خوشحال ختک؛ ادب، سیاست و پیوند تمدن
سخنرانی در مراسم اختتامیه سمینار بینالمللی علمی-تحقیقی «نابغه خوشحال»
نکات اساسی:
- بنیانگذار گفتمان: چارچوب فکری و زبانی را برای هویت پشتونها ایجاد کرد.
- دانشگاه حجره: حجره خود را به مرکز جهانی برای دانشمندان و شاهزادگان بدل ساخت.
- قدرت تجارتمحور: اقتدار خود را بر تجارت و امنیت جادهها بنا کرد، نه فقط بر زمین.
- تیغ و دیگ: شجاعت نظامی را با سخاوت و مهماننوازی بینظیر اجتماعی پیوند داد.
- نابغه سهلوممتنع: سبک عمیق "سهلوممتنع" را در زبان عامیانه مردم به کمال رساند.
- وارث تمدنی: اندیشه پشتو را به اوج شکوه تمدن بزرگ اسلامی متصل ساخت.
- معمار ملی: طرح و نقشه فکری را برای دولتسازی مدرن افغانستان ارائه نمود.
- همتای ادبی جهان: در ردیف چهرههای جهانی و همتراز با نویسندگانی چون شکسپیر قرار گرفت.
بسم الله الرحمن الرحیم
د خوشحال قدر که اوس په هېچا نشته پس له مرګه به يې ياد کا ډېر عالم
(قدر خوشحال را اگر اکنون کسی نمیداند، پس از مرگش مردم بسیار او را یاد خواهند کرد.)
حضار گرامی، مهمانان عزیزی که از پشتونخواه و کویته تشریف آوردهاید، خواهران و برادران، تمام هموطنان و همه افغانها، السلام علیکم!
پیش از هر چیز، از شما حاضرین قدرمند، دانشمندان و بهویژه از مهمانانی که از پشتونخواه و کویته تشریف آوردهاند سپاسگزاری میکنم که در سمینار «نابغه خوشحال» اشتراک ورزیدید و در مبحث عظیم خوشحالشناسی، باب نو و فصل جدیدی را اضافه کردید. از صمیم قلب ممنونم.
همچنان از اکادمی علوم افغانستان و دانشگاه کابل تشکر میکنم که تدابیر برگزاری سمینار نابغه خوشحال را اتخاذ کردند. به همین ترتیب از دانشگاه قندهار سپاسگزارم که محفل قدردانی از شاعر توانا «درویش درانی» و داستاننویس محبوب «طاهر اثر افریدی» را برگزار نموده و کتابهای این استادان را به چاپ رساندند. درویش صاحب که اینجاست و تشریف آوردهاند؛ هر بار که غمی به سراغ من میآید، آثار درویش صاحب را میخوانم. اما اثر افریدی صاحب تشریف نیاوردهاند، از خداوند برایشان تندرستی و صحت میخواهم؛ اما از این نظر که در آن سوی خیبر چه میگذرد، ایشان در قلب ما جایگاه بسیار والایی دارند.
از آزمون پاچا، جناب استاد غضنفر، اکادمی علوم، جناب لیوال صاحب و همه دیگران بسیار تشکر میکنم. آزمون پاچا، خداوند اجر نصیبتان کند. در اینجا، از آن دانشمندانی هم تشکر خاص میکنم که به همین مناسبت کتابهایی را به چاپ رساندهاند. داکتر صاحب عبدالحکیم شاه ختک در مورد «دستارنامه» تحقیق بسیار مفصلی انجام داده است که خانهاش آباد. همچنین داکتر صاحب لعل پاچا آزمون، دهها مقاله دانشمندان را درباره خوشحال ختک گردآوری کرده و کتاب «نظمپوهنه» (نظمشناسی) را منتشر نموده است. این که آثار حبیبی صاحب، الفت صاحب، بینوا صاحب، رسا صاحب و دیگران را من دیشب مطالعه کردم، واقعاً خانهتان آباد؛ این یک گنجینه است و نشان میدهد که این سلسله تداوم دارد. لیوال صاحب حماسهها نوشته است و این که خاصتاً خواهش عاجزانه مرا پذیرفت و درباره «سلطان بابا» حماسه دیگری نوشت، از صمیم قلب تشکر میکنم؛ من از همان قریه هستم.
اجمل پسرلی کتابی درباره زیبایی غزل خوشحال نوشته است. محمد طاهر کانی اثر مهمی را درباره تاریخ قرن نوزدهم افغانستان ترجمه کرده است. سرمحقق لطیفه قریشی، اثر مفیدی از مورخ زحمتکش ما، ارواشاد عزیزالدین وکیلی پوپلی را که درباره تاریخ مطبوعات افغانستان است، برای چاپ آماده کرده است. همچنین محصلین دانشکده ادبیات کتابی از مقالات خود تهیه کردهاند؛ از همه آنها تشکر میکنم و به خصوص از استاد حبیبالله رفیع سپاسگزارم که با چاپ نسخه نادری از اشعار خوشحال ختک، فرصت دیگری را فراهم کرد تا دانشمندان ما برای گفتگو پیرامون هنر، شخصیت و کارنامههای خوشحال بار دیگر گرد هم آیند. جناب استاد، از مقدمه شما از صمیم قلب تشکر میکنم. من مطالبی را در مقدمه شما یافتم که قبلاً نخوانده بودم، پس مبارک باشد؛ این همیشه در یادها خواهد ماند.
خوشحال ختک در تاریخ ادبیات پشتو مقام یک بنیانگذار را دارد. هر کسی که پشتو مینویسد یا پشتو میخواند، حتماً به خوشحال مراجعه خواهد کرد. خصوصیت یک بنیانگذار فکری و فرهنگی این است که زبان، سبک و ادا را در یک چارچوب میآورد و پس از آن، یک چارچوب برای مردم موجود است. یعنی پیش از خوشحال ختک، ما چارچوبی به این اندازه محسوس و واضح نداریم. او در حقیقت فراتر از یک طرز و سبک، مؤسس و بنیانگذار یک «گفتمان» (دیسکورس) است. همانطور که بدون «فروید» نمیتوان روانشناسی را درک کرد، بدون خوشحال نیز نمیتوان پشتو و «پشتونوالی» (فرهنگ پشتون) را شناخت.
او بر زبان، فکر و دیدگاه ما اثر گذاشت و این اثر در زمانهای آینده نیز محسوس و ملموس خواهد بود. هزار سال بعد از امروز نیز باز هم برای خوشحال محافل برگزار خواهد شد و ما به آن افتخار خواهیم کرد.
من آثار و اشعار خوشحال ختک را بارها و بارها خواندهام و هر بار چیزهای جدیدی از آن آموختهام. به برکت نوشتههای استاد رفیع و شما استادان، اکنون باز هم این امکان برایم فراهم شد که لحظاتی را با خوشحال سپری کنم. البته در زندگی گذشتهام، صرفاً یک بار این فرصت نصیبم شد که وقت نسبتاً زیادی را به مطالعه خوشحال و زمانه او اختصاص دهم. در سال ۱۹۸۰ میلادی، سه ماه کامل با آثار خوشحال ختک، «تاریخ مرصع» و دیگر آثار تاریخی زمان او مشغول بودم. در آن زمان میخواستم بدانم که این چگونه محیط و کدامین اتمسفر بود که شخصیتی مانند خوشحال ختک در آن ظهور کرد. در پاسخ به سؤالم به برخی نتایج ابتدایی رسیدم که در اینجا با شما شریک میسازم؛ و از آنجا که در دهههای اخیر تحقیقات جدیدی در این باره انجام ندادهام، توقع دارم که نظریات مقدماتیام زمینه را برای تحقیقات بیشتر پژوهشگران و بهویژه محققان جوان فراهم کند.
تا آنجایی که من اطلاع دارم، خانوادههای «خانخیل» (رؤسا) پشتون در قرون شانزدهم و هفدهم میلادی تنها در مسیر شاهراههای بزرگ مستقر بودند. خارج از شاهراههای بزرگ، ساختار خانوادههای خوانین مطابق با نظام ملکی و خانی بود. از دهلی تا پیشاور و کابل، و از کابل تا قندهار و سپس هرات، در مسیر راههای بزرگ خانوادههای «خانخیل» به وجود آمدند. پیش از زمان احمدشاه بابا، من اسنادی پیدا نکردهام که نشان دهد خانوادههای بزرگ «خانخیل» جدا از شاهراههای بزرگ در جای دیگری ایجاد شده باشند.
دلیل این امر چیست؟ افضلخان در «تاریخ مرصع» پاسخ بسیار روشنی برای آن دارد. اکبر پادشاه، ملک اکوړی را به عنوان خانِ «ختکها» تعیین کرد، امنیت شاهراه را به او سپرد و اجازه داد که از کاروانهای تجارتی مالیه بگیرد و برای تأمین امنیت راه، نیرویی از جوانان ختک را حفظ کند.
چنین اسنادی در مورد خوانین «توخی» و خوانین «سدوزی» نیز موجود است. اسدالله خان که مشهور به «سدو خان» و جد سدوزیها است، در زمان شاه عباس اول با امپراتوری صفوی چنین قراردادی داشت و به «میر افغان» مشهور بود. جبارخیلها نیز خوانین داشتند. خوانین مومند مشهور هستند و دیگر خوانین به همین ترتیب.
پیش از احمدشاه بابا، تنها برخی قبایل و خیلها دارای «خان» بودند، اما احمدشاه بابا به تمام خیلها و قبایل مقام خانی داد. بسیاری از خوانین در امپراتوریهای همایون و اکبر، پشتون بودند؛ همچنین در دربار صفوی نیز معمولاً دو خان پشتون حضور داشتند.
اعطای مقام خانی از سوی فرمانروای بزرگ و امپراتور در تاریخ تکرار میشود. ما میتوانیم این اټکل (تخمین) را بزنیم که در افغانستان باستان نیز میان امپراتوری و خان چنین مناسباتی موجود بوده است.
برخی افراد میخواهند این «خانیِ» پشتونها را مشابه ساختار فیودالی اروپا بدانند، اما این اشتباه است. در ساختار فیودالی اروپا اساس «زمین» بود و مناسبات تجارتی اهمیت خاصی نداشت، اما در خانیهای ما، اساس اقتصادی بر «تجارت» استوار بود و مشروعیت آن بر بنیاد فرمانهای امپراتوران شکل میگرفت. «الفنستون»، مورخ و بوروکرات مشهور زمان هندِ بریتانوی، میگوید که هیچ خان پشتونی نیست که تجارت نکند. در «دستارنامه» میبینید که آداب تجارت یکی از آن آدابی است که خان دانستن آن را لازم میداند. البته درباره خوشحال بابا باید بگوییم که او به سخاوتمندی آنقدر اهمیت میداد که سرمایه و پول نزد او ذخیره نمیشد. هم پدرش قرضدار بود، هم پدربزرگش قرضدار بود و هم خودش همیشه قرضدار بود؛ زیرا داراییاش را صرف ولس (مردم) میکرد، نه اینکه در جیبهای خود بریزد.
تفاوت بزرگ دیگر میان ساختار فیودالی اروپا و خانیهای ما این بود که در آنجا «لارد» (ارباب) و دهقان در تضاد با یکدیگر بودند، اما اینجا در ساختار خانی، «خان» و «خیل» با هم پیوند داشتند؛ چنانکه میگویند: که خان یې په یاران یې! (اگر خانی، به خاطر یارانت هستی!)
تضادِ خان و خیل متأسفانه با دیگر قبایل و خیلها بود، به همین دلیل نفاق ما عامل پیروزی مغولها میشد.
بزرگان خانواده خوشحال در جنگها با «یوسفزیها» کشته شدند، زیرا یوسفزیها پادشاهی مغول را نمیپذیرفتند. خوشحال در «سواتنامه» میگوید که آرزوی شکار کردن و دیدن گلهای سوات تنها در دوران پیریاش برآورده شد؛ چرا که در پیری، او نیز مانند یوسفزیهای سوات مخالف پادشاهی (مغول) شد و به این ترتیب امکان رفتن به سوات را پیدا کرد.
برای اینکه محیط زندگی خوشحال ختک را بهتر بشناسیم، لازم است وسایل آن زمان را در نظر بگیریم. در آن زمان اسب و شتر وسایل عام رفتوآمد بودند. شتر در یک روز حداکثر بیست میل حرکت میکند. کاروانیان مجبور بودند شب را در جایی کنار راه سپری کنند. مهمانخانهها و حجرههای خوانین در کنار جاده، مکانهای خوبی برای شبگذرانی مسافران بود.
بنابراین، هم برای حفظ روابط با خیل و قبیله و هم برای اطعام مسافران راه، «مهماننوازی» در فرهنگ خانی اهمیت بسیار زیادی دارد. اینکه در شعرهای خوشحال بر سخاوت و مهماننوازی تأکید زیادی میشود، تصادفی نیست. خوشحال بابا در یکی از قصاید خود درباره پدربزرگش «یحیی خان» میگوید که:
«هم تېغ و، هم یې دېګ و» (هم شمشیر داشت و هم دیگ/سخاوت). و در باره خودش میفرماید: لکه خرڅ مې د بابا و زما لا و دو چندان (هر آنچه مصرف و سخاوت پدرم بود، از من دو برابر آن بود).
در «دستارنامه» که خوشحال ختک مهماننوازی و سخاوت را حتی از شجاعت هم برتر میداند، سخنی دقیق و مطابق با نهاد «خانی» است. برای اینکه حالت فرهنگی و کلتوری خانوادههای «خانخیل» ساکن در مسیر شاهراهها را بهتر مجسم کنیم، لازم است ببینیم چه کسانی در این راههای بزرگ رفت و آمد میکردند؟
در میان این کاروانیان و رهگذران، پادشاهان، شاهزادگان، سرداران، صوفیان مشهور، ملایان، عالمان، فقیران و تاجران شامل بودند. از این شاهراهها متفکران بسیار بزرگی از هند، آسیای مرکزی، ایران و جاهای دیگر عبور میکردند و ما میتوانیم این تصور را داشته باشیم که آنها در خانه خانِ «اکوړه» شب را سپری میکردند و مجالسی داشتند. دشوار نیست تصور کنیم که برای مثال «داراشکوه»، شاهزاده بسیار دانشمند مغول، با خان اکوړه دیدار کرده و با هم تبادل افکار نموده باشند. زیرا از دور این تصویر وجود دارد که چگونه «اکوړه ختک» میتواند مرکز تولید فکر و محل تولد چنین شخصیت نابغهای باشد. امیدوارم ثابت شده باشد که او در جایگاهی کلیدی در جهان قرار داشت که همه از آنجا رفت و آمد میکردند.
تاریخهای مغول در این باره معلومات کافی به ما میدهند که در آن زمان، کدام پادشاهان، شاهزادگان و منصبداران بزرگ چه زمانی از هند به پیشاور، کابل و سپس بلخ یا قندهار سفر کردهاند. به همین ترتیب در تاریخهای صوفیان و تاریخ تجارت، میتوانیم آن بازرگانان بزرگ و صوفیانی را بشناسیم که از راه اکوړی گذشتهاند. ما میتوانیم تخمین بزنیم که این افراد در خانه خوانین اکوړی اقامت گزیده و مجلسهای دوامداری با آنها داشتهاند.
تا قرن نوزدهم، به هندوستان تنها از سمت شمال نگریسته میشد. کابل، قندهار و پیشاور دروازههای هند بودند و در این مسیر، موقعیت اکوړی بسیار مهم بود؛ طبیعتاً خوشحال بسیاری از شخصیتهای مهم آسیای آن زمان را میشناخت.
حجره خانِ اکوړی تنها یک مهمانخانه نبود، بلکه یک دانشگاه بود. این حجره نهتنها خوشحال ختک را با دانشمندان، سیاستمداران و دیگر شخصیتهای بزرگ زمانش آشنا میکرد، بلکه امکان تسلط کامل بر زبان مردم را نیز به او میداد. این که زبان خوشحال «سهل ممتنع» است و با مردم به زبان خودشان سخن میگوید و معیار والایی از زبان را ارائه میدهد، نباید تأثیر «حجره» را در آن فراموش کنیم.
در اینجا به حقیقت دیگری نیز باید اشاره کرد که روزِ یک خان، تقسیم اوقات (برنامه زمانی) ندارد. او هر لحظه انتظار آمدن و ملاقات کسی را دارد. تمام روز خان در مصروفیت و در رابطه با مردم میگذرد. پس کسی که هم مانند خوشحال برای مردم پیام دارد و هم وقتش نه در گوشه تنهایی، بلکه با مردم میگذرد، زبانش طبیعتاً زبان توده مردم خواهد بود. استاد الفت نیز به این نکته اشاره کرده است.
زبان مردم و ادب پشتو پیش از خوشحال، بهویژه ادبیات «روشانی»، تأثیر کاملی در ایجاد سبک خوشحال داشته است.
«بازنامه» یکی از آثار مهم خوشحال بابا است. در این کتاب که درباره شکار و تربیت باز بحثهای بسیار جالب، مفصل و دقیقی صورت گرفته، موضوعی بیارتباط با محیط خانی نیست. از نظر من، درباره شکار و پرورش باز، اثری بهتر و شاهکارتر از بازنامه وجود ندارد. شکار در آن زمان یکی از عناصر بزرگ فرهنگ سیاسی محیط خانی را تشکیل میداد. هرگاه سرداری از مغول، شاهزادهای، خان یا نوابی از منطقه یا مهمان مهم دیگری مهمانِ خانِ اکوړی میشد، او امکانات شکار را برایش فراهم میکرد.
کتابهای تعلیمی آن زمان، کتابهای نصاب درسی «نظامیه» بود. در نصاب درسی نظامیه هم علوم دنیوی و هم علوم دینی شامل بود و کسانی را تربیه میکرد که در نظام اداری، امور اجتماعی و زندگی فرهنگی آن زمان به کار میآمدند. خوشحال که کتابهای درسی زمان خود را خوانده بود، علاوه بر علوم دنیوی مانند طب، حساب و ادبیات، معلومات کافی درباره علوم دینی و فقه نیز داشت و بر زبان عربی کاملاً مسلط بود. کتاب «فضلنامه» او در ادب پشتو یک کتاب بسیار مهم در مسائل فقهی است که از عقاید و عبادات گرفته تا آداب و اخلاق اسلامی، مطالب بسیاری در آن بیان شده است.
گویا جناب اعتمادی صاحب گفتند که اشعار فارسی-دری خوشحالخان همگی عشقی است و مسائلی که در پشتو ذکر کرده در آنها وجود ندارد؛ اما اگر دلیلی برای تأثیر ادبیات خوشحال میخواهید، آن را در شعر اقبال (لاهوری) و همچنین در اشعار معاصر دیگران ببینید.
برای اینکه خوشحال و دیگر شاعران کلاسیک و متفکران خود را بهتر بشناسیم، لازم است کتابهای درسی آن زمان را بخوانیم. از محققان جوان توقع دارم که نظام درسی آن دوران را معرفی کنند تا به این وسیله با فکر، ذوق و جهانبینی بزرگانمان بیشتر آشنا شویم.
من زمانی در حیدرآباد هند، کتاب «انشا» اثر ابوالفضل (مورخ و درباری زمان اکبر) را یافتم و خواندم. محققان جوان ما باید تأثیر چنین کتابهایی را بر سبک و طرز خوشحال مطالعه کنند. نظریه سیاسی ابوالفضل نیز مهم است و باید بررسی شود که آیا بر فکر سیاسی خوشحال ختک یا افضلخان تأثیری داشته است یا خیر؟
برای درک بهتر خوشحال، لازم است که میان ابعاد مختلف زندگی، هنر و فکر او پیوند برقرار کنیم. فکر و هنر خوشحال ادامه فکر و هنر تمدن اسلامی است. در زمان اوج تمدن اسلامی، از مراکش گرفته تا هند و چین، یک تمدن مشترک و ارتباطات مادی و معنوی را میبینیم. یکی از تصورات نادرست ما این است که زوال دوران عباسی را زوال تمدن اسلامی میدانیم، در حالی که تمدن اسلامی قرنها بعد نیز در اوج قدرت خود بود. اگر تمدن اسلامی در قدرت نبود، چگونه افرادی مانند خوشحال پدید میآمدند؟ فکر، هنر و شخصیت خوشحال نهتنها محصول محیط اوست، بلکه به کل فرهنگ اسلامی تعلق دارد. «حنظله بادغیسی» اولین شاعر زبان دری ما شناخته میشود که گویا در سال ۲۱۹ هجری قمری وفات یافته است. تصویر و مفکوره یکی از بیتهای مشهور خوشحال بابا که میفرماید:
که فلک دې د زمري په خوله کې ورکا د زمري په خوله کې مه پرېږده همت (اگر فلک تو را در دهان شیر انداخت، حتی در دهان شیر هم همت را از دست مده)
را میتوان در اشعار بازمانده از حنظله بادغیسی نیز یافت. به همین ترتیب در مورد مَلِک، نظام، طرز زندگی و سیاست، شباهتهای بسیار زیادی میان افکار خوشحال ختک، شیخ سعدی و امیر علیشیر نوایی پیدا میکنیم. این افکار مشترک را عمدتاً میتوان در «سیاستنامه» نظامالملک (قرن پنجم هجری)، «قابوسنامه» کیکاووس یا حتی پیش از آنها در دیگر متون اسلامی، بهویژه «اخلاق ناصری» که خوشحال بابا به آن اشاره کرده، یافت؛ و به این نتیجه میرسیم که خوشحال از لحاظ تاریخی، وارث بزرگ تمدن سترگ اسلامی است.
خوشحال مانند شکسپیر، شاعر و هنرمندی بزرگ است؛ اما در کنار شاعری، رهبری قوم نیز بر عهده اوست. آرزوهایی که او داشت، میرویس نیکه عملی کرد و احمدشاه بابا در جهت تکمیل آن تلاش نمود.
در این محفل مبارک اختتامیه سمینار خوشحال ختک، میخواهم بگویم که حکومت افغانستان در آینده نزدیک کار تعمیر آرامگاه یکی دیگر از شاعران کلاسیک ما، «حمید مومند»، را آغاز میکند. همچنین به وزارت مالیه هدایت میدهم که در «افغان بلډنګ» (ساختمان افغان) در پیشاور، یک فرهنگستان ایجاد نموده و در آنجا مکان مناسبی برای مشاعرهها و فعالیتهای ادبی فراهم کند. در اینجا از اکادمی علوم افغانستان و دیگر ادارات نیز میخواهم که پس از این در چاپ آثار نویسندگان و ادیبان مناطق پشتونخواه و کویته سهم فعالی بگیرند.
سخنان خود را با بیتی از یک شعر حماسی «غنی خان» به پایان میرسانم:
یا به دې زه سیال کړمه وطنه د جهان یا به ستا په پښو کې تورې خاورې کړمه ځان (ای وطن، یا تو را همتراز جهانیان میکنم، یا جانم را در پای تو به خاک سیاه مبدل میکنم.)