنستان، ازبکستان، آذربایجان و فراتر از آن به گرجستان و ترکیه وصل است. با افتتاح «راه لاجورد»، ما به یک سیستم خط آهن مبدل خواهیم شد. با توافقنامه ترانزیتی، ما قادر خواهیم بود ظرف پنج روز به اروپا برسیم. با ترمینال خط آهن در «آقینه» در شمال افغانستان، و امیدوارم تا زمان سفرم به ازبکستان که ۱۶ توافقنامه امضا خواهیم کرد؛ زیربنای اتصال آسیای مرکزی به خلیج و فراتر از آن ایجاد شود.
ما به گونه بالقوه در مورد جابجایی ۱۵ میلیون تن اموال تجارتی که از شمال و جنوبغرب افغانستان میگذرد، صحبت میکنیم. من تاریخ دقیقی را انتخاب کردهام؛ چون در سال ۱۸۹۸ امپراتوری روسیه تعرفهیی را وضع کرد که باعث شد تجارت بین هندِ آن زمان و آسیای مرکزی متوقف شود و ما ۱۱۷ سال در انزوا بمانیم. این موضوع بسیار حیاتی است. اگر شاهدی میخواهید، از جلالتمآب سرمنشی سازمان ملل متحد بپرسید. او یک هفته در آسیای مرکزی بود و وقتی به افغانستان آمد، ما از شنیدن اینکه همسایگان آسیای مرکزی به طرف جنوب مینگرند، مسرور شدیم.
پروژه «تاپی» (TAPI)، که همه فکر میکردند یک رویای واهی است، در فبروری ۲۰۱۸ به افغانستان خواهد رسید. ما اولین کشوری خواهیم بود که به گاز ترکمنستان دسترسی مییابیم. ما در حال ایجاد زیربنای «کاسا-۱۰۰۰» (CASA-1000)، خط انتقال برق آسیای مرکزی به آسیای جنوبی هستیم؛ ما به طرف ساختوساز میرویم؛ باز هم یک پروژه غیرممکن. ما در مورد انتقال ۵۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰ میگاوات برق از آسیای مرکزی به آسیای جنوبی حرف میزنیم؛ اولین خط فایبر نوری از مسیر دهلیز واخان از چین؛ ما در پرنسیب توافق کردهایم. خط آهن پنجکشور که ما را از تاجیکستان به قرغیزستان و سپس از طریق ایران به چین وصل میکند، اکنون جدی در مرحله امکانسنجی است. با ایران، گفتمانی داشتهایم که همتایان ایرانی ما آن را پدیدهیی توصیف میکنند که در ۱۰۰ سال اخیر سابقه نداشته است. و به همین ترتیب با هند و چین، این موضوع آفتابی است و نیاز به جزئیات ندارد. ما روابطی را ایجاد کردیم که بستر کار را فراهم میکند.
جایی که علیرغم تلاشهای ما، متأسفانه پیشرفتی نداشتهایم، با پاکستان بوده است. ما دست صلح و دست گفتمان دراز کردیم؛ اما متأسفانه شاهد تداوم و تشدید منازعه بودیم. اما امیدواریم که بستر جدیدی که اکنون به آن باز میگردم، ما را قادر سازد تا دیدگاهی نو و انشاءالله نتایجی نو به میان آوریم.
استراتژی آسیای جنوبی ایالات متحده
استراتژی آسیای جنوبی که توسط رئیسجمهور ترامپ اعلام شد، یک «تغییردهنده بازی» است. اول، بیایید یک سوءتفاهم یا ابهام بنیادی را برطرف کنیم. هدف استراتژی، یک ثباتِ دوگانه است: ثبات در افغانستان و ثبات در آسیای جنوبی. و ابزار کلیدی آن، سیاسی است؛ گفتمانی که منجر به صلح داخلی و صلح منطقهیی شود.
دوم، ابزارها همگی چندبعدی هستند. این یک استراتژی تکبعدی نیست که فقط بر استعمال قوه تکیه کند، بلکه ابزارهای دیپلماتیک و اقتصادی به همان اندازه در این رویکرد اهمیت دارند.
سوم، این استراتژی، هند را برای سهمگیری در این رویکرد و به خصوص در جبهه اقتصادی برجسته میسازد؛ جایی که هند شریک بسیار مهم ما بوده است، از دهلیز هوایی گرفته تا بند سلما، تعمیر پارلمان و سایر عرصهها.
و چهارم، این یک رویکرد «شرطمحور» است. همانطوری که وزیر تیلرسون دیروز ابراز داشت، استراتژی مستلزم اکمال شرایط است.
اجازه بدهید اکنون بر شرایط فعلی و چشماندازها مکث کنم.
اول، ما ۷ قولاردو داریم؛ ۶ قولاردو در ولایات مستقر اند و یک قولاردوی نیروهای خاص ما که تازه از سطح فرقه به قولاردو ارتقا یافته است. قطعات کماندوی ما دو برابر میشوند؛ نیروی هوایی ما سه برابر میگردد. معنای این چیست؟ دولت در خطر سقوط نیست. تنها نیروهای خاص ما برای تضمین حاکمیت ملی دولت کفایت میکنند. سال گذشته در همین وقت، تمام ۶ قولاردوی ما تحت حملات شدید قرار داشتند. امروز، ۶ قولاردوی ما در حال تعرض و پیشروی هستند. ما در حال برنده شدن در جنگ قریه (روستا) هستیم. چشمانداز پیروزی در جنگ قریه خوب است. مشکل اینجاست که یکی از وحشیانهترین حملات تاریخ بشریت علیه نفوس شهری و علیه غیرنظامیان ما راه انداخته شده است. این جنایات ضرورت به تقبیح جدی دارد. این یک گستاخی در سطح جهانی است. میرزااولنگ، شینوار، مساجد؛ اینها نقض صریح حقوق بشر و جنایاتی هستند که مستلزم تعقیب عدلی و قضایی میباشند.
من اهل هیاهو نیستم؛ چون مردمم مرا برای چیغ زدن انتخاب نکردهاند؛ مردمم مرا برای استدلال و تعقل برگزیدهاند. و استدلال چیزی است که ما در آن تخصص داریم؛ چون وقتی وضعیت دشوار و کار غیرممکن به نظر میرسد، شما به ثبات در هدف ضرورت دارید. اعصاب پولادین میخواهد و به جای قلب، باید تکهسنگی در سینه بگذارید؛ چون تلفاتی که غیرنظامیان ما متحمل میشوند، رنجی که کودکان ما میکشند و دردی که بر زنان ما تحمیل میشود، وصفناپذیر است. این وضعیت غیرقابل تحمل است، اما ما باید به پیش برویم.
در این رابطه، چالشهایی که گفتم چیست؟ پرسش اساساً دوگانه است. صلح داخلی؛ رویکرد ما به صلح داخلی، «مالکیت افغانی» از طریق پروسه تحت رهبری دولت افغانستان است. ما سابقه موفقیت داریم. کسی فکر نمیکرد که رهبر حزب اسلامی، جناب انجنیر گلبدین حکمتیار، اکنون از طریق یک گفتمان صلح بینالافغانی در کابل زندگی کند. ما موفق شدیم. ما ثابت کردیم که نیت، اراده سیاسی و ظرفیت گفتمان را داریم.
ما میخواهیم این موضوع را تفکیک کنیم؛ چون ما خواهان یک «عامل فشار» (push factor) از طرف پاکستان بر طالبان هستیم، نه یک پروسه صلحِ «تحت مدیریت پاکستان» با طالبان. چرا؟ چون ما خواهان صلح با پاکستان هستیم و این موضوع کلیدی برای ثبات ما و ثبات منطقه است؛ چون برای ما مسئله تنها طالبان نیست؛ مسئله، صلح و امنیت ماست. طالبان یکی از مظاهر این وضعیت هستند. مسئله کلانتر، بیثباتسازی افغانستان است.
و به همین خاطر، ما دست گفتمان و بحث دراز کردیم، اما این باز هم باید با عمل ثابت شود، نه با گفتار.
معمولاً در این وقت در سال ۲۰۱۵ یا ۲۰۱۶، من میتوانستم دورنمای سال آینده و ماهیت جنگی را که با آن روبرو میشویم برایتان بگویم، اما امروز نمیتوانم. تا دو ماه دیگر خواهم توانست با دقت ۸۰ فیصد بیشتر بگویم؛ چرا؟ چون ما باید با سناریوها، محرکها و بستری مقابله کنیم که تغییر کرده است و پرسش این است که آیا رهبری پاکستان و تمام دوستان و متحدان ما از هند تا آذربایجان، ایران و روسیه، دوباره بر سر ضرورت یک افغانستان باثبات به اجماع خواهند رسید یا خیر.
مشخصاً، بیایید اساسیترین مسئله یعنی ماهیت خشونت را در نظر بگیریم. سال گذشته، ما پنج موج خشونت را سپری کردیم. جنگ پنج مرحله داشت. و وحشیانهترین آن در ۵ اکتوبر آغاز شد، زمانی که جهان ۱۵.۲ میلیارد دالر تعهد کرد. اکنون در سال ۲۰۱۷، جنگ دو مرحله را پشت سر گذاشته؛ مرحله سوم در ۲ هفته اخیر رخ داد که یکی از ظالمانهترین مراحل است. پس شاخصها برای ما ساده است. آیا شدت خشونت در طول زمستان ادامه مییابد؟ و مهمتر اینکه آیا ۲۰۱۸ سال جنگ شدید خواهد بود؟ این نیاز به بحثهای طولانی ندارد، بلکه مستلزم ثبت سطح خشونت بر پیکر زنان ما، بر مساجد ما و بر تعمیرات عامه ماست. آن وقت ما قضاوت خواهیم کرد که آیا نیتی وجود دارد یا خیر.
سناریوی دوم، آیا در سال ۲۰۱۸ وقفهیی برای آمادگی جهت جنگِ بدتر در ۲۰۱۹ وجود خواهد داشت؟
سناریوی سوم، تغییر تدریجی اما تراکمی.
و چهارم، مطلوب اما اینکه آیا عملی است، یک گشایش (Breakthrough). تمام اینها نیازمند هماهنگی و مداومت است. و آنچه بنیادی است این است که ما نباید درگیر فریب متقابل شویم. ما باید به عنوان طرفهای مسئول در سطح منطقه و جهان و به عنوان انسانهای مسئول در یک گفتمان مسئولانه سهم بگیریم؛ چون بر همین سطح از مسئولیت است که نه تنها آینده افغانستان و چگونگی رشد نسل کودکان افغان، بلکه چگونگی شکلگیری منطقه و در نهایت جهان بستگی دارد.
نتیجهگیری
کلام آخر؛ داعیه افغانستان تا حد زیادی بر مبنای دلایل منفی استوار بوده است؛ به این معنا که اگر دولت افغانستان، خدای نخواسته، سقوط کند، چه بر سر منطقه و جهان خواهد آمد؟ من وارد آن نمیشوم و آن را به شما واگذار میکنم. یک اسامه [بن لادن] چه کارهایی که نکرد! اکنون بیست گروه تروریستی شناختهشده بینالمللی فعالیت دارند. ادعای من این است که هیچکدام از این گروهها با این درجه از مؤثریت عمل نمیکردند اگر بستری که توسط شبکههای طالبان و سازمانهای قاچاق مواد مخدر فراهم شده، وجود نمیداشت. مواد مخدر باید به عنوان یک معضل منطقهیی و جهانی جدی گرفته شود. پرداختن به آن کافی نیست، باید با آن مبارزه شود. تمویل خشونت یا خشونت سیاسی باید مهار گردد.
نکته دوم، موردِ مثبت برای افغانستان است. مشکلات و چشماندازهای ما دقیقاً در یک نقطه قرار دارند: موقعیت جغرافیایی ما. و کسی که این موضوع را به بهترین شکل بیان کرد، اقبال، شاعر نامدار بود:
«آسیا یک پیکر آب و گل است / ملت افغان در آن پیکر دل است از فساد او فساد آسیا / و از گشاد او گشاد آسیا»
ما در قلب شبکهها بودهایم. یک چهارراه؛ مکانی برای تلاقی تمدنها، ادیان، فرهنگها و طبعاً قشونها، تجار و زایرین. افغانستان کوتاهترین مسیر برای وصل کردن آسیای جنوبی به آسیای مرکزی و آسیای جنوبی به آسیای غربی است.
ثروت معدنی ما؛ تراژدی ما این است که ما به طور بالقوه یکی از ثروتمندترین کشورهای دنیا هستیم در حالی که عملاً یکی از فقیرترینها میباشیم. این کشور میتواند در یک نسل از فقر عبور کند؛ ابتدا به زندگی با عزت و سپس به رفاه برسد. این اتصال و پیوستگی حتمی است. اکنون همه چیز به تخیل و اصول بستگی دارد. ما به شجاعت، شفقت و اراده به پیمانه مساوی ضرورت داریم:
-
شجاعت برای فکر کردن به ناممکنها و پایان دادن به این ۴۰ سال خشونت برای ما و ۶۰۰ سال بیثباتی برای آسیا.
-
شفقت برای درک اینکه رنج تحمیل شده بر مردم توجیهپذیر نیست.
-
و اراده برای اینکه در صورتی که دست صلح رد شود، آماده باشم تا به عنوان سرقوماندان اعلا تا آخرین نفس و آخرین قطره خون با عزت خدمت کنم.
تشکر.