زن افغان از شجاعت تا رهبری: توانمندسازی ملت از طریق برابری و فرصتها
سخنرانی در کنفرانس بروکسل پیرامون افغانستان: برنامه توانمندسازی زنان افغان
نکات اساسی:
- شجاعت و کنشگری: زنان افغان به رهبران فعال و نانآوران خانوادههای خود مبدل شدهاند.
- خودنمایندگی: آنها با صراحت و دیدگاه روشن، خود صدای خویشتن هستند.
- برابری و هویت: هویت زنان بر اساس ظرفیتهای خودشان تعریف میشود، نه از طریق وابستگی به مردان.
- پاسداری از دموکراسی: زنان حافظان و پیشبرندگان ارزشهای دموکراتیک در جامعه هستند.
- تغییر فرهنگی: نهادها باید بر هنجارهای سنتزده و مردسالارانه غلبه کنند.
- توانمندسازی اقتصادی: دسترسی به بازارها و زنجیرههای ارزش برای استقلال مالی زنان حیاتی است.
- تعلیم و تربیه: آموزش باکیفیت و ارتقای مهارتها برای تمام زنان یک ضرورت است.
- حقوق قانونی: داشتن کارت هویت، حق میراث و حمایتهای قانونی، شهروندی کامل را تضمین میکند.
- خدمات صحی: مراقبتهای مادران و دسترسی به خدمات صحی برای پیشرفت جامعه حیاتی است.
- پایداری: برنامههایی چون «میثاق شهروندی» شمولیت سراسری زنان را در سطح ملی تضمین میکند.
به نام خداوند بخشنده و مهربان. بانو موگرینی، بانو بوکووا، بانوی اول، وزرای محترم، زنان عالیقدر از افغانستان و سراسر جهان، دوست بزرگ ما، لطفاً بفرمایید بنشینید. ممنون از این فرصت که امروز در کنار شما هستم.
۱. قهرمانان واقعی و تغییر هویت
زنان افغان نمادهای شجاعت هستند. کتابچهای در مقابل شماست که مطالعات موردی تعدادی از زنان پیشگام در بخش زراعت است؛ بانو نظیره رحمان آن را تدوین کرده است. هر یک از اینها داستانی از غلبه بر مشکلات است، اما آنچه قابل توجه است این است که چطور ۴۰ دالر توانسته ابزاری برای تغییر یک زندگی باشد. دولت نقش تسهیلکننده داشته، اما قهرمانان واقعی آن زنان بیسوادی هستند که اکنون سقفی بالای سر فرزندان خود میسازند؛ زنانی که از وابستگی به نانآوران خانوادههای خود مبدل شدهاند. من به شجاعت آنها درود میفرستم!
اگر به صورت فردی نگاه شود، اینها اقدامات کوچکی هستند، اما اگر از دیدگاه شبکهای نگریسته شود، میبینید که زنان افغان در ۱۵ سال گذشته واقعاً راه طولانیای را پیمودهاند. آنچه قابل توجه است – و خودشان از طرف خود صحبت خواهند کرد – این است که زنان افغان نیاز ندارند دیگران به جای آنها صحبت کنند. آنها میتوانند با صراحت، با دیدگاه و با قاطعیت از خود نمایندگی کنند. من به شما درود میفرستم! [خطاب به زنان افغان]
آنها همه جا هستند؛ وزیر هستند، سفیر هستند، معین هستند، دهقان و کارآفرین هستند. اما فراتر از همه، چه چیزی تغییر کرده است؟ هویت آنها دیگر مشتق از رابطه با مردان نیست. آنها هنوز خواهر، مادر و غیره هستند، اما برخلاف هزار سال تاریخ، اکنون با القاب و هویت خودشان شناخته میشوند، نه بر اساس نسبتی که با مردان دارند.
این یک تغییر بنیادین است و ما باید آن را درک کنیم، ارج بنهیم و گسترش دهیم. امیدوارم رابطه بانوی اول با رئیسجمهورشان الگویی از احترام متقابل و الهامبخشی دوجانبه باشد. رولا، ممنون برای سالها راهنماییات.
۲. پیمان برای آینده و حفاظت از دستاوردها
اما نباید مقیاس و گستره آنچه در پیش رو داریم را دستکم گرفت. در برابر هر زن توانمند، ده نفر دیگر هنوز محروم هستند و دستاوردها بسیار شکننده میباشند. زنان ممکن است دوباره به عقب رانده شوند؛ بنابراین، ما باید یک پیمان (کمپکت) ببندیم. دستاوردهای زنان افغان تحت قانون اساسی دموکراتیک ما، قابل مذاکره نیستند؛ این دستاوردها فروشی نیستند.
زنان افغان نگهبانان ارزشهای دموکراتیک خواهند بود؛ آنها از دستاوردهای خود پاسداری کرده و تنها آنها را گسترش و توسعه خواهند داد، نه اینکه به عقب برگردند. بنابرین، بستری برای تغییر ایجاد شده است. در بحثهای شما مهم است که ببینید چگونه این بستر میتواند زمینهساز یک «پرواز» باشد؛ پروازی که یک تغییر فرهنگی بزرگ و ماندگار ایجاد کند. اجازه دهید این بخش را با این جمله به پایان برسانم که زنان دیگر قربانیان منفعلی نیستند که باید به آنها کمک شود، بلکه سازندگان فعال تاریخ هستند که باید طبق خواستههای خودشان مورد حمایت قرار گیرند؛ ما باید به توصیههای آنها گوش دهیم، آنها را درک کنیم و بر اساس آن عمل نماییم.
۳. چالشهای کلیدی
اجازه دهید برخی از چالشهای کلیدی را برجسته سازم:
اول: فرهنگ دولت؛ چون باید از خودمان شروع کنیم، چالش اول فرهنگ دولت است. من میتوانم زنان را در تمام پستها منصوب کنم – و این کار را میکنم – اما برخوردی که با آنها میشود، برخورد با یک همکار نیست. فرهنگ مردسالارانه بیش از حد ریشهدار است و از زنان استقبال نمیشود. ما با جمود و بینظمی روبرو هستیم؛ به ویژه با ترسهای مردان جوانی دست و پنجه نرم میکنیم که فکر میکنند زنان جوان رقیب آنها هستند.
دوم: سیاستگذاریهای مردانه؛ تمام سیاستها در گذشته مردمحور بودهاند. سیاستگذاری ما از یک پسزمینه مردانه مشتق شده که نیاز به بازنگری و توجه دارد. به ساخت مکاتب نگاه کنید؛ آیا تشناب برای زنان وجود دارد؟ آیا همین واقعیت ساده باعث نمیشود که دختران در سن ۱۴ سالگی مکتب را ترک کنند؟ چرا نمیتوانیم سیاستها را دوباره از منظر توازن جنسیتی بازنگری کنیم؟ گاهی اوقات قدمهای بسیار کوچک تفاوتهای بزرگی ایجاد میکنند.
سوم: دسترسی به بازار؛ ۱.۱ میلیون جوان افغان از طریق سیستم اصناف صاحب شغل هستند. سیستم اصناف بزرگترین کارفرما در افغانستان است. اما به جز صنعت قالین، چه تعداد از شاگردان واقعاً زن هستند؟ چه مقدار از آموزشهای فنی و حرفهای معطوف به نیازهای زنان است؟ ما زمینه بازی برابر ایجاد نکردهایم. دهقانان پیشگامی که بانو رحمان به آنها کمک کرده، یک پیام داشتند: آنها میتوانند تمام امور کشت و زرع را انجام دهند، اما دسترسی به بازار کجاست؟ زنجیره ارزشی که یک زن تولیدکننده افغان را به بازارها، به ویژه بازار جهانی وصل کند، چیست؟
چهارم: خشونت؛ زنان بزرگترین قربانیان خشونت در ۴۰ سال گذشته در کشور ما بودهاند. برای یافتن دورهای مشابه، باید به زمان تهاجم مغل بازگردید. در تمام جنگها و منازعات قبلی ما، زنان مقدس بودند؛ مردم جرأت نمیکردند به آنها تعرض کنند. کدهای اخلاقی قدیمی واقعاً از زنان محافظت میکردند، اما اکنون قربانیان زن بیشمار بودهاند. طبق یک تخمین، ۶۶ درصد ما از اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) رنج میبریم و زنان ما در خط مقدم این رنج هستند. آنچه قابل توجه است، تابآوری آنهاست. آنها نمیخواهند از گذشته صحبت کنند، اما زخمهای گذشته باقی است. باید اعتراف کرد که شبح «آپارتاید جنسیتی» که فقط ۱۵ سال پیش وجود داشت، هنوز زنده است.
پنجم: کیفیت آموزش؛ ما پیشرفتهای چشمگیری در کمیت آموزش داشتهایم، اما در کیفیت با مسائل بنیادی روبرو هستیم. همچنین توجه جدی نشده که چرا زنان در سنین خاصی به مکتب میروند اما به طور سیستماتیک ترک تحصیل میکنند. اکثر دانشگاههای ما لیلیه برای زنان ندارند؛ ما حتی پنج لیسه با امکانات لیلیه برای دختران نداریم. من میخواهم از زحمات بانو سیما سمر قدردانی کنم که به تنهایی شمار زیادی از دختران و زنان را وارد عرصه آموزش کرد. دکتر صاحب سمر، تشکر! اما ما به الگوبرداری از کار او و گسترش آن نیاز داریم. زنانی که دکتر سمر آموزش داده، آرزو دارند سمرهای آینده افغانستان باشند، ریاست کمیسیون حقوق بشر را بر عهده بگیرند و روزی رئیسجمهور این کشور شوند. اما مسیرهای دیگران مسدود است و این مسیرها باید باز شوند.
ششم: مسائل حقوقی؛ یک راز تلخ: دستورات اسلام – دین مقدس ما که اساس قانون اساسی ماست – رعایت نمیشوند. چه تعداد زن در این کشور وجود دارند که حق میراثشان واقعاً تطبیق شده باشد؟
بنابراین، مقیاس چالشها و ماهیت درهمتنیده آنها نیازمند توجه جدی است. ما نمیتوانیم موفقیت خود را با تعداد زنان در پستهای عالی رتبه بسنجیم. ما باید تلاش خود را با توانمندسازی واقعی میلیونها دختری بسنجیم که نیاز دارند همان فرصتهای میلیونها پسری را داشته باشند که در کنارشان هستند؛ زیرا آن زمان است که کشور شکوفا میشود.
۴. اقدامات و برنامههای ملی
ما با یک انتخاب حیاتی روبرو هستیم: آیا برابری فرصتها میان دختران و پسران خود ایجاد میکنیم، یا ترازو را نامتعادل نگه میداریم؟ این یعنی «تعیین اهداف».
ما از کجا شروع میکنیم؟ هفته گذشته من افتخار افتتاح «میثاق شهروندی» (Citizen’s Charter) را داشتم. برای اولین بار در افغانستان، یک برنامه ملی وجود دارد که تمام افغانستان را پوشش میدهد: روستایی و شهری، کوچی و بیجاشده. نکته قابل توجه این است که در تمام شوراهایی که تحت میثاق شهروندی تشکیل میشود، برای اولین بار سهم ۵۰/۵۰ خواهد بود: ۵۰ درصد زنان و ۵۰ درصد مردان.
میخواهم از وزیر صاحب اتمر تشکر کنم که «برنامه همبستگی ملی» را که من افتخار طراحیاش را داشتم، رهبری و اجرا کرد. در آن زمان، استبدادِ فرضیات چنان بود که من باید با تمام همکاران بینالمللی و مشاوران بانک جهانی بحث میکردم. آنها میگفتند: «دکتر غنی! شما بعد از ۲۴ سال تبعید برگشتهاید و مدرن شدهاید؛ زنان افغان هرگز در قریههای افغانستان اجازه نخواهند داشت شورا تشکیل دهند.» من گفتم: «من مدرن نشدهام، فقط سعی میکنم کاری را انجام دهم که مادربزرگم به من گفته بود.» مادربزرگ من زن مقتدری بود؛ مردان پیش از صحبت با او میلرزیدند. میثاق شهروندی یک تغییر بنیادی خواهد بود، زیرا این بار مناطق شهری و آسیبپذیرترین جوامع از جمله بیجاشدگان و عودتکنندگان را نیز شامل میشود.
۵. گامهای بعدی: بازار و تکنولوژی
گام دوم؛ بانو موگرینی، شما مهاجران ما را نمیخواهید، اما آیا محصولات تولید شده توسط زنان ما را میخواهید؟ لطفاً از برند «ساخت زنان افغان» (Made by Afghan Women) حمایت کنید. ما از کمکهایی که اعلام شد سپاسگزاریم، اما آنچه نیاز داریم «زنجیرههای ارزش» است. ما نیاز داریم اتحادیههای واردکنندگان در اروپا به دنبال برچسبهای حمایت از زنان باشند. زنان ما صدقه نمیخواهند؛ صدقه هرگز توانمند نمیکند، اما دسترسی به بازار چرا. محصولاتی که امروز ۴۰ دالر فروخته میشوند، میتوانند ۴۰۰ دالر به فروش برسند.
گام سوم؛ بازنگری در آموزشهای فنی و حرفهای. ما باید با آلمان، سوئیس، هالند و کشورهای اسکاندیناوی که نرخ بیکاریشان بسیار پایین است، کنسرسیومی تشکیل دهیم تا سرمایهگذاری را در مقابل توانمندسازی قرار دهیم. سیستم آموزشی لیبرال ما افرادی را برای مشاغلی که وجود ندارد تربیت میکند، در حالی که برای شغلهای مورد نیاز، متقاضی نداریم.
گام چهارم؛ توانمندسازی حقوقی. ما باید از داشتن تذکره (کارت هویت) شروع کنیم؛ کارتهایی که با آن بتوانند رأی بدهند، سنشان تعیین شود، ازدواجهایشان ثبت شود، طلاقها مشخص گردد، حق میراث تثبیت شود و برای تعاملات بانکی و دریافت اعتبار به نام خودشان از آن استفاده کنند.
۶. نتیجهگیری و فراخوان برای اقدام
ما اکنون باید در مقیاس و گسترهای فکر کنیم که تغییر تودهای ایجاد کند. ۱۵ سال پیش این کار غیرممکن بود. زنان سازنده تاریخ نبودند و آسیب دیده بودند، اما نسل جوان دیگر تروماتیزه نیست. آنچه آنها نیاز دارند، یک گفتگوی واقعاً ملی با همکاران بینالمللی نه به عنوان گیرنده کمک، بلکه به عنوان «برابر» است. به صدای زنان افغان گوش دهید. از طرف زنان افغان صحبت کنید. این صدایی غنی، متنوع و متحد است.
در بخش صحت، ما مفتخریم که مرگومیر مادران را کاهش دادهایم، اما هر زنی که هنگام ولادت میمیرد، جانی است که ما نجات ندادهایم. سیستم طبی ما نیاز به بازنگری اساسی دارد. در بخش معارف نیز باید اهداف (Targets) تعیین کنیم. اگر منتظر بمانیم تا زمان خود به خود تأثیر بگذارد، راه طولانیای در پیش خواهیم داشت.
یک بار دیگر از این فرصت سپاسگزاری میکنم. این یک آغاز مبارک است، زیرا زنان احتمالاً اکثریت شهروندان افغانستان هستند. شما به یک مسئله جانبی نمیپردازید، بلکه به مسئله اصلی میپردازید. در افغانستانی که قانون اساسی کتاب رهنماست، زن و مرد برابر خلق شدهاند. آیا میتوانیم به آن وعده عمل کنیم؟
من یک «بدبینِ خوشبین» یا یک «آرمانگرایِ واقعبین» هستم. بدبین هستم چون باید تمام موانع را بشناسم؛ بدون درک موانع، راهی به جلو نیست. اما خوشبین هستم چون باور دارم زنان افغان میتوانند بر هر مانعی غلبه کنند، همانطور که شهروندان افغانستان استعداد، اراده و توانایی غلبه بر تاریخ را دارند.
تشکر.