داکتر اشرف غنی
داکتر اشرف غنی

مسیر آینده افغانستان: استراتژی مبتنی بر شرایط برای صلح، پایداری و اتصال منطقوی

مسیر آینده افغانستان: استراتژی مبتنی بر شرایط برای صلح، پایداری و اتصال منطقوی

سخنرانی و مصاحبه در شورای روابط خارجی (CFR) - نیویارک

نکات اساسی: 

  • استراتژی جنوب آسیا: رویکردی مشروط، چندبعدی و هماهنگ با توافقات موجود.
  • نیروهای افغان: مسئولیت جنگ با نیروهای افغان؛ حمایت امریکا در بخش مشوره و اصلاحات.
  • حل سیاسی: گفتگو با پاکستان و دعوت طالبان به مذاکره در چارچوب قانون اساسی.
  • طالبان: پیروزی نظامی ممکن نیست؛ فشار نظامی آن‌ها را به صلح سوق می‌دهد.
  • مبارزه با تروریزم: افغانستان خط مقدم مقابله با تروریزم جهانی و داعش.
  • اقتصاد و منطقه: استفاده از منابع، توسعه تجارت، انرژی و اتصال منطقه‌ای.
  • حکومتداری: تقویت حاکمیت قانون، استقلال قضایی و مبارزه با فساد.
  • انکشاف: کاهش فقر، رشد اقتصادی و ادغام دوباره عودت‌کنندگان.

 

به نام خداوند بخشنده و مهربان.

وزیر میلیبند، از دیدن شما در مسئولیت جدیدتان بسیار خوشحالم و از حمایت‌ها و صدای رسای شما سپاسگزارم. اعضای محترم شورای روابط خارجی، دوستان؛

من به اینجا نیامده‌ام که چیزی بخواهم، بلکه آمده‌ام تا تشکر کنم. نخست، سپاس از بیش از یک میلیون زن و مرد آمریکایی در لباس نظامی که در کشور ما خدمت کرده‌اند، که شانه به شانه با ما جنگیده‌اند و به‌ویژه از کسانی مانند پسر جنرال کلی که بالاترین بهایی را که یک انسان می‌تواند بپردازد، پرداختند تا آزادی، کرامت و امنیت دیگران را تضمین کنند.

امروز ما با بستری سروکار داریم که امیدوارانه به‌طور ریشه‌ای متفاوت است. بنابراین، سخنان من اساساً بر این موضوع متمرکز خواهد بود و سپس گفتگو خواهیم کرد.

من از تصمیم پرزیدنت ترامپ در مورد یک استراتژی جامع برای جنوب آسیا استقبال می‌کنم. این همان چیزی است که ما منتظرش بودیم و پیامدهای آن بسیار قابل توجه است.

اجازه دهید ابتدا توضیح دهم که این استراتژی چه کاری انجام نمی‌دهد. این استراتژی سربازان آمریکایی را به نقش‌های رزمی باز نمی‌گرداند. روند انتقال امنیت تکمیل شده است؛ ما آن روند را معکوس نمی‌کنیم. جنگیدن و متأسفانه جان باختن، با شجاعت و سربلندی توسط نیروهای امنیتی ما انجام می‌شود که من به آن‌ها ادای احترام می‌کنم. برخلاف انتظار در سال ۲۰۱۴، زمانی که افتخار خدمت به مردمم به من داده شد و اکثر مفسران فکر می‌کردند نه دولت دوام می‌آورد و نه نیروهای امنیتی ما، ما تاب‌آوری خود را نشان دادیم؛ و این تاب‌آوری اکنون گسترش و افزایش خواهد یافت.

دوم، تعداد [نیروها] اندک است. افزایش تعداد نیروهای آمریکایی در مقایسه با موج بزرگی که در دوره اول پرزیدنت اوباما رخ داد، بسیار ناچیز است. وظیفه‌ای که این نیروها انجام خواهند داد، مشوره، همکاری و آموزش خواهد بود.

چرا به آن‌ها نیاز است؟ به دلیل برنامه اصلاحاتی که در دست اجرا داریم و آن‌ها به سطح کندک و فرقه خواهند رفت تا به ما در تکمیل روند اصلاحات کمک کنند.

آنچه در مورد این استراتژی مهم است، چندبعدی بودن آن است. نخست در بخش امنیتی، این استراتژی کاملاً در هماهنگی و تجلی توافقنامه مشارکت استراتژیک و توافقنامه امنیتی دوجانبه است. اجازه دهید توجه شما را به این نکته جلب کنم که این دو توافقنامه توسط پارلمان افغانستان تصویب شده‌اند و چارچوب همکاری ما تا سال ۲۰۲۴ هستند. و باز هم، افغانستان تنها کشور میان مدیترانه و اقیانوس هند است که چنین ترتیبات معاهده‌ای با ایالات متحده و به همین ترتیب با ناتو (توافقنامه وضعیت نیروها) دارد.

چارچوب کلی، برنامه چهارساله اصلاحات امنیتی است که بر اساس آن نیروهای امنیتی ما از نظر رهبری، مدیریت، سیستم‌ها و فرآیندها بازنگری خواهند شد. این روند در وزارت دفاع کاملاً در حال اجراست و اکنون در وزارت امور داخله تطبیق خواهد شد.

آنچه در این استراتژی بنیادی است، فراهم کردن زمینه برای یک تسویه سیاسی است و آن تسویه سیاسی شامل دو مؤلفه اصلی و سپس تهدیدات باقی‌مانده‌ای است که باید با آن‌ها مقابله کنیم.

نخستین مورد، یک بحث جامع میان افغانستان و پاکستان به عنوان دو دولت است؛ رابطه دولت با دولت، تا مشکلات به ارث رسیده از چهل سال گذشته رسیدگی شود. بدون صلح میان افغانستان و پاکستان، تسویه سیاسی در افغانستان به تنهایی کافی نیست.

و دوم این است که من دست خود را به سوی گروه‌های طالبان دراز می‌کنم و آن‌ها را به یک بحث سیاسی دعوت می‌کنم. بدین ترتیب، ما می‌توانیم یک گفتگوی بین‌الافغانی داشته باشیم که به خشونت به عنوان وسیله‌ای برای گفتگو پایان دهد. تضاد یک رابطه است، اما رابطه‌ای نیست که مولد باشد. یک گفتگوی سیاسی در چارچوب قانون اساسی، با الگوبرداری از روندی که با حزب اسلامی دنبال کردیم، جزئی حیاتی از تضمین انجام حقوق و وجایب شهروندی خواهد بود.

همانطور که قبلاً اشاره کردم و بسیار استقبال کردم، استراتژی مبتنی بر شرایط است، نه مبتنی بر زمان، و این به ما فرصت می‌دهد تا به مردم بگوییم «ساعت تهیه کنند»، زیرا لطیفه معروف این بود که «غرب و دولت افغانستان ساعت دارند، اما طالبان زمان دارند». آن‌ها زمان ندارند. دلیل اینکه آن‌ها زمان ندارند، نوع اعمالی است که مرتکب شده‌اند، که باعث شکست و سرخوردگی عظیم شده است. ما باید درک کنیم که تحمل مردم افغانستان برای خشونت محدودیت‌هایی دارد. ما باید بر اساس درس‌های تاریخ عمل کنیم و به خشونت به عنوان وسیله گفتگو پایان دهیم و آن را با روند سیاسی گفتگو جایگزین کنیم.

همچنین، این استراتژی یک چک سفید امضا نیست، زیرا مستند "برنز" (Burns) در دسترس است. اجازه دهید چهار دقیقه پایانی خود را صرف چند مقایسه کنم. افغانستان، ویتنام نیست. نخست، ما اولین آزمایش را تحمل کرده‌ایم. بیش از صد هزار نیرو خارج شدند و ما استوار ایستادیم. ما فداکاری‌های بی‌شماری برای آزادی خود پرداخته‌ایم و به این کار ادامه می‌دهیم.

دوم، تعامل ایالات متحده در افغانستان به خاطر افغانستان نیست. افغانستان بستری است که در آن مبارزه‌ای جهانی میان تروریزم و نیروهای نظم در حال وقوع است. آن تهدید متأسفانه در هیچ کجا از بین نرفته است. سطح تهدید در مقایسه با سال ۲۰۰۱ و تراژدی ۱۱ سپتامبر – به‌ویژه در این شهر و این مکان که ما گفتگوهای مفصلی داشته‌ایم – متأسفانه همچنان باقی است. بنابراین تهدید تروریزم است که ما را در یک رابطه الزام‌آور گرد هم می‌آورد. در این راستا، ما خط اول هستیم؛ نه تنها یک کشور در خط مقدم، بلکه خط اول دفاع از آزادی‌ها و فرآیندهای دموکراتیک.

و سوم، ما به عنوان یک دولت و یک ملت کاملاً متعهد هستیم که فرآیندهای حکومتداری خود را اصلاح کنیم تا اطمینان حاصل کنیم که بار دوش نیستیم، بلکه یک سرمایه هستیم؛ و در این راستا، تراژدی ما این است که ما به طور بالقوه یکی از ثروتمندترین کشورهای منطقه هستیم. منابع طبیعی که خداوند متعال به ما ارزانی داشته، عظیم است، اما همزمان کشور ما مسکن برخی از فقیرترین مردم روی زمین است. به همین دلیل، اتصال منطقه‌ای هدف کلیدی ماست. ما ۱۱۷ سال تاریخ را با پیوستن دوباره به آسیای مرکزی معکوس کرده‌ایم. افغانستان امروز از بهترین روابط با تک‌تک همسایگان شمالی خود و همسایگان آن‌ها برخوردار است. این یک تحول تاریخی در حال اجراست. قطارها از چین به مرزهای ما می‌رسند. خط لوله، راه آهن، خطوط انتقال [برق]، مجموعه‌ای عظیم از تلاش‌ها در حال انجام است و کلید این کار، بهره‌برداری از ثروت طبیعی افغانستان و سرمایه انسانی عظیم آن است.

می‌خواهم از شما برای دادن این فرصت تشکر کنم. من بسیار مشتاق گفتگو با استاد گفتگو [خنده] وزیر میلیبند هستم. از شما برای دعوت من و از شورا برای این فرصت سپاسگزارم.

(تشویق حاضرین)

دیوید میلیبند: جناب رئیس‌جمهور، از بررسی بسیار شفاف شما درباره برخی پیشرفت‌هایی که داشته‌اید و چالش‌هایی که با آن روبرو بوده‌اید، بسیار سپاسگزارم. در واقع امروز دقیقاً سه سال از انتخاب شما به عنوان رئیس‌جمهور افغانستان می‌گذرد. و می‌خواهم با این سوال شروع کنم که با حاضرین در اینجا در مورد اینکه غافلگیرکننده‌ترین چالشی که در این سه سال با آن روبرو شده‌اید چه بوده، صحبت کنید. ما به برخی از پیشرفت‌هایی که به دست آورده‌اید خواهیم رسید. اما رهبری تغییر در افغانستان در عمل چه تفاوتی با آنچه در کتاب‌ها و دیگر نوشته‌هایتان پیش‌بینی کرده بودید، دارد؟

رئیس‌جمهور غنی: خب، تشکر برای این سوال عالی. اولین چیز این است که فکر می‌کنم مردم افغانستان واقعاً از صبر من غافلگیر شده‌اند. [خنده حاضرین] بسیاری از آن‌ها وقتی به من رای می‌دادند، یک نگرانی داشتند: آیا او واقعاً دیوانه است یا با کمی صبر رفتار خواهد کرد؟ و این صبر استراتژیک بوده و فکر می‌کنم یک سرمایه بوده است.

آنچه بیشتر باعث تعجب شده، محیط جهانی است. فرضیات قرن بیستم دیگر کارایی ندارند. ما در شرایط عدم قطعیت ریشه‌ای کار می‌کنیم.

نخست، زمانی که من رئیس‌جمهور شدم، پرزیدنت اوباما اعلام کرده بود که تعداد نیروهای آمریکایی به ۶۰۰ نفر کاهش یافته و در سفارت مستقر خواهند شد. یک گفتگوی بسیار فشرده لازم بود تا پرزیدنت اوباما و دولت قبلی متقاعد شوند که به حمایت از افغانستان برسند و سیاست خود را تغییر دهند. و دوم، البته، پرزیدنت ترامپ پس از تصدی پست، مجموعه‌ای از سوالات فوق‌العاده معتبر و سخت را پرسید. و باز هم، ما خوشحالیم که از این دو دوره معاینات شدید توسط دو رئیس‌جمهور ایالات متحده و دو دولت عبور کرده‌ایم و اکنون در یک نقطه هستیم. ما از عدم قطعیت به سوی ریسک نگاه می‌کنیم. ریسک ابزار مدیریت است، اما وقتی با عدم قطعیت ریشه‌ای روبرو هستید، موضوع متفاوت است.

دوم اینکه، من در هفته‌های اول ریاست‌جمهوری‌ام با پاکستان تماس گرفتم. من از معدود رؤسای جمهور افغانستان یا رهبران غیرنظامی منطقه هستم که برای یک گفتگوی مفصل به مقر ارتش [پاکستان] رفته‌ام، زیرا استدلال این بود که منازعات، اختلافات و سوءتفاهم‌ها بر پایه اشخاص است. و آنچه بسیار روشن شد این بود که هیچ موضوع شخصی وجود نداشت. مجموعه‌ای بنیادی از تفاوت‌ها و منافع وجود داشت و متأسفانه اطمینان‌دهی‌های مکرر مبنی بر اینکه ما تعامل خواهیم کرد، محقق نشد. اکنون، ما به دنبال فرصتی برای داشتن یک گفتگوی جامع هستیم.

سوم، اقتصاد جهانی بسیار نامطمئن شده است. وقتی بانک‌های مرکزی تنها بازیگران میدان می‌شوند و تریلیون‌ها دالر انباشته شده و مردم به بانک‌ها پول می‌دهند تا پول‌شان را نگه دارند، فضای سرمایه‌گذاری – از نظر اقتصادی آنچه ما می‌توانستیم در رابطه با کالاها انجام دهیم، افغانستان دارایی‌های عظیمی دارد اما محیط بین‌المللی از نظر فرصت‌های اقتصادی در حداقل بود. و این وضعیتی را به وجود آورد که بسیاری از کشورها و طبقات شروع به گرفتن اشکال مختلف بیمه کردند، بنابراین وقتی با یک برنامه تحول دولت روبرو هستید، مدل رهبری که از بخش خصوصی یا کشورهای باثبات می‌آید باید تعدیل شود. امیدوارم علی‌رغم این عدم قطعیت، ما توانسته باشیم راه خود را به جلو باز کنیم، اما فکر می‌کنم امروز در بستر متفاوتی هستیم و بسیار مشتاق دور بعدی هستم که بتوانیم تحرک واقعی ایجاد کنیم.

دیوید میلیبند: جنبه دیگر عدم قطعیت این است که وقتی شما انتخاب شدید، حروف اختصاری ISIS یا همان داعش، در سراسر جهان شناخته شده نبود و شما برآوردی از قدرت طالبان یا نبود آن به ما دادید. فقط برای تکمیل تصویر، می‌توانید به اعضای شورا در اینجا حسی از حضوری که از ISIS (داعش) برآورد می‌کنید و آنچه منافع آن‌ها در افغانستان می‌بینید، بدهید؟

رئیس‌جمهور غنی: حتماً، اولین چیز این است که من در مورد داعش هشدار داده بودم. و در هفته‌های اول در مورد داعش هشدار دادم، مردم فکر کردند من برای جلب توجه، تهدیدی را اختراع می‌کنم. اصطلاحی که در مونیخ مطرح کردم "موج پنجم" بود. موج کنونی تروریزم، پنجمین موج است که با اولین موج یعنی آنارشیسم در اروپا آغاز شد. هر یک از آن موج‌ها، متأسفانه، دو تا سه دهه طول کشیده است. عدم قطعیت این است که جواب به تروریزم، به دلیل چرخه‌های سیاسی انتخابات و موارد دیگر، کوتاه مدت است. عرض می‌کنم که ما مقیاس و دامنه مشکل را درک نمی‌کنیم.

سه چیز با هم ترکیب شده‌اند. نخست، شبکه‌های تروریستی فراملی، اما ماهیت شبکه با شبکه‌هایی که توسط القاعده تشکیل شده بود ریشه‌ای متفاوت است. اگر القاعده نسخه ۱ شبکه‌سازی بود، داعش از نظر تئوری شبکه، نسخه ۴ تا ۶ است. کارهای عالی توسط سنتکام (CENTCOM) انجام شده، اما منابع باز [اوپن سورس] نیز آن را نشان می‌دهد.

دوم، سازمان‌های جنایی فراملی است. داعش و سازمان‌های تروریستی مرتبط، امروزه بهترین شبکه‌های تأمین مالی شده در تاریخ هستند. و جرم – به‌ویژه جنگ در افغانستان بدون آن قابل درک نیست؛ جنگ مواد مخدر. شباهت‌ها با کلمبیا و اکنون با مکزیک تکان‌دهنده است. و ما باید این عنصر دوم را درک کنیم.

مؤلفه سوم، باز هم، فضای سایبری است. تمام شبکه‌های خشونت‌آمیز قبلی رو در رو بودند. معمولاً هسته‌های ۵ نفره که با درجات گمنامی در اطراف پخش شده بودند؛ اکنون این وضعیت از "رو در رو" به "چهره به فیسبوک" تبدیل شده است. رو در رو نیست، بلکه چهره به فیسبوک است. و این بدان معناست که الگوی جذب و سازماندهی بسیار متفاوت است و در بستر یک قرن ناامیدی از تغییر در کشورهای دارای اکثریت مسلمان نهفته است، که به یک قایق مرگبار تبدیل شده است.

چرا افغانستان؟ یک – به دلیل تاریخ. القاعده یک افسانه منزوی بود و ببینید چه کرد. آن‌ها می‌خواهند آن تاریخ را تکرار کنند.

دوم – به دلیل موقعیت جغرافیایی. ما در قلب آسیا هستیم و امروز مبارزه‌ای میان دو پلتفرم در جریان است؛ آیا افغانستان به بستری برای ثبات و چهارراهی برای اتصال تبدیل خواهد شد، یا به مرکز شرکت‌های تروریستی تبدیل می‌گردد.

سوم به دلیل اکولوژی [محیط زیست] است. اکولوژی افغانستان بهترین پتانسیل را ارائه می‌دهد؛ کوه‌ها، دره‌ها، ۲۰۰۰ تا ۵۰۰۰ متر بالاتر از سطح دریا و از نظر دسترسی با توانایی مختل کردن. اما مهم‌ترین بخش، البته، این است که مقر تمام این سازمان‌ها در جای دیگری است. و آن‌ها می‌خواهند این را به دوش ما بیندازند و درک این نکته مهم است که اگر همه این‌ها با هم ترکیب شوند... فقط یک مثال، ما یک قزاق را در ولایت سرپل در شمال افغانستان دستگیر کردیم. او ۶ سال بود که از طریق انترپول تحت تعقیب دولت قزاقستان بود و طیف شگفت‌انگیزی از اطلاعات و روابط در شبکه‌ها آشکار شد؛ یا ETIM – جنبش اسلامی ترکستان شرقی – جنبش جدایی‌طلب چینی. دیدن نحوه جابجایی آن‌ها شگفت‌انگیز است.

تهدید اکنون به این دلیل است که داعش در جنوری ۲۰۱۷ آشکارا از پیروان خود خواست که به عراق و سوریه نروند، بلکه افغانستان و پاکستان را هدف قرار دهند. بنابراین حضور واقعاً افزایش یافته زیرا ما یک جامعه با مرزهای باز هستیم؛ جابجایی بسیار ساده‌تر است، بنابراین تهدید بسیار واقعی است و مطلوبیت آن برای بی‌ثبات کردن اقتصاد جهانی است.

هدف این موج تروریزم، همان چیزی است که پدر شما بسیار در مورد آن نوشته است: قرارداد میان شهروند و دولت. آن‌ها می‌خواهند اطمینان حاصل کنند که دولت غربی، دولتی که در کشورهای غربی مظهر یک قرارداد اجتماعی است، ناتوان نشان داده شود. بنابراین آن‌ها فضاهای غیرنظامی، فضاهای باز، فضاهای گفتگو، فضاهای عبادت، فضاهای تجمع و انجمن‌ها را هدف قرار می‌دهند. این جنگ به روشی متفاوت برای برخورد و آماده‌سازی نیاز دارد.

دیوید میلیبند: تشکر. می‌خواهم کمی در مورد اشاره‌ای که کردید عمیق‌تر شوم – شما چندین بار به یک تسویه سیاسی و به دو مسیر آن اشاره کردید، زیرا شرم‌آورترین بخش ۱۶ سال گذشته، دشواری پیشرفت موازی در آن دو مسیر بوده است. جناب رئیس‌جمهور، می‌توانید در مورد آنچه از تسویه داخلی منظور دارید صحبت کنید؟ ایده‌آل شما برای تقسیم قدرت معتبر و مشروع چیست و شاید بینشی به ما بدهید که فکر می‌کنید چه چیزی می‌تواند حامیان مختلف طالبان را ترغیب کند تا بخشی از روند سیاسی شوند؟ آیا این تهدید است که آن‌ها قرار است ببازند؟ یا پیشنهادی است که آن‌ها قرار است جایی دور میز داشته باشند؟ شما آن تسویه داخلی را چگونه می‌بینید؟

رئیس‌جمهور غنی: حتماً. اولین موضوع این است که باید برای آن‌ها کاملاً روشن شود که نمی‌توانند از راه نظامی پیروز شوند. و آن‌ها هنوز – پیش از اعلام استراتژی جنوب آسیا – اعتماد داشتند که می‌توانند پیروز شوند، یا حداقل می‌توانند بدون پرداخت هزینه، بی‌ثباتی ایجاد کنند. آن وضعیت در حال گران تمام شدن است. اگر آن‌ها بخواهند مرگ حتمی را انتخاب کنند، مسئولیت با خودشان خواهد بود. آن‌ها جان خود را از دست می‌دهند. رهبری آن‌ها با فرستادن مردان جوان به سوی مرگ حتمی، مرتکب اعمال جنایتکارانه می‌شود. در ماه گذشته، آن‌ها بیش از ۱۳۰۰ نفر را از دست داده‌اند. این خونریزی غیرضروری است، بنابراین هزینه بسیار بسیار قابل توجهی در حال افزایش است و توانمندی [ما] رو به بهبود است.

بخش دوم نیاز به تعامل است، اما نوع تعامل متفاوت است. ما می‌توانیم داشته باشیم، توافق ما با حزب اسلامی یک توافق بین‌الافغانی بود که در کابل از طریق شورای صلح انجام شد و سپس توسط شورای امنیت ملی و دولت تأیید گردید. در تمام مدت نمایندگان حزب اسلامی آمدند، آن‌ها در یک محیط باز زندگی کردند، به رسانه‌ها، مردم و انجمن‌ها دسترسی کامل داشتند و در نهایت رهبرشان آمد. اما حزب اسلامی رهبری داشت که می‌توانست عمل کند و تصمیم بگیرد، و امروز او در کابل زندگی می‌کند. آیا این امکان‌پذیر است؟ – این به این برمی‌گردد که آیا آن‌ها [طالبان] می‌توانند از طرف خود صحبت کنند یا خیر، بنابراین یک انتخاب بنیادی برای طالبان وجود دارد؛ آیا آن‌ها اراده و توانایی این را خواهند داشت که به عنوان افغان با دیگر افغان‌ها از طرف خود صحبت کنند، یا می‌خواهند حق صحبت و نمایندگی را به یک قدرت خارجی واگذار کنند. این تصمیم با آن‌هاست، نه با ما. اما ما می‌خواهیم اطمینان حاصل کنیم که آن‌ها امکان شرکت در گفتگو را دارند.

سوال در مورد نتایج به روند بستگی دارد. ما یک روند کامل با طرح کلی موضوعات مورد بحث تهیه کرده‌ایم. کلر لاکهارت و من مقاله مفصلی در مورد توافقنامه‌های صلح نوشتیم و کل دهه ۹۰ را خلاصه کردیم، زیرا صلح برقرار شد. و مسائل کلیدی وجود دارد که تقریباً در هر توافق صلح با نظم تکرار می‌شوند. تفاوتی که من قائل می‌شوم و قائل شدن آن ضروری است، میان «صلح‌سازی» (Peace-making) و «صلح‌بانی» (Peace-building) است. صلح‌سازی توانایی رسیدن به این است که ببینیم سیاست [راه حل است]، نه آیرلند شمالی که شما در آن درگیر بودید و کار بزرگی انجام دادید. این نشان می‌دهد که قیمتی باید پرداخت شود. شما با آن افرادی که اعمال تروریستی انجام می‌دادند شام نمی‌خوردید، اما فردا، روز بعد به خاطر صلح بریتانیا، با آن‌ها نشستید و آن‌ها را در دولت گنجاندید. این روند داخلی است. یک روند دموکراتیک وجود دارد؛ بگذارید در انتخابات شرکت کنند تا ببینند چند نفر به آن‌ها رای می‌دهند. اگر فکر می‌کنند حمایت دارند، بگذارید در انتخابات رقابت کنند. اگر مردم افغانستان بخواهند آن‌ها را به عنوان رئیس‌جمهور بعدی انتخاب کنند، قدرت بیشتر برای آن‌ها. اگر بخواهند آن‌ها را برای پارلمان انتخاب کنند و غیره. این روند دموکراتیک است.

مؤلفه دیگر این در زمینه حفظ صلح، نیاز به امنیت است. و در اینجا، برنامه اصلاحات امنیتی کاملاً ضروری است تا بخش امنیتی غیرسیاسی شود. این بخش واقعاً ملی شود و همه بتوانند اعتماد کنند. بنابراین این یک معامله "هابزی" نیست، بلکه یک معامله "لاکی" (Lockean) است که شما امنیت جمعی را به نهادهای دولتی می‌سپارید.

حالا مانع. موضوع بنیادی این است که مردم افغانستان، مانند بسیاری از مردم دیگر، صلح را با امنیت مرتبط می‌دانند. اما تجربه جهانی می‌گوید که صلح به معنای سلب مشروعیت از خشونت است اما لزوماً امنیت به ارمغان نیاورده است. بنابراین ما باید اطمینان حاصل کنیم که حمایت عمومی از صلح به امنیت واقعی و به‌ویژه برای بهره‌برداری از منابع افغانستان ترجمه شود.

دومین درس این توافقنامه‌های صلح این است که مبارزان سابق نادیده گرفته شده‌اند. و ما موضوعی بنیادی داریم. ۴۰ درصد جمعیت هنوز زیر خط فقر زندگی می‌کنند؛ ما نمی‌خواهیم این میزان را افزایش دهیم و خطر در بسیاری از این کشورها پس از صلح‌سازی، افزایش جنایتکاری بوده است. و با توجه به مشکل مواد مخدر که یک مشکل سازمان‌یافته جنایی است، ما باید اطمینان حاصل کنیم که درک جامعی داریم.

باز هم، برای بیان نکته اصلی، بحث‌های صلح و دعوت به گفتگوهای صلح بدون قید و شرط است، اما نتایج باید بر اساس حفظ دستاوردهای گذشته باشد. زنان غیرقابل مذاکره هستند. ما نمی‌خواهیم زنان خود را به آپارتاید بسپاریم؛ آن‌ها نخواهند پذیرفت. و اگر طالبان می‌خواهند در هر روند دموکراتیکی شرکت کنند، باید درک کنند که زنان بخشی از این روند هستند. تعدیل برای همه این است که درک کنند افغانستانِ امروز، افغانستانِ ۱۹۹۶ یا ۲۰۰۱ نیست.

دیوید میلیبند: من متوجه وقت هستم، بنابراین اجازه دهید یک سوال دیگر بپرسم. شما گفتید که افغانستان از جهات مختلف کشور بسیار فقیری است. فکر می‌کنم برای نیمی از اعضای اینجا [جالب باشد] اگر تصویری از زندگی روزمره افغان‌ها در بستر این واقعیت ارائه دهید که من به دلیل کاری که انجام می‌دهیم به خوبی از آن آگاهم؛ هر ساله یک فراخوان بشردوستانه به جامعه جهانی برای افغانستان داده می‌شود. امسال، ۲۰۱۷، فراخوان بشردوستانه تنها ۳۴ درصد تمویل شده است. استعاره‌ای که من به کار می‌برم این است که چهار چرخ موتر برای به حرکت درآوردن یک کشور لازم است؛ چرخ امنیت، چرخ اقتصاد - واضح است که بدون چرخ امنیت نمی‌توان کاری کرد - اما عنصری که به نظر می‌رسد مفقود است، فقر مطلق و جان‌فرسا برای تعداد زیادی از شهروندان شماست. این واقعیت که طالبان با انگیزه‌های اقتصادی که ما آن را در سطح پایین می‌بینیم سربازگیری می‌کنند، با این حال می‌تواند برای افرادی که آن‌ها سعی در تطمیع‌شان دارند، زندگی‌ساز باشد. می‌توانید کمی در مورد این چالش صحبت کنید و بگویید که فکر می‌کنید جامعه جهانی چگونه می‌تواند از شما در جبهه‌های اقتصادی و بشردوستانه حمایت کند، نه فقط در جبهه نظامی؟

رئیس‌جمهور غنی: خیر، کاملاً. ما برنامه‌ای به نام «همبستگی ملی» داشتیم و اکنون قرار است به «میثاق شهروندی» گسترش یابد. آقای اتمر، مشاور بسیار توانمند امنیت ملی ما، اولین وزیر توسعه دهات بود که آن را تحکیم کرد. و مقیاس واقعاً مهم بود. بزرگترین مقیاس از طریق سیستم سازمان ملل ۴۰ روستا بود؛ ما به ۳۴ هزار روستا رسیدیم. اما اجازه دهید تصویری از کنفرانسی که سالانه برای اعضای همبستگی ملی برگزار می‌کنیم برایتان ارائه دهم. تصویر اینگونه است؛ چه درصدی در یک روستا می‌توانند از عهده سه وعده غذا در روز برآیند و فرزندان خود را به دانشگاه بفرستند؟ روستایی در بغلان وجود دارد (اما من این را در جاهای دیگر هم تکرار کرده‌ام)؛ ۱۰ درصد. چه درصدی از مردم می‌توانند از عهده دو وعده غذا در روز برآیند و فرزندان‌شان را به لیسه بفرستند؛ این حدود ۴۰ درصد است. چه درصدی می‌توانند یک وعده غذا در روز داشته باشند و فرزندشان را تا صنف چهارم یا ششم بفرستند؛ این ۳۰ تا ۴۰ درصد دیگر است. درصدی که به وعده غذایی بعدی خود با تردید نگاه می‌کنند و نمی‌توانند فرزندان‌شان را به مکتب بفرستند، مابقی هستند.

فاکتور دیگر؛ ۱۵ درصد جمعیت هر شب گرسنه به خواب می‌روند. ۳۰ تا ۴۰ درصد جمعیت با کمبود مزمن مواد غذایی مواجه هستند؛ سه ماه در سال یا دو ماه در سال و غیره.

ما چه به دست آورده‌ایم؟ در سال ۲۰۰۱، من پس از ۲۴ سال در ۲۶ دسامبر ۲۰۰۱ بازگشتم. در آن زمان، ما کاملاً در انتهای استراتژی مقابله خود بودیم؛ پنج سال خشکسالی و غیره. من به روستای اجدادی‌ام رفتم که خانواده‌ام ۶۰۰ سال در آنجا بوده‌اند؛ ۶۰۰ مرد را در آغوش گرفتم، آن‌ها فقط استخوان بودند. هیچ گوشتی بر تن کسی نبود. به دانشگاه نزد همکاران سابقم رفتم، چهره‌هایشان مثل چرم شده بود. من بسیار بر فراز کشور پرواز کرده‌ام و رانندگی کرده‌ام و هنوز هم می‌کنم. ۶۰ درصد جمعیت استراتژی مقابله را دوباره به دست آورده‌اند. ۴۰ درصد جمعیت زیر ۱.۳۵ دالر زندگی می‌کنند، بنابراین [فقر] عظیم است - اما آنچه متفاوت است این است که ما به یکی از نابرابرترین جوامع روی زمین تبدیل شده‌ایم. برای همه این مردم فقیر - و این باز هم در یک ضرب‌المثل متبلور شده است. ضرب‌المثل در ولایت قندهار این بود که «وقتی یک روستایی به جایی می‌رسد، زندگی صد نفر در درون آن بهبود می‌یابد». اکنون می‌گویند وقتی یک روستایی به جایی می‌رسد، صد نفر به فقر پرتاب می‌شوند. این سرکوبگرانه است.

نخبگان وظیفه خود را برای حفظ انسجام کشور انجام نداده‌اند. آن‌ها به دنبال انباشت [ثروت] رفته‌اند. بنابراین نابرابری یک محرک بنیادی است؛ بیکاری و بیکاری پنهان به همین دلیل است.

اما تراژدی کجاست؟ تراژدی باز هم این است که می‌دانید، ما می‌توانیم در عرض ۱۰ سال به بزرگترین تولیدکننده مس و آهن در جهان تبدیل شویم. ما در عرض ۵ سال به یک بازیگر اصلی در طلا تبدیل خواهیم شد. ما رای تعیین‌کننده در لیتیم و عناصر نادر خاکی خواهیم داشت؛ ما ۱۴ نوع از ۱۷ نوع عناصر نادر خاکی را داریم. روس‌ها به افغانستان «جدول مندلیف» می‌گفتند. ثروت، منابع آبی؛ حداقل ۲۲ میلیارد متر مکعب آب که باید مهار شود، زمین و غیره. بنابراین یک استراتژی اقتصادی که هم در مورد رشد باشد و هم در مورد رشد فراگیر، حیاتی است.

دوم، امنیت اجتماعی؛ ما یک و نیم میلیون نفر شهید داریم. اگر سرمایه‌گذاری روی یک دختر پنج نسل را تغییر می‌دهد، یک خانواده با سرپرستی زن، سه نسل از دختران را به فقر و سوءاستفاده محکوم می‌کند. ما نزدیک به یک میلیون نفر دارای معلولیت داریم که بسیاری از آن‌ها ناشی از جنگ است. آوارگی داخلی، یک میلیون دیگر. بنابراین این بدان معناست که یک سیاست اجتماعی کاملاً ضروری است. مسئله این نیست که [بخش‌های مختلف] را پراکنده کنیم یا سه بخش را به سکوت واداریم. بنابراین کمک‌های بشردوستانه فقط به تداوم وضعیت بشردوستانه منجر می‌شود. به عنوان مثال؛ به جای ساختن شهرهای قابل زندگی، ما زاغه‌نشینی ایجاد کرده‌ایم. ۷۵ درصد کابل غیررسمی است زیرا جامعه بشردوستانه کاملاً در داشتن تخیل برای دادن حق مالکیت به مردم شکست خورد. آن‌ها می‌توانستند [شهر] بسازند.

اما نیاز به کمک‌های بشردوستانه و علاوه بر این؛ نکته آخر. پنج میلیون افغان که پناهنده بودند بازگشته‌اند. سال گذشته، ما کشوری بودیم که بیشترین تعداد بازگشت‌کنندگان را جذب کرد؛ بیش از ۱.۱ میلیون نفر. نیاز است که با این موضوع کار شود و آن‌ها مدغم شوند، در حالی که هنوز چهار میلیون نفر در خارج داریم. من همیشه می‌گویم که احساس می‌کنم یک دست و یک پایم قطع شده است، زیرا تا زمانی که این جمعیت را در خارج از کشور داریم، ما کامل نیستیم. و ما باید اطمینان حاصل کنیم که بافت اجتماعی دوباره در قالب یک میثاق مورد مذاکره قرار گیرد تا در آن احساس کنیم در یک سرنوشت مشترک به هم پیوند خورده‌ایم.

دیوید میلیبند: بسیار سپاسگزارم. هر یک از شما که با این فکر به اینجا آمده‌اید که شغل دشواری دارید [خنده حاضرین]، امیدوارم در جایگاه نسبی خود تجدیدنظر کرده باشید. من قصد دارم تا حد امکان افراد بیشتری را مشارکت دهم، بنابراین لطفاً سوال‌های خود را کوتاه نگه دارید؛ بگویید چه کسی هستید و سخنرانی نکنید. «مری بویز» برای شروع بفرمایید.

مری بویز: [من] مری بویز [هستم]. تشکر جناب رئیس‌جمهور.

رئیس‌جمهور غنی: از دیدن دوباره شما خوشحالم.

مری بویز: از دیدن دوباره شما هم خوشحالم. ما حداقل ۱۵ سال است که درباره ثروت عظیم مواد معدنی و منابع طبیعی کشور شما می‌شنویم. شما مشخصاً برای توسعه آن ثروت چه می‌کنید و موانع اصلی بر سر راه آن توسعه چیست؟

رئیس‌جمهور غنی: خب، تشکر. اول از همه، از علاقه و مشارکت مستمر شما سپاسگزارم. او یک مدافع و تحلیلگر برجسته بوده است. نخست، آنچه ما انجام می‌دهیم تأمین انرژی (برق) است. بدون برق، ثروت طبیعی نمی‌تواند توسعه یابد، بنابراین یک رویکرد جامع به انرژی، هم برای تولید و هم به‌ویژه برای انتقال، [نیاز است]. هدف، انتقال ۵۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰ میگاوات برق از آسیای مرکزی به آسیای جنوبی از طریق افغانستان است. انرژی، زیربنایِ زیربناهاست. تمام فعالیت‌های معدنی و سایر موارد مشابه، انرژی‌بر هستند.

دوم، ترانسپورت است. ما اکنون به شبکه‌های آسیای مرکزی و قفقاز و به چین متصل هستیم. و توسعه راه‌آهن کاملاً ضروری است. ما یک محاسبه انجام داده‌ایم؛ تنها از طریق سنگ مرمر می‌توانیم سالانه ۵۰۰ میلیون دالر به چین صادرات داشته باشیم؛ فقط یک قلم کالا، سنگ مرمر. ما چهل میلیارد متر مکعب – متر مکعب تخمینی – سنگ مرمر در ۶۰ رنگ داریم.

سوم، پالیسی (سیاست‌گذاری) است. ثبات پالیسی کاملاً ضروری است.

چهارم در این رابطه، که در گفتگو با OPIC (سازمان سرمایه‌گذاری خصوصی خارج از کشور آمریکا) و تعدادی دیگر مطرح شد، ضمانت‌های ریسک است. بدون ضمانت‌های ریسک، توسعه معادن اتفاق نخواهد افتاد. شما باید اشکالی از ضمانت ریسک و انواع بیمه در برابر ریسک‌های مختلف داشته باشید تا بتوانید این کار را انجام دهید.

و پنجم، ما طرفدار تصمیمات دقیق هستیم. دکتر قیومی، رئیس سابق دانشگاه ایالتی سن‌خوزه، مشاور ارشد ریاست‌جمهوری؛ من نمی‌توانم واژه «مال من» را برای او به کار ببرم چون ما هم‌اتاقی در دانشگاه بودیم و من او را از یکی از بهترین شغل‌ها کشیدم تا باز هم در یکی از بدترین شغل‌ها به من کمک کند. [خنده حاضرین] خب، شما فکر می‌کردید – بارنی فکر می‌کرد که وقتی من با او کار می‌کردم شغل بدی داشتم... حالا تصور کنید! [خنده حاضرین] و آنچه در رأس آن قرار دارد این است که من برای آن [ریاست‌جمهوری] کاندیدا شدم. [خنده]

سوال ۲: تشکر، کریس ایشام از سی‌بی‌اس نیوز (CBS News). از دیدن دوباره شما خوشحالم.

رئیس‌جمهور غنی: من هم از دیدن دوباره شما بسیار خوشحالم.

سوال ۲: سوالی درباره دیدار امروز صبح شما؛ آیا می‌توانید بینشی از دیدار با پرزیدنت ترامپ به ما بدهید، و آیا می‌توانید حسی کلی به ما بدهید که آیا از این دولت نشانه‌ای دارید که آن‌ها آماده باشند فشار واقعی بر پاکستان وارد کنند تا حمایت خود را از شبکه حقانی و طالبان متوقف کند؟

دیوید میلیبند: اگر [میکروفون] را به خانمِ جلو بدهید تا بتواند سوال بعدی را بپرسد.

رئیس‌جمهور غنی: چرا سه سوال را با هم نمی‌گیرید؟

سوال ۳: سیما مودی از سی‌ان‌بی‌سی نیوز (CNBC News). جناب رئیس‌جمهور، از ملاقات با شما خوشحالم. جواب شما به منتقدان در واشنگتن که می‌گویند دولت افغانستان برای مبارزه با تروریزم به اندازه کافی کار نکرده است، چیست؟ و اعتماد شما به استراتژی ترامپ در افغانستان، چگونه با پیشینیان او متفاوت است؟

سوال ۴: جیمز آر. سیلکنات، پروژه عدالت جهانی. جناب رئیس‌جمهور، من می‌دانم که شما مشارکت شخصی طولانی‌مدتی در حمایت از حاکمیت قانون داشته‌اید، می‌توانید کمی در مورد چگونگی اجرای آن‌ها در حال حاضر در افغانستان صحبت کنید؛ استقلال قضایی، مسائل مربوط به حقوق بشر؟

رئیس‌جمهور غنی: خب، باز هم تشکر آقای سیلکنات... من افتخار خدمت در گروه مشورتی انجمن وکلای آمریکا و چندین گروه دیگر را داشتم و چیزهای زیادی آموختم.

نخست، من به طور فوق‌العاده‌ای به دادستان کل (لوی سارنوال) و قاضی‌القضات خود افتخار می‌کنم. به عنوان مثال؛ پنج جنرال از جمله یک بریدجنرال که خودم او را به این رتبه ارتقا دادم، اکنون به دلیل فساد و پس از محاکمه قانونی در محکمه و مرکز عدلی و قضایی، در زندان هستند. یکی از ثروتمندترین مردان افغانستان نیز به دلیل تخلف در قرارداد مجرم شناخته شد و اکنون در زندان است. بخش قضایی واقعاً در حال حرکت است. تمام قضات محاکم استیناف ولایتی تغییر کرده‌اند. بیش از ۱۴۰۰ بست در ستره محکمه تحت هدایت قاضی‌القضات تغییر کرده است. من افتخار انتصاب سه قاضی در ستره محکمه را داشته‌ام و اکنون اصلاحات کامل در حال اجراست و فرصت خواهم داشت سه قاضی دیگر را نیز برای ستره محکمه نامزد کنم. من افتخار متمایز نامزد کردن اولین زن برای ستره محکمه را داشتم. زنی برجسته که ریاست مرکز عدلی و قضایی مبارزه با فساد ما را بر عهده دارد. او با ۸ رای شکست خورد، چون زنانِ پارلمان همکاری نکردند، پس شرم بر آن‌ها باد [خنده] و امیدوارم بهتر بسیج شوند چون به من اطمینان داده بودند. علاوه بر این، پی‌ریزی انجام شده است. باز هم، من می‌توانم بدون تناقض ادعا کنم که حتی یک قدم برای مداخله یا پیشنهاد راه در یک پرونده قضایی برنداشته‌ام. خودمختاری بخش قضایی برای من مقدس است. من در طول مبارزات انتخاباتی گفته بودم و تکرار می‌کنم روزی که آن‌ها یکی از احکام یا پالیسی‌های من را مطابق با قانون اساسی ندانند، من جشن خواهم گرفت، زیرا بخش قضایی واقعاً توازن را نگه می‌دارد. و این موضوع فوق‌العاده مهم است.

آیا ما در سطوح پایین موفق بوده‌ایم؟ خیر، چون فساد یک امر عادی (نظم موجود) بود. اکنون، ما یک استراتژی بسیار جامع مبارزه با فساد مبتنی بر پنج ستون تدوین کرده‌ایم و اجرای آن حاکمیت قانون را ممکن می‌سازد. ما باید درک کنیم؛ حاکمیت قانون زمانی که دو طرف در برابر قاضی برابر نباشند، نمی‌تواند برقرار شود. من ۵۰۰۰ پرونده از قرن نوزدهم را بررسی کردم و مهم‌ترین چیز ماهیت بی‌طرفانه عدالت بود. مزیت ما این است که سنت عدالتِ ما، یعنی عدالت در تئوری حکومت‌داری اسلامی، بنیاد دولت و چسبی است که واقعاً آن را منسجم نگه می‌دارد. ما اکنون به طور جامع کار می‌کنیم، یک برنامه چهارساله داریم که به‌ویژه به این دلیل مناسب است که ما یک هزار و چهارصدمین سالگرد اسلام را جشن خواهیم گرفت و در آن روز، امیدوارم بتوانیم تغییری بسیار اساسی را نشان دهیم؛ از بخش قضایی که در سطح جهانی مورد بی‌اعتمادی بود به بخشی که مورد اعتماد خواهد بود.

آیا در مورد تروریزم کارهای زیادی انجام داده‌ایم؟ چه کسی بیشتر از ما با آن جنگیده است؟ خانم، در ۳۱ ماه می، کابل به قتل‌گاه تبدیل شد. اگر به خاطر اقدامات قهرمانانه پنج پولیس افغان نبود که لاری (کامیون) را درست در مقابل سفارت آلمان متوقف کردند، کابل می‌توانست به عنوان کشتارگاه دیپلمات‌ها وارد کتاب رکوردهای گینس شود. روشی که ما تحت حمله شبکه‌های تروریستی هستیم، از یک دختر شش ماهه که تکه‌تکه شده تا یک پیرمرد هفتاد ساله که او را وادار کردند روی بمب بنشیند و منفجرش کردند. سطح فجایع – آخرین مورد که باز هم در شینوار بود، آخرین مورد در میرزا اولنگ در سرپل بود که مردم با خونسردی تیرباران شدند. و دادستان کل ما تحقیقات گسترده‌ای انجام داده است؛ این‌ها جنایات علیه بشریت است. ما اولین هدف هستیم. از زمان تکمیل انتقال امنیت در ۳۱ دسامبر ۲۰۱۴، تمام جنگ‌ها توسط ما و تحت محدودیت‌های متمایز انجام می‌شود. زیرا ما مجبور بودیم مشارکت‌های خود را دوباره به دست آوریم و من به همکارانم و خودم در دولت وحدت ملی بسیار افتخار می‌کنم که اطمینان حاصل کردیم مشارکت بنیادین با ایالات متحده و ناتو اکنون مبتنی بر اعتماد و اطمینان متقابل است.

تفاوت این استراتژی در این است که اکنون محدود به زمان نیست و مشروط به زمان نیست. این استراتژی دارای ابزارهای متعدد است؛ بخش اقتصادی واقعاً با مجموعه‌ای از بحث‌های بسیار مهم به میان می‌آید تا بتوانیم به مسئله رشد و توسعه ثروت طبیعی افغانستان در خدمت مردم افغانستان بپردازیم و هزینه امنیت خود را در آینده پرداخت کنیم و به همین ترتیب، مؤلفه منطقه‌ای آن.

گفتگو با پرزیدنت ترامپ عالی بود؛ بخش بزرگی از آن در سوابق عمومی موجود است چون ضبط شده بود. من اطمینان دارم که رئیس‌جمهور به آنچه می‌گوید پایبند است و بسیار امیدوارم که شاهد یک گفتگوی قابل توجه با پاکستان باشیم و امیدوارم مقامات پاکستانی پیشنهاد من برای گفتگوی جامع را بپذیرند تا بتوانیم به این تراژدی پایان دهیم.

سوال ۵: تشکر جناب رئیس‌جمهور. دغدغه‌های من اغلب مذهبی است، اما امروز می‌خواهم در مورد نیروی هوایی شما بپرسم. چندین سال پیش که با گروهی از شورا به رهبری «مکس اسپور» از افغانستان بازدید کردم، خروج نیروهای آمریکایی در جریان بود. یکی از نگرانی‌های بزرگ، نبود کامل یک نیروی هوایی کارآمد بود. علاوه بر مشکلات تاکتیکی واضح، این موضوع باعث کاهش نرخ سربازگیری در میان نیروهای امنیتی می‌شد؛ چرا که آن‌ها نمی‌توانستند برای رخصتی‌ها و تعطیلات به خانه‌هایشان رفت و آمد کنند و همچنین نبودِ قابلیت تخلیه طبی (Medevac) باعث می‌شد نیروهای امنیتی برای رفتن به مأموریت‌های نجات بی‌میل باشند. وضعیت نیروی هوایی چطور است؟

سوال ۶: سلام جناب رئیس‌جمهور. شما تا حدودی به نقش چین در توسعه اقتصادی افغانستان اشاره کردید. مشتاقم بدانم آیا می‌توانید کمی بیشتر در این باره توضیح دهید و آیا نقشی برای روسیه، چین، ایران و دو قدرت منطقه‌ای دیگر در توسعه اقتصادی و بازسازی آینده افغانستان قائل هستید؟ تشکر.

دیوید میلیبند: و آنجا مردی با دریشی (کت و شلوار) آبی است که بسیار صبور بوده است.

رئیس‌جمهور غنی: او همیشه نسبت به افغانستان صبور بوده است. [خنده حاضرین]

سوال ۷: همیشه صبور، جناب رئیس‌جمهور. دیوید به تطمیع طالبان برای سربازگیری اشاره کرد، اما یکی از عناصر استراتژی جدید پرزیدنت ترامپ که شما به آن اشاره نکردید (اگر واقعاً آنقدرها جدید باشد)، کاهش محدودیت‌ها در استفاده از قدرت هوایی آمریکا است؛ همین حالا شاهد افزایش تلفات غیرنظامی در نتیجه استفاده بی‌باکانه از قدرت نظامی هستیم. تا چه حد نگران هستید که این موضوع نه به عنوان یک عامل تطمیع، بلکه به عنوان یک ابزار سربازگیری مبتنی بر انتقام‌جویی برای طالبان تبدیل شود؟ و در این جنگ فرسایشی طولانی، ارتش افغانستان در چه نقطه‌ای توانایی خود را برای جذب نیرو جهت جایگزینی تلفاتش از دست می‌دهد؟

رئیس‌جمهور غنی: خب، تشکر. نخست در مورد سوال نیروی هوایی؛ البته ما تحت محدودیت‌های عظیمی کار کردیم و بخشی از شجاعت واقعاً جنگیدن در شرایطی است که در سال ۲۰۱۴ ما حمایت هوایی کامل داشتیم و آسمان را کنترل می‌کردیم، اما در سال ۲۰۱۵ به هلیکوپترهای قدیمی خود بازگشتیم؛ و من می‌خواهم به پیلوت‌های (خلبانان) خود ادای احترام کنم. آن‌ها کار فوق‌العاده‌ای انجام داده‌اند. وضعیت بیشتر شبیه جنگ جهانی اول و دوم بود که انسان‌ها مهم‌تر از ماشین‌ها بودند. امروز نیروی هوایی ما در مرحله نوسازی کامل است. ۶۸۰ میلیون دالر اختصاص یافته و برآورد کلی حدود ۶ میلیارد دالر است که به نیروی هوایی تزریق خواهد شد. بنابراین اکنون اطمینان دارم که قدرت هوایی وجود خواهد داشت.

تخلیه طبی هنوز یک مشکل است. یکی از بزرگترین شکایت‌ها در شش قول‌اردوی ارتش، دیدن خونریزی همکاران زخمی توسط جوانان است. هفته گذشته اولین هفته‌ای بود که در تخلیه پزشکی هر شهید و هر زخمی موفق بودیم، اما این کار با فشار زیاد انجام می‌شود. دلیل اصلی [کمبود تجهیزات هوایی] اوکراین است. ایالات متحده به طور سخاوتمندانه‌ای در دولت‌های مختلف از پرزیدنت بوش تا پرزیدنت اوباما موافقت کرده بود که تجهیزات روسی برای نیروی هوایی ما خریداری کند، اما زمانی که کنگره تحریم‌هایی وضع کرد، آن روند پایان یافت. ما با چهل و دو کشور کار کردیم و تنها هند توانست چهار فروند Mi-35 به ما بدهد که واقعاً نجات‌بخش بود. اما این هفته شش فروند «آپاچی» رسید و تعداد بیشتری در راه است. فکر می‌کنم شاهد تغییری در این ابعاد خواهیم بود.

تعامل چین و به همین ترتیب هند؛ این‌ها دو غول اقتصادی منطقه و همچنین قفقاز و غرب آسیا هستند. افغانستان نادان خواهد بود اگر روابط متنوعی نداشته باشد. آنچه در جریان است، رویدادی قابل مقایسه با سال ۱۸۶۹ است؛ زمانی که راه‌آهن‌های اتلانتیک و پاسیفیک به هم متصل شدند تا اقتصاد قاره‌ای ایالات متحده را شکل دهند. آسیا در حال تبدیل شدن از یک «ایده» به یک «اقتصاد» است. آسیا یک مفهوم بوده، اما یک واقعیت اقتصادی نبوده است. تجارتِ گذریِ طولانی شما را به هم پیوند نمی‌دهد، بلکه کالاها این کار را می‌کنند. موقعیت ما به سودمندترین دارایی ما تبدیل خواهد شد. با چین روی راه‌آهن پنج کشور کار می‌کنیم که تحول‌آفرین خواهد بود، همچنین با ازبکستان و دیگران. با ایران و هند از طریق توسعه بندر چابهار و سیستم راه‌آهن مرتبط، و با روسیه از طریق آنچه با ازبکستان انجام می‌دهیم. در ماه اکتبر، زمانی که امیدوارم از ازبکستان بازدید کنم، یک توافقنامه جامع در مورد تجارت، ترانزیت و سرمایه‌گذاری امضا خواهد شد.

پیوستن دوباره افغانستان به آسیای مرکزی؛ فقط یک مثال می‌زنم: دو سال پیش واردات ما از قزاقستان ۳۵ میلیون دالر بود، امسال ۳۵۰ میلیون دالر است. گندم قزاقستان رقابتی‌ترین است، ما نیازی به واردات گندم از پاکستان نداریم و در مقابل، هزینه‌ای که سال گذشته به کراچی پرداخت می‌کردیم ۱.۲ میلیارد دالر بود، اما امسال ۲۰۰ میلیون دالر است. افغانستان مکانی متنوع است؛ مردمی که فکر می‌کنند یک کشور می‌تواند مانع رشد اقتصادی یا ادغام ما شود، باید دوباره فکر کنند. اما همه ما چیزی برای بردن در کنار هم داریم.

در مورد واژه‌هایی مثل «بی‌باکانه» (Promiscuous)، واقعاً اجازه دهید مخالفت کنم. [خنده] ارتش آمریکا در استفاده از زور بی‌باک نیست و ارتش افغانستان هم با تفاوت‌های بسیار زیاد، چنین نیست. ما مراقبت باورنکردنی به خرج می‌دهیم تا از زور علیه کسانی استفاده کنیم که نظم را به چالش می‌کشند و ویرانی می‌آورند. وقتی پایتخت کشور مورد حمله قرار می‌گیرد، وقتی هر فضای غیرنظامی و هر جومات (مسجد) مورد حمله قرار می‌گیرد، از ما می‌خواهید چه کنیم؟ دست‌هایمان را پشت سر بگذاریم و تسلیم شویم؟ ما مسئول این جنگ نیستیم، طالبان هستند. بیایید بفهمیم چه کسی مسئول افزایش استفاده نظامی از زور است. من دستم را دراز کردم، دستم را به سوی پاکستان دراز کردم و آن‌ها بر آن تف کردند (رد کردند) چون فکر می‌کردند می‌توانند ما را سرنگون کنند؛ پس بیایید واقعیت‌ها را همان‌گونه که هست بیان کنیم.

تلفات غیرنظامی اندک اما بسیار تأسف‌باری وجود داشته است، اما من اراده‌مان را به شما نشان می‌دهم. آقای «زدران» که خانواده‌اش شانزده عضو خود را در ولایت لوگر از دست دادند؛ ابتدا تلفنی با او صحبت کردم و سپس با خانواده‌اش آمد. آنجا مجموعه‌ای از خانه‌های کوچک بود و هلیکوپتر مأموریت «حمایت قاطع» متأسفانه دچار نقص فنی شده و در حال فرود بود که مورد تیراندازی قرار گرفت. آنچه آقای زدران به من و ملت گفت این بود که آن‌ها قرآن را نزد طالبان بردند و گفتند «لطفاً شلیک نکنید»، اما آن‌ها شلیک کردند. آقای زدران درک کرد که این یک اقدام دفاعی [از سوی نیروهای هوایی] بود. وظیفه‌ای که من و همکارانم داریم، حفظ توازن در این دریای خون است. پایان دادن به این جنگ مهم است. توپ در زمین کسانی است که به خشونت دست می‌زنند و از آن حمایت می‌کنند. آخرین وظیفه من به عنوان سرقوماندان اعلی (فرمانده کل قوا)، تحریک به خشونت بیشتر است، اما اگر خشونت بر ما تحمیل شود، اشتباه نکنید. کیپلینگ به بهترین شکل گفته است: «وقتی دو مرد قوی رو در رو می‌شوند، نه شرقی وجود دارد و نه غربی.» این صرفاً اراده و قاطعیت است. اگر آن مردم فکر می‌کنند رئیس‌جمهور و سرقوماندان اعلی افغانستان اراده‌ای برای تأمین امنیت مردمش ندارد، باید دو بار فکر کنند. ما اگر لازم باشد تا ابد خواهیم جنگید، اما آرزوی ما تعامل در یک گفتگو است. و امری حیاتی است که این فرصت تاریخی که باز شده، ضایع نشود.

دیوید میلیبند: اگر وقت دارید جناب رئیس‌جمهور، سه سوال کوتاه دیگر می‌گیریم. خانمی در آن انتها دستش را برای من یا شما تکان می‌دهد. [خنده حاضرین]

سوال ۸ (کارولین مالونی): از دیدن دوباره شما خوشحالم. همه می‌گویند راه حل نظامی برای این درگیری وجود ندارد، بنابراین شما پایان دادن به این جنگ را چگونه می‌بینید؟ چگونه به یک تسویه صلح‌آمیز از طریق مذاکره می‌رسیم؟

دیوید میلیبند: دو نفر در ردیف سوم هستند؛ یکی فعلاً منصرف شد، آن خانم و سپس سراغ آن مرد جوان در انتها می‌روم.

سوال ۹: من لوسی کومیسار، روزنامه‌نگار هستم. گزارشی امروز از سوی «سیگار» (اداره بازرس ویژه آمریکا برای بازسازی افغانستان) در مورد بازسازی نیروهای دفاعی و امنیتی ملی منتشر شده است. در این گزارش، ایالات متحده به شدت محکوم شده و آمده است که آمریکا در درک پیچیدگی‌ها و مقیاس مأموریت مورد نیاز برای سرپا نگه داشتن و راهنمایی نیروهای امنیتی در کشوری که از ۳۰ سال جنگ، سوءمدیریت، فساد و فقر رنج می‌برد، شکست خورده است. آیا این گزارش را دیده‌اید؟ آیا فکر می‌کنید این ارزیابی منصفانه است؟ این گزارش از پنتاگون بیرون آمده است.

رئیس‌جمهور غنی: این گزارش از پنتاگون نیامده، بلکه از سوی کنگره است. سیگار یک نهاد با حکم کنگره است. من مرتباً گزارش‌های سیگار را بررسی می‌کنم.

سوال ۱۰: سلام جناب رئیس‌جمهور، نام من راوی سرکامی از اداره پولیس نیویورک است. کنجکاوم بدانم با توجه به تاریخ کشورتان به عنوان صحنه حضور جنگجویان خارجی و درگیری با روس‌ها، آیا بینش خاصی نسبت به آنچه اکنون در سوریه می‌گذرد و پیامدهای نسلی آن در سطح جهانی دارید؟ تشکر.

رئیس‌جمهور غنی: تشکر. در مورد سوال آخر؛ من مقاله‌ای با «کلر لاکهارت» درباره سوریه نوشتم، آن را برایتان می‌فرستم. [خنده حاضرین]

دیوید میلیبند: و می‌توانید آدرس ایمیل خود را در پایان جلسه به کلر در ردیف اول بدهید. [خنده]

در مورد سیگار (SIGAR)؛ نخست، جذب پول در چنین بستری مسلماً بسیار دشوار بود. اما ما با سیگار چه می‌کنیم؟ ما «شورای عالی مبارزه با فساد و حاکمیت قانون» را تشکیل داده‌ایم. هر بار که سیگار گزارشی می‌دهد، ما می‌نشینیم و یک پلان (برنامه) عمل برای رسیدگی به آن اعلام می‌کنیم.

در مورد سوءاستفاده‌ها؛ من شخصاً ۱۱۰ جلسه «تدارکات ملی» را ریاست کرده‌ام. هر قرارداد در وزارت دفاع مورد بازنگری، تعریف مجدد و داوطلبی مجدد قرار گرفت. ما ۲۰۰ میلیون دالر صرفه‌جویی کردیم. اکنون یکی از مهم‌ترین اقدامات، یعنی آوردن رهبری غیرنظامی در بخش‌های لوجستیک، تدارکات و مدیریت در جریان است. در وزارت امور داخله وظایف سنگینی پیش رو داریم، اما بسیاری از انتقاداتی که سیگار متوجه عملکردهای گذشته وزارت دفاع کرده بود، در مرحله اصلاح است. باز هم توجه شما را جلب می‌کنم به یک جنرال سه ستاره که حتی در هلمند با افتخار خدمت کرده بود، اما اکنون به خاطر تیل (سوخت) در زندان است. او تیل دزدیده بود. این یک محکومیت است و بخشی از یک میثاق با صد شاخص که ما اکنون برنامه کامل و زمان‌بندی شده‌ای برای آن داریم و شما نتایجش را خواهید دید. ما آنچه را که به ارث برده‌ایم انکار نمی‌کنیم، اما مسئولیت ما پیشبرد امور در دوره تصدی‌مان است و از شما دعوت می‌کنم بیایید و خودتان از نزدیک گزارش تهیه کنید. سیگار یک نهاد مستقل با دستور کنگره است و «سپکو» ریاست آن را بر عهده دارد. آن‌ها در شورای تدارکات ملی ما حضور دارند و ما از او دعوت کرده‌ایم در شورای حاکمیت قانون ما نیز حضور داشته باشد.

در مورد سوال بنیادین و فراگیر؛ چگونه جنگ را پایان دهیم؟ نخست، با متقاعد کردن پاکستان به اینکه ما در جنوب آسیا نیاز داریم به یک «نظام وستفالی» برسیم. جنوب آسیا هنوز در مرحله پیش‌وستفالی است؛ دولت‌ها به طور معمول از بازیگران غیردولتیِ بدخواه حمایت کرده و از آن‌ها به عنوان ابزار سیاست‌گذاری استفاده می‌کنند. این را ابزار ضعیف در برابر قوی نامیده‌اند. دلیلی که دولت‌ها می‌توانند اکنون گرد هم بیایند به خاطر دو مجموعه از منافع است: اول، تروریزم فرقی بین دولت حامی و غیرحامی قائل نیست، بلکه به خودِ حامیان برمی‌گردد و این تهدیدی است که باید جدی بگیریم. اگر تاریخ راهنما باشد، امیدوارم در اشتباه باشم، این بیشتر یک مشکل ۲۰ ساله است تا ۲ ساله؛ و نیازمند هماهنگی میان دولت‌هاست.

دوم، فقر. میلیون‌ها نفر در پاکستان به زیر خط فقر رفته‌اند. فقر نه تنها کاهش نیافته، بلکه افزایش یافته است. همان‌طور که گفتم چهل درصد مردم ما زیر خط فقر زندگی می‌کنند. همکاری، مزیتی بسیار متمایزتر از درگیری دارد. رقابتی بین دولت‌ها در «بد بودن» وجود ندارد؛ همه ما بازنده این روند می‌شویم. پس این یک مسئله بنیادی است، زیرا بدون پناهگاه (Sanctuary) – زمانی که پناهگاه‌ها، حمایت‌های لوجستیکی و سربازگیری علنی قطع شود – قوانین بازی تغییر خواهد کرد.

نکته دوم، باز بودنِ سیستم ما برای پذیرش شکایات واقعی و حل آن‌ها از طریق مکانیسم‌های مشارکت است. باید از ایرلند بیاموزیم. اگر خواهان یک تسویه سیاسی هستید، باید مایل به گفتگو باشید، جدی گفتگو کنید و اصلاحات لازم را که صلح می‌طلبد، بپذیرید. این یعنی باید زنی را که فرزندش تکه‌تکه شده و به امید یادگیری به مکتب رفته بود، متقاعد کنید. باید همسری را که شوهرش در جومات (مسجد) منفجر شده، متقاعد کنید. ما باید درک کنیم که به یک گفتگوی ملی جامع نیاز داریم. این کارِ یک نفر یا حتی مهم‌ترین مقام منتخب نیست؛ ما باید اجماع ایجاد کنیم و این یعنی طرف‌های دیگر باید بیایند و روند سیاسی گفتگو و تفاهم را بپذیرند. آیا سخت است؟ فوق‌العاده. اما آیا کاملاً ضروری است؟ بله. با این امید، آرزو دارم که این شورا و همه شما به ما کمک کنید. می‌خواهم لحظه‌ای ویژه را به تشکر از اعضای شورا در طول هفده سال گذشته اختصاص دهم که شرکای فوق‌العاده‌ای بوده‌اند و در بسیاری از موارد فرصت تعامل با شما را به من دادند. دوستی من فراتر از وظایفم به عنوان رئیس‌جمهور است و امیدوارم این دوستی با شورا پایدار بماند.

تشکر.

[تشویق حاضرین]