نقش تصوف و عرفان در وحدت ملی، هویت اسلامی و احیای فرهنگی افغانستان
سخنرانی در نشست با روحانیون، اهل عرفان و اهل تصوف افغانستان
نکات اساسی:
- تصوف هویت افغان را شکل میدهد: این پدیده فرهنگ و ادبیات را تعریف میکند.
- وحدت شریعت و طریقه: اینها مکمل یکدیگر هستند، نه جدا از هم.
- انسجام اجتماعی: این پدیده جوامع متنوع را با هم پیوند میدهد.
- تابآوری تاریخی: این پدیده به بازگرداندن نظم پس از بحرانها کمک کرده است.
- تصوف فعال: این پدیده تعامل با جامعه است، نه انزوا.
- احیای متون: متون کلاسیک به مطالعه و نشر نیاز دارند.
- نقش آموزش: این باید در آموزش و رسانهها گنجانده شود.
- مقابله با افراطگرایی: این به مقاومت در برابر افراطگرایی کمک میکند.
- حمایت نهادی: این پدیده به تحقیق و حمایت برای شناسایی نیاز دارد.
- حفظ میراث: مکانها و میراثهای تاریخی باید حفظ شوند.
۲۴ جدی ۱۳۹۷ | قصر سلامخانه
بسم الله الرحمن الرحیم
صوفیان گران، عارفین قدام، علماء کرام، تمام حاضرین مجلس، اولتر از همه تحفه پیشوای بشریت را خدمت تان ارائه میکنم؛ السلام علیکم و رحمةالله برکاته!
در حضرت حق جمله ادب باید بود
تا جان باقیست در طلب باید بود
اگر در هر دم هزار دریا بکشی
کم باید کرد و خوش لب باید بود (عطار در مختارنامه)
از تشریفآوری تکتکتان از تمام نقاط افغانستان از صمیم قلب ابراز تشکر میکنم. ښه راغلاست! خوش کیلدینگ! به خیر آمدید! من را افتخار دادید.
در اول اگر اجازه بدهید من یک چند کلمه سر نیمه آشناییام همراه تاریخ تصوف گپ میزنم. شاید بخشهای دیگر زندگی من را بفهمید؛ اما همراه این بخش کم آشنا باشید. تمام مکاتب حضرت مجدد الف ثانی را من کلمه به کلمه خواندهام، همچنان تمام آثار سنایی و تاریخ هر چهار طبقه صوفیه را، حداقل من ده سال زندگی را سر این مصرف کرده بودم که تاریخ اینها را بفهمم. خاصتاً طریقه نقشبندیه را؛ چون سر این آثار نهایت زیاد بود.
از آن جهت به اجازهتان، میخواهم چند کلمه همراه هموطنان - چون شما همه با این آشنا هستید - راجع به نقش عرفان در تاریخ جامعه ما صحبت کنم:
نکته اول، هر سه زبان عمده کشور: دری، پشتو و اوزبیکی عمیقاً از عرفان متأثر است. کلام در فرهنگ اسلامی و عقاید ما یک نقش عظیم دارد و اولین تمدن که کلام را به کمال رساند، تمدن اسلامی بود، از خاطری که کلام وسیله درک حرف خداوندﷻ و قرآن عظیم بود. همکاران جوان ما فکر میکنند که علم کلام و علم تعبیر در قرن بیست در غرب اختراع شد، بروید تاریخ تصوف را بخوانید. دلیل این است که اگر بد اخلاقترین شعرای ما را هم ببینید، اشعارشان اول از دین متأثر است و دوم از تصوف و عرفان. متأثر میباشد. اگر شاعر چپی از گناه صحبت میکند، معنیاش چیست؟ چون از گهواره تا گورش کلام الهی است، این مملکت مسلمان بود، است و تا ابد خواهد بود. [تکبیر]
دوم، شناخت انسان و کائنات است. دین مبین ما، دین شناخت کائنات است، کُل رمز کائنات در قرآن شریف و طرق عرفانی شرعی ماست. اینجا ضرورت واضح است که انسان را به حیث یک مخلوق بشناسیم و ارتباط انسان را با انسان عمیقاً درک کنیم که شما علماء کرام و مسؤولین طریقت این را از همه کرده بیشتر میدانید.
مسئله سوم این است، در تاریخی که نوشته شده مخصوصاً از طرف مستشرقین به نظر عاجزانه من یک اشتباه بسیار بزرگ است و آن این است که طریقت و شریعت را مقابل همدیگر قرار دادند. تمام آثار حضرت عبیدالله احرار، امام اعظم و امام مجدد الف ثانی و هر کسی دیگر را بخوانید، طریقت و شریعت با هم وابسته است و اینها راه معرفت و حقیقت را باز میکند. تا این چهار رکن با هم در ارتباط نباشد، خرافاتی را که مردم میگوید، با طریقت ارتباط ندارد. باید عمق مسئله را درک کنیم که آن کسهای که طریقت را انکشاف دادند و الهام گرفتند، مخصوصاً کسانی که در خوابشان حضرت ابوبکر صدیق آمد، گلتان میفهمید که مقصد چیست. سلسله انساب تنها فرد به فرد انتقال نشده، در جهان باطن انتقال داده شده و این نکاتی است که باید به صورت اساسی درک شود.
عرض من در چیست؟ طریقت را بیرونیها تشریح داده نمیتوانند، مسئله و وظیفه اساسی که امروز جامعه افغانستان از عرفای ما میخواهند، این است که طریقت را خودتان به زبان خود و مردم پس دوباره تشریح بدهید و در اینجا تضاد نیست. هیچ نوع تضاد بین طریقت و شریعت، من در تاریخ طریقت پیدا نکردم.
نکته چهارم این است که طریقت در جامعه ما، جهان اسلام و تمدن اسلام، وسیله وصل بوده، نه فصل. طریقه چشتی را ببینید که از چشت شریف برخاست، امروز کلانترین مقابر ملتان و آگره از طریقه چشت شریف است. طریقه نقشبندی را ببینید که از آسیای مرکزی شروع کرد، در ظرف صد سال از راه افغانستان تا هندوستان و عراق رسید. طریقه قادریه و سهروردیه را ببینید و امروز فراموش نکنید، کتابی که در امریکا از همه زیادتر خواننده دارد، کتاب مولاناست. [تکبیر] جایی که زیادترین مولاناشناسی امروز رواج دارد، بدبختانه بلخ و هرات نیست، با تمام احترام امریکا است؛ چی شده؟ پیام مولانا را ما فراموش کردیم:
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
ما امروز پشت وصل آمدیم، وصل جامعه، وصل اساسی ماست. من تمام خلفای حضرت مجدد الف ثانی را از روی مکتوبات و خلفای طریقه نقشبندی را یک به یک تحلیل کردم. در اینجا چی مییابیم؟ طریقت به زبان، قوم، ولایت، منطقه و کشور محدود نبوده است. طریقت همان طور که کائنات را میخواهد، تشریح کند، انسانها را با هم وصل کرده و این را هم فراموش نکنید که زنان صوفی بزرگ وجود داشته است.
اگر این طرق ارتباط وجود نمیداشت، جهاد قرون نزده و بیست ما به نتیجه نمیرسید. چون وقتی که صدای حق بالا شد، همه مردم به این جواب دادند. از نگاه من هم بازهم دو نکته دیگر که اشاره شد، ضرورت تکرار دارد.
اول، بعد از حمله چنگیز، زعامت اسلامی مطلق محو شده بود، هزاران نفر ما از تیغ کشیده شد. چنگیزیان را کی مسلمان کرد؟ شیوخ ما و در همانجا بود که بین مرشد و سلطان یک تغییر اساسی آمد. عبیدالله خان قویترین حکمران دوره اوزبیکیه از عبیدالله احرار به اندازه (زیاد) حذر میکرد، و قبرش پیش پای اوست. از این جهت ضرورت واضح است که این نقش را ببینید که چطور در روزی که مخصوصاً کُل خراسان به خاک برابر شده بود، چطور جلوه دوباره آمد؟ این را از این خاطر میگویم که امروز ضرورت به همین رقم احیا است که بعد از حمله چنگیز شده بود، چون جامعه در ابهام است.
افراطیت یک دلیلش این است که ما از اصل خود بیگانه شدیم. از آن خاطر به سوی هر تعبیر مراجعه میکنیم، جوانان را باید رهنمایی کنیم و این بدون رهنمایی و ریشههای عمیق فرهنگی ما صورت گرفته نمیتواند.
خو پوښتنه دا ده چې دا متون تشریح کړی دي؟ ما خو پخپله خوښه وکړل او ما ځکه وکړل چې د اسلام په اړه ما د یو غربي ټولنیزه آثار ولوستل. ما له ځان سره وویل چې زه خو نه پوهېږم. مګر دا خو سل فیصده نه پوهېږي.
نو پس له هغه مې شروع وکړه چې متون وپېژنم، پس له هغه نه سلسلې ته لاړم. هغه د انټرنیټ وخت نه و. هغه وخت به ما بعضې وخت دې آثارو ته له دوو هفتو تر دوو میاشتو پورې صبر کاوه چې له یو ځای نه یې پیدا کړم. دا ځکه چې متون سخت وو، اما خبره دا ده چې موږ باید ځان وپېژنو او ځان تر هغه نه شو پېژندلای چې تر څو خپل اسلامي تاریخ په درسته توګه ونه پېژنو. پرې پوه نه شو او په دې پوه نه شو چې موږ یو تمدن یوو.
امروز مشکل در این است، جوانانی که به طرف افراطیت روی میآورند، خیال میکنند که ما ریشه نداریم. من امروز از همینجا برای کُلشان اعلام میکنم که ریشههای مملکت در این تالار است و این ریشهها روزبهروز قوی میشود و تا این ریشه باشد، درخت سقوط نمیکند. [تکبیر]
او د سیاست په میدان کې مه هېروئ، په هرات باندې چې ماتم راغی، خلیفه سلطان یې ولي نه و چې ۱۰ زره نفره له بلخ نه راغلل؟ که طریقه نه وای، دوی به په څه نامه راتلل؟ د نورو یادونه مو وکړه. نجمالدین آخندزاده شیخ صاحب د هډې، پیر صاحب د سوات، عبدالغفور آخند زاده... اما ملا مشک عالم هم مه هېروئ. ملا مشک عالم چې په ۹۰ کلنۍ کې غبرګ کړه، د انګریزانو ملا ماته شوه.
٤٩ زره مجاهدین په اندړو کې پراته وو او پوهېږئ چې دوی څوک وو؟ هر وارې به چې د امیر شیر علي خان دربار ته راته، ارسلا خان د هغه د خارجي وزیر و، دده د آس جلو به یې نیوه او بالاحصار ته به یې پورته کاوه. په کومه ورځ چې انګریزان راغلل او حکومت مات شو، نو بیا خلکو د دې ملت معنوي زور هم ولید.
سرمایه معنوی این ملت را کسی کوتاه نگیرد، همیشه بیگانگان این سرمایه معنوی ما را اشتباه گرفتهاند و این سرمایه معنوی است که ما را نجات میدهد.
نکته دیگر ما در باره طرق است، فراموش نکنید که خلوت در انجمن یک اصل است. کسانی که فکر میکنند، تصوف انزوا و از دنیا روی گشتاندن است و در مسایل اقتصادی سهم گرفتن نیست، اینها کشورها و تمدنهای دیگر را با ما اشتباه کردهاند.
یک مثال برایتان میدهم، خواجه عبیدالله احرار اوقاف، کلانترین زمیندار و تاجر وقت خود بود، هیچ وقت طرق صوفیه به زندگی پشت پا نکردهاند، بنابراین، این تصور باید از بین برود و رد شود.
سر نکته دیگر و پیشنهادات میآیم و از همه تشکر میکنم. بخاری شریف سه بار از نیت ذکر میکند و مسلم شریف یک بار. نیت ما در قسمت ایجاد این معینیت صاف و پاک است. حال پیشنهاد من چیست؟ پیشنهادم این است که یک عدهتان بنشینید، وظایف این معینیت را تعیین کنید، و اشخاص واجد شرایط را شما به یک لیست واضح بیاورید، که از بین آنها من معین و افراد منسوبش را انتصاب کنم که هیچ نوع شک و شبهه در نیت نباشد. سمه ده؟ بلکل!
نکته دوم، از پیشنهادهای استاد حمید استقبال میکنم. نکته اول این است که ما از یک طرف صد سال استقلال افغانستان را تجلیل میکنیم در سال آینده هجری شمسی، از طرف دیگر میخواهم که هزار سال ادبیات دری را تجلیل کنم. در این بخش وعده من همراهتان این است که متون عمده صوفیه را میخواهم چاپ کنم. سر یک لیست واضح به نتیجه برسیم؛ چون مردم افغانستان باید به این متون آشنا شوند. من از چهار کتابفروشی عمده فهرست خواستم، از هزار عنوان زیادتر پیدا نکردم. یک مملکت زیاده از سی میلیونی در چهار کتابفروشی عمدهاش که هزار عنوان باشد، ما یک فقدان داریم، از این خاطر متون را به صورت اساسی ما زیر دست میگیریم.
پیشنهاد سومشان این بود که متون به سه زبان عمده ما یکی به دیگر ترجمه شود و این را هم استاد غضنفر و یک کمیته موظف میشوند که ما بتوانیم متون عمده را فراهم کنیم. از ترجمه متون عربی به دری و زبانهای دیگر من هم استقبال میکنم، ضرورت واضح است که یک بخش تمرکز واضح در این باره صورت بگیرد.
قسمت دیگر پیشنهاد شما را اگر اجازه تان باشد، من به رقم دیگر تعبیر میکنم. برای بهترین مقالههای تحقیقاتی یا کتابهای تحقیقاتی در تاریخ تصوف به صورتی که امید است مورد قبول تان بوده باشد که من طبقهبندی کردم، جایزههای علمی میگذاریم.
پیشنهاد دیگرتان متوجه جناب وزیر صاحب صافی میشود، خواهش من این است که در چینل دوم تلویزیون که ایجاد شده و تغییراتی که در تلویزیون میآید، به یک بخش اساسی تمرکز شود که عرفا، شیوخ، اهل عرفان و تصوف ما بتوانند، توضیحات بدهند.
کتاب را به آسان به کسی نمیدهم، از خاطری که پس نمیدهند، [خنده رئیسجمهور] حتی بعضی از علما فکر میکنند که کتاب دزدی شرعی است. از آن خاطر احتیاط کار داریم. څنګه صمیم صاحب؟ اما دلته مې ژمنه کړې، نو ژمنه به پوره کوم. چې په یوه کتاب دی قانع کېږي، سل وارې به کتاب ورکړو. [خندا].
خوبی من در این است هر کس که برای من کتاب روان میکند، حداقل نیمش را میخوانم، اگر کُلش را نخوانم. از همین جهت من استفاده کردهام؛ چون مردم کتاب میدهند، من پس برایشان تلیفون میکنم. قسمت دیگر جناب عثمانی صاحب متوجه شما و پیکار صاحب میشود، درباره خانقاههای عمدهای که در تاریخ ما وجود داشته و ضرورت به ترمیم و شناسایی داشته باشد، باید اقدام کنیم.
ما باید محتاج این نباشیم که کشورهای دیگر که سر شخصیتهای بزرگ ما افتخار میکنند، بیایند در اعمار اینها کمک کنند. این قدر هم فقیر نیستیم.
من که رئیس پوهنتون کابل بودم، در پوهنځیهای ادبیات و شرعیات رفتم، اکثریتشان شخصیتهای بزرگ ما را نمیشناسند و ضرورت این است که وزارت تحصیلات عالی، وزارت حج و اوقاف و وزارت اطلاعات و فرهنگ مشترکاً سر یک نصاب نو فرهنگی ما کار کنند و هم از نگاه متون؛ چون سه رکن اساسی شعر دری: مولانا، سنایی و عطار، دو تایش افغان است؛ اما تمام روز ما فرهنگ خود را میمانیم که دیگران بگویند از ماست. خوب است که بگویند از ماست؛ اما ما باید فراموش نکنیم که از ماست. دیگر ضرورت واضح است که سر این یک تمرکز شود و راههای واضح تعبیر پیدا شود.
نکته آخر و خواهش من این است که یک گروه استادان عرفان با هم یکجای شوند که به زبان عامفهم، برای مردم افغانستان تشریح کرده بتوانند، چون آن سلسلهها وجود دارد؛ اما یک اندازه در این بحران چهل ساله ضعیف شده، ضرورت واضح است که یک بحث مدلل بیاید؛ چون هر چه ما تاریخ خود را زیادتر درک کنیم، به این حقیقت خواهد رسیدیم، کاری را که صوفیان کرام ما در شناخت خداوندﷻ، تحکیم شریعت، عبادت و ایجاد شخصیت ملی ما کردند، فراموش ناشدنی است.
من باز هم از حضور گرمتان تشکر میکنم، انشاءالله این یک قدم نیک است، تعقیب میشود و منتظر نظریات عملی شما هستیم، که به مشوره شما و به هدایتتان تعقیب شود. به خیر باشید!