ډاکټر اشرف غني
ډاکټر اشرف غني

د «ترهګرۍ ایکولوجي» او سیمه‌ییزه همکاري | د تماس نړیوالې ډلې په ناسته کې وینا

د «ترهګرۍ ایکولوجي» او سیمه‌ییزه همکاري | د تماس نړیوالې ډلې په ناسته کې وینا

مهم ټکي:

  • د ترهګرۍ نوی ماهیت: ترهګري یو سیستماتیک او بې‌سرحده ګواښ دی چې ښه او بد نه لري او ګډې مبارزې ته اړتیا لري.
  • افغانستان د اتصال څلورلارې: له جیوپولیټیک بندښت څخه د هېواد ایستل او د سیمې د سوداګرۍ او ټرانزیټ په مرکز بدلول.
  • دوه ګونې سوله: له پاکستان سره د دولت په کچه او په کور دننه له مخالفینو سره د یو تلپاتې اصل په توګه د سولې ټینګښت.
  • اقتصادي ځانبسیاینه: د کانونو، اوبو او زراعت مدیریت ترڅو افغانستان له احتیاج څخه خلاص او پر ځان بسیا شي.
  • د قانون حاکمیت: له فساد او غصب سره جدي مبارزه او د شخصي واکمنۍ پر ځای د قانوني بنسټونو پیاوړي کول.
  • د نظام ثبات: د دولت پر نه پرځېدو ډاډ او د هېواد په دفاع کې د امنیتي ځواکونو پر وړتیا ټینګار.

به نام خداوند بخشنده و مهربان. قبل از همه، اجازه دهید به شما خوش‌آمد بگویم سفیر صاحب، جنرال کمبل، نمایندگان خاص عالی‌قدر، سفرا، وزیر صاحب ربانی، وزیر صاحب علومی، معین صاحب کرزی، سفیر صاحب سایکل و سایر همکاران. بگذارید سخنانم را با ادای احترام به فداکاری‌هایی که پسران و دختران شما با خون خود انجام داده‌اند، آغاز کنم. این ملت آن‌ها را به یاد خواهد داشت و من می‌خواهم از تک‌تک آن‌ها قدردانی کنم؛ آن‌هایی که بالاترین فداکاری را کردند، آن‌هایی که زخمی شدند، و آن‌هایی که نشان‌شان در دره‌ها و دشت‌های ما و در خاطرات ما برای سال‌های پیشِ رو باقی خواهد ماند.

همچنین می‌خواهم از تمام شما به خاطر سرمایه‌های هنگفتی که هزینه کرده‌اید تشکر کنم؛ در زمانی که اولویت‌های داخلی شما مهم و حتی حیاتی بود، در زمانی که برنامه‌های اجتماعی حتی در پیشرفته‌ترین کشورها باید قطع می‌شد، تعهدات مالی شما برای ما مهم بوده است. و به نمایندگی از هر شهروند، به ویژه زنان و دختران افغانستان، می‌خواهم از شما تشکر کنم. این کمک‌ها تغییر ایجاد کرده و به تغییر ایجاد کردن ادامه می‌دهد.

دوم، می‌خواهم از شما به خاطر شریک ساختن درک‌تان از تهدیدها و همچنین فرصت‌ها با ما، تشکر کنم. ما توازن دقیقی داریم تا تهدیدها را درک کنیم، اما همچنین به فرصت‌ها فکر کنیم. وقتی بر تهدیدها تمرکز می‌کنیم، بر غلبه بر گذشته تمرکز داریم. وقتی به فرصت‌ها می‌پردازیم، از آینده انرژی می‌گیریم؛ از چشم‌انداز آنچه این سرزمین زیبا می‌تواند باشد و آنچه این مردم، که با مقاومت در برابر سختی‌ها شناخته می‌شوند، می‌توانند به آن تبدیل شوند.

این یک سفر مشترک است و امیدواریم همان‌طور که با ما بوده‌اید، به این کار ادامه دهید. من همچنین می‌خواهم از تعهد و مشارکت شما در پایان مرحله گذار امنیتی تشکر کنم. شما می‌توانستید این مسیر را ترک کنید؛ ماندن شما یک ضرورت نبود، به خصوص با توجه به محیط‌های داخلی شما. شما به خاطر اصول‌تان ماندید. بنابراین، می‌خواهم از هر رئیس دولت و حکومت، به ویژه رئیس‌جمهور اوباما و اعضای کشورهای چارچوب، رهبران کشورهای چارچوب و تمام کشورهای کمک‌کننده نیرو به مأموریت «حمایت قاطع» و سایر شرکایی که به ما در مقابله با سختی‌ها کمک می‌کنند، تشکر کنم.

این تعهد ما را قادر ساخته است تا در حالی که با میراث گذشته دست و پنجه نرم می‌کنیم، بر ساختن آینده تمرکز کنیم. و هم‌زمان، می‌خواهم از شما تشکر کنم و خواهش می‌کنم این پیام را به هر رئیس دولت و حکومت برسانید؛ من این را حضوری به کسانی که ملاقات کرده‌ام گفته‌ام و می‌خواهم شما هم این را برسانید که تعهد به مشارکت و ایجاد مشارکت‌های پایدار، جایی که ما از مقابله با تهدیدها به سمت ایجاد فرصت‌ها حرکت کنیم، ضروری است و این واقعاً حیاتی است.

اجازه دهید از این فرصت برای یک ارزیابی سریع وضعیت استفاده کنم. اول، متن و زمینه. ما با آجندای تحول در زمینه‌ای پیش رفتیم که قوانین بازی نامشخص است. نظم کهن، نظم کهن جهانی، با آن توازن‌ها و قوانین و ثباتِ دولت‌هایی که از طریق «سیستم وستفالیا» تعامل داشتند، دیگر در جای خود نیست. نظم جدید در حال ظهور است، اما گیر افتادن در دوران گذار بین نظم‌های در حال تغییر جهانی، هم یک نفرین است و هم یک برکت.

و به عنوان بخشی از این نفرین، می‌خواهم ابتدا هایلایت کنم که «اکولوژی ترور» در حال تغییر است. ما با ترور به عنوان یک پدیده سیستماتیک روبرو هستیم. این پدیده مرگبارتر، سازمان‌یافته‌تر و با منابع بیشتر شده است. این موضوع از همه ما یک درک مشترک می‌طلبد، زیرا بدون درک روان‌شناسی آن، ما قادر نخواهیم بود استراتژی‌هایی برای غلبه بر آن تدوین کنیم و ما باید بر آن غلبه کنیم. این یک اکولوژی رقابتی و در عین حال یک اکولوژی همکارانه است. داعش با القاعده رقابت می‌کند، اما هر دو در تضعیف ثبات جهانی و سایر موارد همکاری می‌کنند.

دوم، ما اکنون یک «حلقه ضعیف» در سیستم دولت‌ها نداریم، بلکه با یک «زنجیره در حال تضعیف» از دولت‌ها روبرو هستیم. هر بار که یک دولت در خاورمیانه یا سایر بخش‌های دور یا نزدیک به ما سقوط می‌کند، تضعیف کل این زنجیره را افزایش می‌دهد و اکولوژی ترور را تقویت می‌کند. عراق یا سوریه از ما دور نیستند؛ آن‌ها درس‌ها و شبکه‌هایی را به صورت رفت و برگشت فراهم می‌کنند. اکولوژی ترور به مرزها احترام نمی‌گذارد و برای سفر کردن پاسپورت نمی‌خواهد. وقتی این دولت‌ها ضعیف می‌شوند و دیدگاه جایگزینی وجود ندارد، طبیعتاً بر ما تأثیر می‌گذارد.

سوم، از دهه ۱۹۷۰ و برخی حتی زودتر، برای برخی دولت‌ها مد بود که بر بازیگران غیردولتی، بازیگران غیردولتیِ بدخیم، به عنوان ابزار سیاست‌گذاری تکیه کنند. آن‌ها بر این ابزار تکیه کردند تا قدرت را با همسایگان قدرتمندتر دور یا نزدیک خود موازنه کنند. اما امیدوارم پیامدهای ناگوار این سیاست اکنون روشن شده باشد. بازیگران غیردولتی بدخیم را نمی‌توان به تروریست‌های خوب و تروریست‌های بد تقسیم کرد؛ تروریست خوب وجود ندارد. تروریزم شر مطلق است، خالص و ساده. و ما اینجا هر روز شاهد آن هستیم؛ پس اگر می‌خواهید نظری بپرسید، از کودکان افغانستان بپرسید.

و چهارمین عامل، شبکه‌های تقویت‌کننده اقتصاد جرمی و سیاست جرمی است. اقتصاد جرمی جهانی حداقل ۱.۷ تریلیون دالر در سال است. منابع مالی زیادی؛ که پلتفرم و بستر را برای این نوع فعالیت‌های دیگر فراهم می‌کند و در مقابل، اقتصاد جرمی به دنبال فضاهای بدون حاکمیت است. آن‌ها بی‌نظمی و بی‌ثباتی را تمویل می‌کنند.

پس در این متن، ما برای پاسخ به این وضعیت چه می‌کنیم؟ دیدگاه ما از خودمان، افغانستان به عنوان بستر همکاری است. اول از همه، دوباره به این نکته برمی‌گردم که جنگی که ما در آن می‌جنگیم، به نمایندگی از همه حاضران در این اتاق است. این تنها جنگ ما نیست؛ این نبردی است که به نمایندگی از نسل‌های آینده و به نمایندگی از ثبات منطقوی و جهانی انجام می‌شود.

حلقات ما به طور بسیار سریع: همسایگان: از هند تا آذربایجان، روسیه تا ترکیه. ما در یک حلقه هستیم. در این همسایگی باید به قوانین پایدار بازی برسیم. بدون قوانین پایدار که در آن دولت‌ها حاکمیت یکدیگر را به رسمیت بشناسند و هم‌زمان در همکاری برای ایجاد یک سیستم پایدار شریک شوند، مشکلات به صورت ملی حل نمی‌شوند. برخی از چالش‌های بنیادین ما منطقوی هستند. امروز تروریست‌ها چین، هند، روسیه، ایران و همه شما دور این میز را تهدید می‌کنند. پس ما به یک حس هدفمندی جمعی نیاز داریم. این موضوع یک‌شبه به دست نمی‌آید، اما در ۱۰ سال آینده باید به سمت این هدف کار کنیم.

دوم، حلقه اسلامی. اسلام اصل راهنمای ماست؛ ما ۹۹.۹ درصد مسلمان در این کشور هستیم. قانون اساسی ما با این اصول و همچنین اصول حقوق بشر و قانون اساسی هدایت می‌شود. تأثیر منفی [تروریزم] عظیم بوده است چون ما شاهد سرریز یا اثر جابه‌جایی بوده‌ایم. اکنون ما می‌خواهیم همکاری کنیم و تماس‌های ما برای ایجاد یک پلتفرم مشترک علیه تروریزم بسیار معنادار بوده است. اعلامیه مکه که چند ماه پیش از شهر مقدس مکه علیه ترور صادر شد، بیانیه‌ای بسیار بسیار مهم است. اصول بیان شده و تحلیل ریشه‌ها نشانه‌های امیدوارکننده‌ای هستند که ما دیگر در حالت انکار نیستیم.

اینجا سوال کلیدی این است: چه کسی به نمایندگی از اسلام صحبت می‌کند؟ رهبران منتخب، که توسط زنانی انتخاب شده‌اند که شجاعانه با خطر بریده شدن انگشتان‌شان رای دادند، یا اقلیتی که بر ترور تکیه دارد؟ ما باید ایستادگی کنیم تا به حساب بیاییم. در این زمینه فکر می‌کنم افغانستان با وجود همه مشکلات، فرصت‌هایی را پیشنهاد می‌کند.

حلقه سوم ما که شما در آن با خون و فشار با ما شریک بوده‌اید: ایالات متحده و کانادا، اروپا، جاپان، استرالیا، ناتو، مأموریت حمایت قاطع و دیگرانی که کمک‌های امنیتی ارائه می‌دهند. یک تشکر بسیار بزرگ از همه شما. از نظر جغرافیایی دور، اما از نظر عاطفی نزدیک. و جنرال کمبل، به ویژه از شما برای مشارکت در رهبری‌تان تشکر می‌کنم.

حلقه پنجم ما تجارت، سرمایه‌گذاری و کمک است. می‌خواهم به همین ترتیب اولویت‌بندی کنم. اول و مهم‌تر از همه، شکوفایی ما به تجارت بستگی خواهد داشت. هر یک از همسایگان ما می‌توانند با توافق بر الگوهای تجاری عادلانه و تمرکز بر آن‌ها، بسیار بیشتر از میلیاردها دالر کمک، به ما و خودشان خدمت کنند، زیرا تجارت شکوفایی پایدار ایجاد می‌کند.

سرمایه‌گذاری؛ چون افغانستان یک پارادوکس (متناقض‌نما) است: ما کشوری ثروتمند هستیم که مردمی فقیر در آن ساکن‌اند. ۳۰ تا ۳۳ درصد از ثروت طبیعی ما در حال حاضر بین یک تا سه تریلیون دالر تخمین زده می‌شود و این تازه آغاز کار است. ما منابع آبی را فراهم می‌کنیم و با هر تغییر در اقلیم، آب ما ارزشمندتر می‌شود. سرزمین ما منطقه اتصال تمام بخش‌های آسیاست؛ تمام راه‌ها به آسیای مرکزی و جنوبی، شرق آسیا و غرب آسیا می‌تواند به صورت بالقوه در کشور ما به هم برسند. پس سرمایه‌گذاری حیاتی است. ما از نوع سرمایه‌گذاری‌ها و گام‌های بزرگی که چین و هند برداشته‌اند بسیار سپاسگزاریم و امیدواریم دیگران نیز دنبال کنند، زیرا این یک عنصر حیاتی برای آینده است و ما متعهد به ایجاد فضای مناسب برای آن هستیم.

و سپس کمک‌ها: ما از کمک‌ها سپاسگزاریم و از طریق چارچوب کنفرانس لندن با شما همکاری کرده‌ایم. خودکفایی که وزیر صاحب حکیمی در مورد آن توضیح خواهد داد. ابزارهای این پلتفرم، همکاری‌های دوجانبه، سه‌جانبه و چندجانبه است. هر مشکلی را نمی‌توان از طریق مسائل چندجانبه حل کرد؛ خشت اول، روابط دوجانبه است. ما باید آن مشکلاتی را دوجانبه حل کنیم که قابل حل هستند، مواردی که نیاز به راهکارهای سه‌جانبه دارند را سه‌جانبه پیش ببریم و مواردی که نیاز به چندجانبه‌گرایی دارند، از آن طریق حل شوند. چون اگر همه چیز را در سبد روابط چندجانبه بگذاریم، باید منتظر بمانیم.

و کلید کار این است که بتوانیم پروسه را به جلو حرکت دهیم. راه «لاجورد» که به شدت در حال تبدیل شدن به یک واقعیت ممکن است و افغانستان را از طریق ترکمنستان، آذربایجان به ترکیه و گرجستان و اروپا و البته به روسیه و اوکراین وصل می‌کند، نمونه‌ای بنیادین از این موضوع است. افغانستان از نظر اقتصادی اکنون بسیار بخشی از حوزه خزر است. تقریباً ۷۰ درصد تجارت ما احتمالاً از این مسیر عبور خواهد کرد. پنج روز تا اروپا، حداکثر هفت روز بسته به قوانین. ما دیگر یک کشور محاط به خشکی نیستیم؛ ما در پروسه تبدیل شدن به یک «چهارراه و پل» هستیم.

این یک اتفاق بسیار مهم برای ما خواهد بود و ما از ایران و هند برای همکاری در این زمینه سپاسگزاریم و البته ما به دنبال تحول در کراچی و مجموعه‌ای از روابط هستیم که به ما اجازه حرکت آزاد در مسیرهای مختلف را بدهد و این حیاتی است. معیار، استحکام پیوندها در کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت است. پیوندهای ما ممکن است در ابتدا ضعیف باشند، اما باید به عنوان بخشی از یک استراتژی منسجم قوی‌تر شوند.

افغانستان به عنوان یک پلتفرم همکاری، فکر می‌کنم نمونه‌ای خواهد بود از اینکه چگونه دنیای جدید و نظم جدیدی که در سطح جهانی ممکن است، می‌تواند توسط مردم و نیروهایی که با هم متحد می‌شوند، شکل بگیرد، نه اینکه پراکنده باشند. ما هرگز اجازه نخواهیم داد از خاک ما علیه هیچ‌یک از همسایگان دور یا نزدیک ما استفاده شود، اما همین انتظار را از تمام دولت‌ها داریم و این برای ثبات منطقه حیاتی است.

خب، آن پلتفرم همکاری درباره دیدگاه و هدایت شدن توسط چشم‌اندازی از آینده است. اما واقعیت فعلی ما جنگ است. آخرین چیزی که می‌خواستم به آن تبدیل شوم و خطاب به شما صحبت کنم، یک «رئیس‌جمهورِ جنگ» بود، اما این چیزی است که هستم و افتخار می‌کنم که نیروهای مسلح‌مان را رهبری می‌کنم. ما به جنگ با جنگ پاسخ خواهیم داد؛ بگذارید هیچ ابهامی وجود نداشته باشد. من به صورت روزانه وضعیت نیروهای امنیتی، رفاه و جهت‌گیری آن‌ها را بررسی می‌کنم. ما به دنبال جنگ نبودیم، جنگ بر ما تحمیل شده است، اما بر این جنگ غلبه خواهیم کرد.

و پیام من به تمام مردمی که در اطراف ما هستند: شرط‌بندی نکنید، روی سقوط این دولت قمار نکنید. ما سقوط نخواهیم کرد. ما ۵۰۰۰ سال تاریخ داریم و ۵۰۰۰ سال دیگر هم اینجا خواهیم بود. مقاومت مردم ما نباید دست‌کم گرفته شود. تمام کسانی که در گذشته به ما تهاجم کردند، مقاومت مردم ما را اشتباه محاسبه کردند و بهای آن را پرداختند. کسانی که با صلح می‌آیند، با آغوش باز پذیرفته می‌شوند، اما کسانی که به دنبال جنگ هستند، با مقاومت روبرو خواهند شد. ما از نقطه ابهام عبور کرده‌ایم؛ این جنگ علیه نیروهای خارجی نیست، نیروهای خارجی رفته‌اند. این جنگی است برای بی‌ثبات کردن یک حکومت منتخبِ دموکراتیک و محروم کردن مردم از فرصت‌ها.

دوم، ما به دنبال صلح دوگانه هستیم: صلح بین پاکستان و افغانستان، و صلح بین دولت افغانستان و اپوزیسیون سیاسی مسلح. یک وضعیت خصومت اعلام‌نشده وجود داشته که همکاران ما در پاکستان به آن اذعان کرده‌اند؛ این صلح اولیه بین دولت‌هاست. من از ماهیت گفتگوهایمان خرسندم. این موضوع مستلزم غلبه بر میراث گذشته است. برای بردنِ آینده، باید بر گذشته غلبه کنیم، اما غلبه بر گذشته نیازمند حرکت دوجانبه و تقویت یک حلقه مثبت است، زیرا تهدید تروریزم یک تهدید مشترک برای هر دو کشور پاکستان و افغانستان و برای منطقه است.

ما باید بر این تهدید تمرکز کنیم تا صلح بین دو دولت به یک پدیده پایدار تبدیل شود. و من خرسندم که صدراعظم شریف در سفر اخیرشان به افغانستان، دشمنان افغانستان را دشمنان پاکستان اعلام کردند و گفتند اجازه نخواهند داد از خاک پاکستان استفاده شود—ما نیاز داریم که این موضوع به یک برنامه عملی ترجمه شود، جایی که پناهگاه‌ها از بین برود و حمایت‌های مادی قطع شود. این یک برنامه گسترده است و ما در حال گفتگوهای خوبی هستیم.

دوم، صلح بین دولت افغانستان و کسانی است که با ما اختلاف سیاسی دارند. هر افغان باید شامل [پروسه] شود، اما وقتی آن‌ها اعلام جنگ می‌کنند، باید بدانند که هیچ کوتاهی‌ای وجود ندارد. شما نمی‌توانید کودکان ما را بکشید و انتظار داشته باشید ما به شما گل بدهیم. آنچه ما در میز مذاکره به آن می‌رسیم، یک صلح پایدار خواهد بود. این یک جنگِ موقعیت‌گیری است، نه جنگِ مشروعیت. آن‌ها می‌خواهند موقعیت‌گیری کنند تا امتیازات بهتری بگیرند. به خاطر خدا، آیا زندگی کودکان ما، رفاه زنان ما و آینده ما ارزش این موقعیت‌گیری‌ها را دارد؟ و اگر قرار است موقعیت‌گیری باشد، ما موقعیت شما را سلب خواهیم کرد، زیرا ما به دنبال صلح به عنوان یک اصل هستیم، نه یک تاکتیک. این یک امر ماندگار است و باید با پاسخ متقابل همراه باشد.

لایه امنیتی ما و رویکرد ما به امنیت، لایه‌بندی شده است: اول، ما ۳۲۰۰۰ نیروی خاص (کماندو) داریم که در میان بهترین‌های جهان هستند. پس اگر کسانی فکر می‌کنند کابل سقوط می‌کند یا شهرهای بزرگ ما سقوط می‌کنند یا ساختار دولت فرو می‌ریزد، وزیر صاحب علومی و همکاران‌شان برای شما خبری دارند: نخیر، این ممکن نیست. ما فداکاری‌ها را تحمل می‌کنیم اما می‌جنگیم. دوم، با شش قول‌اردوی ارتش که اکنون با شش زون پلیس ملی هماهنگ شده‌اند و در نهایت نیروهای محلی، پلیس محلی. مانند جنگ‌های قدیمی، حرکاتی به عقب و جلو وجود خواهد داشت، اما آنچه می‌خواهم توجه شما را به آن جلب کنم، تصویر بزرگ است.

و سپس از جنرال کمبل بپرسید که آیا منابع اپوزیسیون مسلح با ما برابر است یا خیر. بله، ما به پشتیبانی هوایی بیشتری نیاز داریم، من در این مورد بسیار صریح بوده‌ام، اما این جنگی است که می‌توانیم در آن از عدم سقوط مطمئن باشیم. نیروهای مسلح ما ابتکار عمل را به دست گرفته‌اند و هم‌زمان با برخی غافلگیری‌ها می‌جنگند، اما تا اینجا، با آرزوی موفقیت، همه چیز خوب است. می‌خواهم در این لحظه دوباره از مأموریت حمایت قاطع (RSM) و از ثبات و انعطاف‌پذیری همه شما در رابطه با سال ۲۰۱۵ تشکر کنم.

ما هشت ماه را در جریان سال ۲۰۱۴ از دست داده بودیم که در آن تصمیمات حیاتی در مورد گذار نمی‌توانست اتخاذ شود، زیرا جلالتمآب رئیس‌جمهور کرزی واضح کرده بودند که قرارداد امنیتی دوجانبه (BSA) و موافقتنامه وضعیت نیروها (SOFA) را که برای برنامه‌ریزی ضروری بود، امضا نمی‌کنند. ما آن هشت ماه را جبران کرده‌ایم اما این کار تلاش عظیمی طلبید و جنرال کمبل و تیم‌شان واقعاً سزاوار تبریک برای کارهای بزرگی هستند که با ما انجام دادند. اما می‌خواهم به ویژه از رهبری نیروهای مسلح‌مان تشکر کنم. خرسندم اعلام کنم که آقای ستانکزی وزیر دفاع بعدی ما خواهد بود، پس ما تیم دفاعی را در جای خود خواهیم داشت، با یک ستردرستیز جدید و معین اول وزارت دفاع.

موضوع حیاتی ما در مورد پشتیبانی هوایی ساده است: «یک بخیه به موقع، از نه بخیه بعدی جلوگیری می‌کند» (پیشگیری بهتر از درمان است) و ما روی آن کار می‌کنیم. بگذارید به سراغ اجماع سیاسی بروم و فقط چهار نکته را عرض می‌کنم: ۱. غلبه بر گذشته. یک نخبگان سیاسی در طول ۲۰۰ سال گذشته منبع بی‌ثباتی در این کشور بوده‌اند. ما نمی‌توانستیم به اجماع برسیم. نزاع‌های ما فرصت‌ها را برای مردم‌مان نابود کرد چون انسجامی وجود نداشت. حکومت وحدت ملی پاسخی به این موضوع است؛ این یک پدیده ماندگار است، تصادفی نیست و تحمیل نشده است. من از رابطه کاری‌ام با جلالتمآب دکتر عبدالله عبدالله بسیار خرسندم؛ ما دیدگاه‌های مشترک داریم، اما ایجاد اجماع نیازمند توازن دقیق است.

۲. اعتماد به آینده. کابینه افغانستان نشان‌دهنده یک تحول اجتماعی، یک تغییر بنیادین در دیدگاه سیاسی و یک تغییر نسلی است. دو سال پیش اکثر دوستان ما فکر می‌کردند چنین کابینه‌ای غیرقابل تصور است. لطفاً گفتگوهای مفصلی با اعضای کابینه داشته باشید. ما رهبرانی یافته‌ایم که قرار است این ملت را رهبری کنند؛ آن‌ها فقط مدیر نیستند، رهبر هستند. اما مهم‌تر از آن، کابینه در حال تبدیل شدن به یک بدنه تصمیم‌گیرنده است و به مکانیسم کاری رسیده است. هفته آینده اولین برنامه عمل صد روزه کابینه راه اندازی می‌شود. هر وزیر یک ساعت وقت خواهد داشت تا با ملت صحبت کند و یک چارچوب پاسخگویی سخت‌گیرانه وجود خواهد داشت.

بعد از اولین برنامه عمل صد روزه، ما یک ماه توقف می‌کنیم تا وضعیت را ارزیابی کنیم و سپس دومین برنامه عمل صد روزه را آغاز می‌کنیم. می‌خواهم به همکارانم در کابینه برای نظم و خلاقیت عظیمی که آورده‌اند تبریک بگویم. تنها ترس من این است که آن‌ها ممکن است بیش از حد وعده بدهند، پس درخواست من از آن‌ها این است—و این از طرف کسی مثل من شاید غیرعادی باشد—لطفاً نصف آنچه می‌توانید را وعده بدهید و دو برابر آن را عملی کنید.

۳. قانون‌مداری. این برای ما کلیدی است. آنچه افغانستان ۲۰۱۵ را از افغانستان ۱۸۴۲ یا ۱۸۸۰ یا ۱۹۹۲ متمایز می‌کند این است که اکنون ما قوانین ملیِ بازی را در قالب قانون اساسی داریم. انتقال [قدرت] از رئیس‌جمهور کرزی به من، یک نهاد برای شهروندان افغانستان است. حقوق و وجایب شهروندی در قانون اساسی گنجانده شده است، پس آنچه واضح است این است که ما در حال ساختن حاکمیت شخصی نیستیم؛ این‌ها نهادهای دولت بر اساس حاکمیت قانون هستند. و دوباره، حکومت وحدت ملی که پدیده‌ای بود که قانون اساسی در مورد آن ساکت بود، خلاقیت ما را در درون حاکمیت قانون و ساختار قانون اساسی نشان می‌دهد.

۴. میراث، پاسخگویی و شفافیت در هزینه‌ها. فقط یک مثال می‌زنم. یک قرارداد تیل برای وزارت دفاع وجود داشت به ارزش تقریبی یک میلیارد [دالر] و ادعاهایی مبنی بر ۱۰۰ میلیون دالر تفاوت بین دو قیمت وجود داشت. ما تحقیق کردیم؛ مقصران را مجازات می‌کنیم، اما این موضوع باعث توقف در روندها شد. پس ما باید تدابیری می‌سنجیدیم که هم از نظر پاسخگویی خوب باشد و هم اجازه دهد کار را ادامه دهیم. دوم، اصلاحات هزینه‌های زیادی دارد و مزایای آن در میان‌مدت و بلندمدت حاصل می‌شود، در حالی که وضعیت موجود (ستاتوس‌کو) طرفداران زیادی دارد. یک کارتون هست که می‌گوید: «من اعلام کردم که نان چاشت رایگان وجود ندارد و نصفِ دولت بیرون رفتند.»

بله، دوره نان چاشت رایگان تمام شده است، اما باید درک کنید که این باعث ناآرامی‌های زیادی می‌شود. و ما باید با این برخورد کنیم، این بخشی اجتناب‌ناپذیر از پروسه اصلاحات است؛ چون وقتی کلمه اصلاحات را می‌گوییم، فکر می‌کنیم فقط یک پدیده مثبت کلی است، اما نه برای آن ذینفعانی که در سیستم ریشه دوانده‌اند؛ افرادی که صدها میلیون دالر دزدیده‌اند، افرادی که ده‌ها هزار هکتار زمین را غصب کرده‌اند یا در قاچاق مواد مخدر و غیره دست دارند. اصلاحات به معنای اعلام جنگ است و ما نیاز به درک و حمایت شما در این زمینه داریم.

به همین دلیل می‌خواهم به اولویت‌بندی و تداوم اصلاحات بپردازم. اول، جایی که ما در اولین لایه حکومتداری موفق شدیم، در سطح مرکزی است. کابینه اکنون توسط افراد خلاق و متعهد رهبری می‌شود، اما وزارتخانه‌ها ارگان‌های مستقلی نیستند؛ آن‌ها میراث‌هایی هستند از امپراتوری عثمانی (که ما هرگز بخشی از آن نبودیم) تا میراث‌های مختلف دیگر. یکی از مهم‌ترین کارهای ما در کابینه هر روز این است که حداقل یک ساعت را به قانون‌گذاری و بازنگری تمام قوانین اختصاص دهیم تا تداخل وظایف بین وزارتخانه‌ها را از بین ببریم. حداقل ۴۰ درصد از ناکارآمدی دولت به خاطر تداخل صلاحیت‌هاست.

سپس ما اکنون به حکومتداری محلی می‌پردازیم. نسل جدیدی از والی‌ها در حال گماشته شدن هستند. گماشتن یک والی وظیفه‌ای بسیار دشوارتر از گماشتن یک وزیر است. در صد روز دوم، ما بر نزدیک کردن کابینه و والی‌ها تمرکز خواهیم کرد تا برنامه‌های مشترکی را تدوین کنند تا واقعاً در مقیاس ملی باشد. اما حکومتداری ولایتی مشکلات عظیمی دارد. اولین نکته که شما را شوکه خواهد کرد: یک ولایت هیچ تعریف قانونی ندارد، همان‌طور که یک ولسوالی هم ندارد. والی نماینده مستقیم رئیس‌جمهور است، هر رئیسِ بخش نماینده یک وزیر است. هیچ پاسخگویی‌ای از طرف رؤسای بخش‌ها به والی وجود ندارد و بالعکس. ولایات بودجه ندارند و همه چیز متمرکز است. پس تغییرات بنیادین در حکومتداری ملی رخ خواهد داد.

موضوع دوم که حیاتی است، حاکمیت قانون و عدالت است. من این افتخار نادر را خواهم داشت که پنج قاضی شورای عالی ستره محکمه را تعیین کنم؛ سه نفر امسال و دو نفر سال آینده. من با تک‌تک رؤسای محاکم ولایتی، هر ۳۴ نفرشان، مصاحبه کرده‌ام. بیش از ۶۰۰ سارنوال ما فارغ‌التحصیلا صنف دوازده هستند و نمی‌توانند کارهای ابتدایی دوسیه‌ها را انجام دهند. اجماع هر ۳۴ قاضی این بود که ۶۰ تا ۹۰ درصد دوسیه‌های ارسالی توسط سارنوالان مطابق قانون نیست. این یکی از نقاط ضعف بنیادین ماست و فساد در بخش عدالت، محرک تضادهاست. اما همه این‌ها به تمرکز و توجهی نیاز دارد که ما برای کابینه صرف کردیم و ما به آن متعهد هستیم.

سوم، اصلاحات انتخاباتی در انتخابات پارلمانی و ریاست‌جمهوری. این یک امر حتمی است. ما روی آن اجماع داریم. از نظر تخنیکی، می‌توانیم مطمئن باشیم که انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۱۹ تمام الزامات پاسخگویی و شفافیت را خواهد داشت. انتخابات پارلمانی به دلیل میراث گذشته یک چالش بسیار دشوار است. ما لیست رای‌دهندگان نداریم؛ علی‌رغم هزینه یک میلیارد دالری شما، یک سیستم پایدار ایجاد نشده است. چندین کارت رای‌دهی صادر شده و غیره. درست کردن این موضوع کلیدی است و بسیار مهم است که به اجماعی در مورد یک انتخابات پارلمانیِ ممکن و معتبر برسیم.

اجازه دهید به سراغ «بازارسازی» بروم. این عبارت نباید باعث شوک شود؛ بازار یک پدیده طبیعی نیست. آنچه در انگلیس بازار نامیده می‌شود با آنچه در آلمان است متفاوت است. مدل‌های مختلفی از بازار وجود دارد و تراژدی ما این بوده که در ۱۳ سال گذشته بر مدلی که مناسب ما باشد تمرکز نکرده‌ایم. دیدگاه ما این است که به یک «چهارراه ملی» تبدیل شویم. رشد چین، هند، شرق آسیا، غرب آسیا و آسیای مرکزی مجموعه‌ای از فرصت‌ها را برای ما فراهم می‌کند که بی‌سابقه است. ما نمی‌توانیم فقط یک اقتصاد ملی طراحی کنیم؛ باید هم‌زمان بر ابعاد منطقوی و جهانی تمرکز کنیم، بدون آن به شکوفایی نخواهیم رسید.

ما، ان‌شاءالله، بزرگترین تولیدکننده مس در جهان، بزرگترین تولیدکننده آهن در جهان و یکی از بازیگران مهم در بازار طلا خواهیم شد. ما ۱۴ مورد از ۱۷ مواد کمیاب زمین را داریم. اما دو داستان وجود دارد: در ۶۰ سال، جی‌دی‌پی (تولیدات ناخالص داخلی) کانگو ۱ میلیارد افزایش یافته، اما جی‌دی‌پی سنگاپور فکر می‌کنم ۲۰۰ برابر شده است. منابع هم فرصت هستند و هم نفرین، اما تمرکز ما بر این است که فرصت باشند. دوم، خودکفایی. وزیر صاحب حکیمی بیشتر صحبت خواهد کرد، اما کلید کار برای ما در قراردادمان با شهروندان و با شما، ایجاد یک اساس مالی پایدار برای دولت است. ما علی‌رغم مشکلات، به اهداف عایداتی خود می‌رسیم.

نکته کلیدی اکنون مهار کردن پتانسیل‌های ماست. فقط یک مثال: افغانستان می‌تواند حداقل ۲۶۰۰۰ میگاوات برق از دریاهای خود تولید کند. تولید برق موضوعی جنجالی نیست چون سیستم‌های جدید «جریان دریا» از هرگونه اختلاف بین‌المللی جلوگیری می‌کند. با این حال، پلان اولیه‌ای که توسط مشاوران برای ۵ سال اول برای ما رسم شده بود، واردات برق برای مراکز شهری را پیشنهاد می‌داد به جای تولید آن! این یعنی گذاشتن گاری جلوی اسب. افغانستان باید به یک تولیدکننده تبدیل شود. من پروژه کاسا-۱۰۰۰ را در اولین هفته کاری‌ام تأیید کردم و خوشحالم که در حال حرکت است، اما ما به همکاری بیشتری در زمینه تولید نیاز داریم.

استفاده از قدرت خرید دولتی برای ایجاد بهره‌وری در بازار برای ما کلیدی است؛ خریدهای دولت ۱۶ تا ۱۸ درصد جی‌دی‌پی را تشکیل می‌دهد. این موضوع کاملاً با فساد و عدم تمرکز از بین رفته بود. ما باید مخارج دولت را با جیب مردم پیوند دهیم. ما در مورد گندم به عنوان یک اولویت ملی، بیش از مجموع ۳۶ سال گذشته جلسه داشته‌ایم. صورت‌حساب‌های وارداتی ما یک رسوایی است: ما دو میلیارد دالر گوشت و محصولات لبنی و یک میلیارد گندم وارد می‌کنیم. این کشور باید بتواند خودش را تأمین کند.

و در نهایت، رهبری فقط درباره دیدگاه نیست؛ درباره رسیدگی به مسائل خسته‌کننده [جزئیات] است. من و دکتر عبدالله این افتخار را داریم که هر شنبه، سه تا پنج ساعت می‌نشینیم و تک‌تک قراردادها را به عنوان بخشی از «تدارکات ملی» بررسی می‌کنیم. در شش هفته، ما بیش از ۲۰ میلیون مستقیم و صدها میلیون دالر در آینده صرفه‌جویی کرده‌ایم. رهبری نیاز دارد که دوباره به بدنه، به روال‌های عادی و به سیستم‌های دقیق وصل شود.

بگذارید نتیجه‌گیری کنم؛ ابتدا دوباره با یک تشکر، اما با برخی صداها. کودکان ما در حال والیبال بازی کردن بودند. من به کندز رفتم. مردی که هفت عضو خانواده‌اش را از دست داده بود، بلند شد و دو چیز گفت: اول، ما اراده‌ای آهنین داریم؛ بگذارید سوءتفاهم نشود، ما هرگز در برابر زور یا ترور سر خم نمی‌کنیم، فقط وسایل اولیه دفاع از خودمان را به ما بدهید و ما از این سرزمین دفاع خواهیم کرد. دوم، او گفت ما صلح پایدار می‌خواهیم؛ صلحِ قلم، صلحی که کودکان ما در آن آموزش ببینند.

مکتب فقط به اندازه پرتاب یک سنگ از شما فاصله دارد. ارکستر کودکان ما، متشکل از کودکان یتیم، در حال اجرای نمایشی علیه وحشت جنگ بود که یک بمب‌گذار انتحاری برخی افراد از جمله یک شهروند آلمانی را (که به خانواده‌اش تسلیت می‌گویم) به شهادت رساند؛ کسی که فقط به یک استراحت از وظیفه دشوارش در وزارت معادن نیاز داشت. این کودکان در حال اجرا هستند؛ رهبر آن‌ها پروفیسوری در استرالیا بود، او برگشت و با وجود اینکه زخمی شده، به پروفیسوری‌اش در استرالیا برنمی‌گردد. او افتخار می‌کند که این ارکستر را رهبری کند چون آن کودکان صدای آینده و امید آینده هستند.

بحثِ «حقوق» به یک بحث جهانی تبدیل شده است. ما می‌خواهیم آن را ساده کنیم: ما می‌خواهیم بتوانیم نفس بکشیم، می‌خواهیم بتوانیم حرکت کنیم و می‌خواهیم برای آینده برنامه‌ریزی کنیم. تشکر از مشارکت‌تان، تشکر از تعهدتان و تشکر از فداکاری‌هایتان.