هیله، عدالت او دایمي سولې لپاره هڅې - د امریکا د سولې انستتیوت کې وینا
مهم ټکي:
- ویاړ او درد: افغانستان ژور دردونه ګاللي دي، خو بیا هم ویاړلی او هیلهمن پاتې شوی دی.
- د فرخندې غمیزه: د هغې وژنې زموږ ډلهییزه صدمه (ټروما) او سیسټمیک تاوتریخوالی بربنډ کړ.
- عدالت او حساب ورکونه: د دې پېښې عاملین ونیول شول او هغه پولیس هم محاکمه شول چې پر وړاندې یې غلي ولاړ وو.
- ملي هوډ: افغانان د خطرونو سره سره په ټاکنو کې ګډون کوي؛ په ټاکنو کې د ۳۸ سلنه ښځو ونډه د دې ولس د قوي عزم نښه ده.
- د سولې لومړیتوب: سوله یو بنسټیز ضرورت دی، خو لاسته راوړل یې پېچلي او له دودیزو لارو سره توپیر لري.
- جګړه د یو سیسټم په توګه: تروریزم او جګړه یوازې جلا پېښې نه دي، بلکې په یو منظم سیسټم بدل شوي دي.
- د سولې درسونه: د نړۍ نیمایي د سولې تړونونه ناکامېږي؛ ځکه سیمهییزه اجماع او د پلي کېدو میکانیزم خورا مهم دی.
- راتلونکي ننګونې: سوله به میلیونونه کډوال بېرته هېواد ته راولي؛ چې د دوی لپاره کار، حقوق او ښه حکومتولي حیاتي دي.
ترجمه ۵ حمل ۱۳۹۴ - ۲۵ مارچ ۲۰۱۵ | واشنگتن دی.سی
خانم لیندبورگ، آقای هدلی و استیو، خانمها و آقایان! باید متواضعانه بگویم برای افغانستان افتخاری نیست که من در آن جا متولد شدهام، بلکه من افتخار میکنم که افغان متولد شدهام. ما کشوری داریم با درد و رنجهای بزرگ و در عین حال فرصتهای بزرگی پیش روی ماست.
سرنوشت «فرخنده» درد و رنجهای ما را به خوبی نشان داده است؛ زنی کاملاً بیگناه که به زیارت میرود تا با طالعبینی که احتمالاً طوماری برای خوشبختی او نوشته بود و تأثیری نداشته بحث و مشاجره کند. فرخنده با قساوت قلب توسط جمعیتی از مردم خشمگین به قتل رسید. ما ۳۲ تن را مرتبط به این جنایت شنیع بازداشت نمودیم. ۱۰ افسر پولیس را نیز به خاطر ساکت ایستادن و عدم تلاش برای نجات فرخنده تحت پیگرد و بازجویی قرار دادیم.
این حادثه از ترومای جمعی ما سخن میگوید. ۳۶ سال جنگ داخلی به روح و روان مردم افغانستان آسیبهای جدی وارد نموده است. ما از اختلال استرسی پس از سانحه رنج میبریم که هنوز آن را بررسی و تجزیه و تحلیل نکردهایم. ما باید اقدام به درمان دستهجمعی به منظور مقابله با این سطح بیسابقه از خشونت نماییم، که نه جایی در فرهنگ و نه جایی در دین ما دارد؛ وقایع آن زمان باید جدی گرفته شود؛ زیرا نادر بودن، به خودی خود نمیتواند ما را تبرئه کند. این حادثه عمق فاجعه را بازگو میکند و ما باید عزم راسخ برای مقابله با این گونه از فجایع داشته باشیم.
دلیل خوشاقبالی من این است که مردم کشورم به من اعتماد نموده و بار مسئولیت را بر دوش من به عنوان عضوی از یک تیم – شامل داکتر عبدالله و سایر همکارانم – بهمنظور آوردن تغییر اساسی و تحول پایدار، نهادهاند. کشور ما، کشور «امید» است چرا که هرگز تسلیم نمیشویم. ما مردمی انعطافپذیر هستیم؛ هر کس دیگری که به جای ما میبود تسلیم میشد، امیدش را از دست میداد و شاید ارادهای برای مشارکت در انتخابات نمیداشت.
همان طور که میدانید سادگی شرکت در انتخابات برای دیگران همانند رفتن به تفریح است؛ اما برای ما، خطر قطع انگشتان دست را دارد. طوری که یک مرد در ولایت غزنی بعد از اشتراک در مرحله اول انتخابات، تلاش داشت رنگ انگشت دستش را با چاقو پاک کند تا کسی نتواند انگشتان دستش را قطع نماید؛ اما حضور گسترده، بهویژه شرکت ۳۸ درصدی زنان در انتخابات، حکایت از عزم راسخ مردم ما دارد.
تلاش میکنم صحبتهایم را بسیار مختصر بسازم تا به جای یک سخنرانی کلیشهیی، یک گفتگو داشته باشیم چرا که صحبتهای کلیشهیی راهگشا نیستند. صلح، اولویت ماست اما دستیابی به آن بهنهایت مشکل است؛ زیرا صلح در افغانستان به مفهوم نزاع سیاسی کلاسیک آن ایجاد نخواهد گردید. تحریککنندگان جنگ باید مشخص شوند و در نتیجه این است که صلح به شکل درستش ایجاد خواهد گشت.
بیشتر کتاب و نوشتهها درباره صلح – با تمام احترام به انستیتوت صلح – بر اساس دیدگاه کلاسیک میباشد. کجاست بحث و بررسی ارتکاب جرم و جنایت تحریککنندگان جنگ؟ افرادی هستند که دهها میلیارد از نزاع و جنگ به دست آوردهاند به این دلیل که کنترول مناطق خارج از ساحهی حکومت را در دست داشتهاند. ما به شناخت عمیق ماهیت ارتکاب جرم و جنایت توسط تحریککنندگان جنگ ضرورت داریم.
ایکالوجی ترور تغییر کرده است؛ ترور از نظر اخلاقی هنوز هم یک انحراف است؛ اما از نگاه جامعهشناختی تبدیل به یک سیستم شده است. ترور همانند فساد خصوصیت سیستمی پیدا کرده است. در بسیاری از کشورها، فساد یک انحراف اخلاقی نی بلکه یک سیستم است. دلیل تأکید من این است که وقتی شما در مقابل یک سیستم واقع میشوید، نسبت به زمانی که در مقابل علایم قرار میگیرید، تلاشهای بسیار متفاوتی برای مقابله ضروری است.
زمانی که رئیس پوهنتون کابل بودم، شبهای سرد کابل مرا ترغیب کرد که ۱۰۰ قرارداد صلح را خوانده و آنها را طبقهبندی نمایم و درباره آنها بنویسم. در سال ۲۰۰۷ یک مقاله طولانی نوشتم، میخواهم به چند مورد از نتایج کلی آن مقاله، و نیز نوشتهام در مورد سوریه که چند سال قبل - معطوف به سیاست خارجی - چاپ گردیده بود، اشاره نمایم.
پنجاه فیصد از قراردادهای صلح در جهان در طول پنج سال نخست شکسته شده است. این یک واقعیت بسیار تکاندهنده است چرا که وقتی قرارداد صلح را آغاز میکنید و یا حتی زمانی که ختم میکنید، نتیجه به دست نیاوردهاید! به همین دلیل باید روی قراردادهای صلح بسیار دقیق کار و تطبیق قراردادها هم در نظر گرفته شود. بسیاری از قراردادهای صلح آرمانگرایانه و فقط بر روی کاغذ بوده و بسیار کم به تطبیق آن توجه صورت گرفته است، اینجاست که کار واقعی تازه شروع میشود.
دوم، برای موفقیت صلح، اجماع منطقهیی حیاتی است. تقریباً بیشتر نزاعها و جنگهایی که دوامدار شدهاند، دست پنهانی یک یا چندین کشور همسایه در آن دخیل بوده است. ختم مقاصد پنهانی کشورهای همسایه و جلب توجه آنها برای همکاری و کار مشترک جهت دستیابی به صلح اهمیت حیاتی دارد. در امریکای مرکزی و لاتین، صلح شکسته شد. وقتی که کشورهای همسایه به این نتیجه رسیدند که برای دستیابی به صلح باید به توافق منطقهیی رسید و تنها توافق و اجماع ملی کافی نیست، پس از آن است که پروسه مدیریت روند دستیابی به صلح آغاز میگردد.
شما به «اجماع ملی» ضرورت دارید. به این معنی که در محیط امروز شما نمیتوانید گفتگوی پنهان داشته باشید. برای ایجاد صلح باید از طریق یک روند آشکار اقدام نمایید تا توافق و اجماع مورد نیاز شکل گیرد. زیرا کار پنهانی منجر به واکنشهای بسیار شدید میشود؛ و آن بینهایت مهم است. و دیگر این که وقتی مسایل عمدهای مانند حقوق جندر، حقوق اساسی بشر و حقوق شمولیت وجود دارد، همه آنها بحثهای قالبی و غیرقابل تغییرند که به طور کامل تدوین یافته و باید برای حفظ آن تمرکز گردد.
یک مشاهده دیگر - که پس از آن من از دوست بسیار خوب و همکارم آقای فردریک کمپمی برای اشتراک در این بحث دعوت میکنم- صلح در تعداد زیادی از کشورها منجر به امنیت نمیشود. قراردادهای صلح توجیه سیاسی خشونت را پایان میدهد؛ اما جذب جنگجویان سابق یک مشکل اساسی است. همچنین ادغام مجدد پناهجویان و بیجاشدگان پدیدهای است که نیاز به توجه زیادی دارد. بخشی از قراردادهای صلح بیشتر بلندپروازانه بوده و کمترین توجه را به مسائل اقتصادی – اجتماعی نموده است.
این عین قضیه ماست. من فقط به یک موضوع اشاره میکنم. وقتی صلح بیاید – من میگویم «وقتی» نمیگویم «اگر» زیرا ما به آوردن صلح مصمم شدهایم – ما با عودت ۲ الی ۵ میلیون مهاجر مواجه خواهیم شد. ما باید بسیار صریح و دقیق باشیم که این ابعاد از بازگشت مستلزم چه چیزهایی میباشد. چه نوع شرایط اقتصادی برای این نوع عودت باید داشته باشیم؟ و چه نوع حکومتداری؟ مشخصاً چه نوع پالیسی اجتماعی که بتواند اطمینان دهد این گروه از مردم جایی در این اجتماع داشته و در این پدیده ذینفع هستند؟
من از موسسه صلح و رهبری شما، با تجربه ارزندهی آقای هدلی و پیشنهادها برای کمک و همکاری به ما در این پروسه؛ دعوت میکنم. من انتظار بحثهای شدیدی را در این روزها و ماههای پیشرو میکشم.
تشکر