توانمندسازی زنان روستایی و تحول در زراعت افغانستان
سخنرانی در روز جهانی زنان روستایی، هفدهمین نمایشگاه زراعتی، کابل
نکات اساسی:
- سهم زنان: زنان دهقان ستون فقرات تغذیه خانواده و امنیت غذایی کشور هستند.
- تغذیه و سلامت: زنان تولیدکننده شیر و سبزیجاتِ حیاتی برای رشد کودکان میباشند.
- توانمندسازی اقتصادی: زراعت به رهبری زنان، ثروت خانوادگی و اقتصاد ملی را تقویت میکند.
- حمایت مستقیم: کمکهای بلاعوض ۳۰۰۰ تا ۶۰۰۰ افغانی، تولیدات روستایی را افزایش میدهد.
- خودکفایی: زراعت داخلی وابستگی به واردات را قطع و توان صادراتی را ایجاد میکند.
- زیربناها: مزارع باید به سرکها، دهلیزهای هوایی و سیستمهای آبیاری وصل شوند.
- مدیریت آب: توزیع عادلانه و موثر آب برای حاصلات پایدار، امری حیاتی است.
- انرژی مدرن: برق پایدار برای پروسس محصولات و توسعه صادرات یک ضرورت است.
- سرمایهگذاری خصوصی: سرمایهگذاران افغان کلید توسعه انرژی و زراعت هستند.
- ظرفیت نهادی: وزارت زراعت باید در ارائه خدمات، نهادی توانا و موثر باشد.
- دیدگاه بلندمدت: موفقیت در گرو هماهنگی میان خانوادهها، دولت و سکتور خصوصی است.
۲۸ میزان ۱۳۹۵
بسم الله الرحمن الرحيم.
وزیر صاحب محترم زراعت، جناب رامین صاحب، جناب کارگر صاحب، جناب حاجی صاحب الماس، جناب بصیر صاحب، جناب نادری صاحب، جناب هلمندی صاحب، شاروال صاحب کابل، جناب ترهخیل صاحب، جناب بابکرخیل صاحب، ستانکزی صاحب، ټول محترمین و از همه مهمتر دهقانان عزیز، خواهران و برادران، السلام علیکم و رحمتالله و برکاته!
دهقانانِ زن افغان هر کدامشان یک قدم کوچک برداشتهاند؛ اما جمع این قدمها یک قدم عظیم برای رفاه آینده افغانستان است. تشکر، تشکر از شما زنها.
چرا این قدم عظیم است؟ من کارنامه ی صدتایتان را بسیار با دقت خواندم. اولین چیزی که شما آوردهاید، یک تغییر عظیم در دسترخوان مردم افغانستان است. ما مملکتی هستیم که از هشت قلم ضروری غذا، عموماً سه آنها را داریم؛ که نان خشک، چای و بوره است؛ و آنهایی از ما که بهتر هستند، پنج آنها را دارند؛ اما هر زن پیشقدم زارع، سبزیجات و شیر را در غذای اطفال خود آورده است. نتیجه این چی است؟ انشاءالله از برکت شما، قد اولادهای آینده ی ما به مراتب کلانتر از قدهای ما خواهد بود و این نمونه است. وقتی که من به قولاردوها میروم و عسکرها، سربازهای جوان و افسران را میبینم، عموماً قدشان از من پخشتر [کوتاهتر] است، در حالی که عمرشان از ۳۵ پایین است؛ این نشاندهنده این است که ما غذای کافی نداریم. ما مملکتی هستیم که هر شب حداقل ۱۵ فیصد مردم ما گرسنه به بستر میروند. ما مملکتی هستیم که مصونیت غذایی ما در نقاط عمده کشور از ۴۹ تا ۶۰ فیصد غیرمصون است. بنابراین هر زنی که در زراعت پیشقدم شده، خاک و آب این وطن را، واقعاً برای آینده آن به کار انداخته است.
دوم، هر کدام این زنها یک نمونه ی واضح از شجاعت است؛ بعضیشان همسرهای معتاد داشتهاند، بعضیشان بیوه بودهاند و بعضیشان در جوانی بار یک خانواده به دوششان افتاده؛ اما هر کدام اینها امروز عزت، حیثیت و آبروی یک خانواده افغان را تأمین کردهاند. از صمیم قلب تشکر.
عمدهترین تغییر این است که امروز این زنها یک نمونه شدند که با اخلاق بسیار والای اسلامی و با روحیهی بسیار قوی اعتماد به خود، نانآور شدهاند. با کسب و دست خود، اقتصاد خانواده را و بر اساس آن، اقتصاد مملکت را تغییر میدهند، بدین جهت آرزوی من این است. چیزی را که سخیزاده صاحب گفت، خواهشتان نیست، این پالیسی واضح ریاستجمهوری افغانستان است که سر وسعت دادن برنامهی زنان روستایی تمرکز اصلی میشود و این برنامه، افغانستانشمول و وسیع میگردد.
اهمیت خاص این در چیست؟ دولت مستقیماً از سه تا شش هزار افغانی زیادتر سر این خانمها سرمایهگذاری نکرده، یعنی سه هزار افغانی تا شش هزار افغانی زندگی یک زن و خانواده افغان را تغییر داده. از این کرده مصرف مؤثرتر و شفافتر پول را من سراغ ندارم. میلیاردها دالر در گذشته ضایع شده بود؛ اما این برنامه موفق است، ما سر شما باور داریم و سرتان سرمایهگذاری میکنیم. تصویر وسیعتر را ببینید. هر قدمی که شما میگذارید، افغانستان را از یک مملکت وارداتی زراعتی که امروز فاجعه ماست، به یک مملکت خودکفا و باز به یک مملکت صادراتی بدل میکنید. من از هلمندی صاحب و رامین صاحب ابراز امتنان میکنم که در این بخش خدمات بسیار زیادی را انجام دادهاند و هر دویشان افکار منسجم دارند، حاجی الماس و دیگر بزرگهای ما، همه در این دخیل هستند.
امروز وضعیت زراعت افغانستان با تمام پیشرفتهایی که وزارت محترم زراعت کرده، به هیچ صورت قابل قبول مردم و من نیست؛ چون مقدار زمینی که فعلاً تحت کشت است، هنوز تنها دوی بر سه دوران داوود خان است، سلهاو زره هکتاره ځمکه شاړه نه ده پرته هلمندی صاحب؟
ما مملکتی هستیم که به گنجی که داریم اهمیت نمیدهیم؛ آن گنج، «زمین»، «آب» و «انسان» ماست. بناءً ضرورت واضح است که بدانیم تغییر زندگی روستایی افغانستان در صدر برنامهی دولتتان قرار دارد. معنایش این نیست که بار را تنها وزارت محترم زراعت ببرد؛ اول از دیگران شروع کنیم، مملکت ما هنوز یک سرک و خطآهن حلقوی و شبکه واضح ارتباط قریه و ده ندارد، هنوز مراکز ولسوالیها با شهرهای عمدهی ما مرتبط نیست؛ بنابراین نقش وزارت محترم فواید عامه در تسهیل اینها حیاتی است. این هدایت واضح برایشان است که برنامههای مواصلاتی ما با برنامههای زراعتی باید مطلق همگام باشد. مخصوصاً رسانیدن دو برنامهای که از طرف وزارت فواید عامه و وزارت محترم انکشاف دهات در بخش سرکهای روستایی عملی میشود، باید کیفیت آن به مراتب بالاتر برود و قیمت به مراتب پایینتر بیاید، به خاطر این که ضرور است؛ وقتی از سرک قیر میبراییم، مثل این است که چند قرن، باز فاصله ایجاد میکنیم. کلتان اطرافی هستید مثل من، میفهمید وضع اطراف چیست، از این خاطر برنامهی مواصلتی ما بسیار عمده است.
بخش دیگر برنامهی مواصلاتی ما که قدمهایی را در آن برداشتهایم، میدانهای هوایی ماست. در قدم اول کسی فکر نمیکند که میدان هوایی با زراعت ارتباط دارد، اما امروز اگر میدان هوایی کندهار و کابل نمیبود، تاسې به لا محتاج وئ چې سپین بولدک به یې درته خلاص کړی وای، څنګه یې خلاص کړ؟ ما سر کوریدور هوایی خود سرمایهگذاری اساسی میکنیم، شرکت کارگوی هوایی ما ایجاد میشود.
محصولات ما، درجه اول از نگاه کیفیت و مزه است. افغانستان از نگاه سبزی و میوه به فضل خداوند جل جلاله بینظیر است، اما «زنجیره ارزش» را ایجاد نکردید. این کلمات بسیار کلان، معنایش چیست؟ زنجیره ارزش معنایش این است خواهرها و برادرها! وقتی که مالتان فروخته میشود، در بهترین جای با زیادترین پول فروخته شود تا جیبتان پر باشد، جیب پر زارع را میخواهیم. چون به کتاب، قلم، کالا و اعتبار مبدل میشود.
بخش دیگر مدیریت آب است. ښه خبره دې وکړه، لغمان کې خو هوښیاري فضل د خدای جل جلاله دومره ده چې تاسې نورو ته درس ورکوئ، ماته چا وویل چې سیاسي علومو لپاره خلک ولپره امریکا یا اروپا ته. ما ویل که واقعاً غواړئ سیاسي علوم ولولئ، لاړ شئ لغمان ته! او نن ثابته شوه، ځکه په ډېرو کمو کلماتو دې راته یو کتاب ووایه. کتاب دا دی چې کله اوبه منسجمې شي او تاسې اعتبار ولرئ چې اوبه واضح دي، ځمکه خرڅېدلی شي، چې ستاسې حاصل فضل د خدای جل جلاله دوه چنده کېږي. معنی یې دا ده چې نیم واردات کمېږي، نن لا هم سره له دې ټولو زحماتو، تر یو میلیون ټنو ډېر غنم راوړو. دا موږ ته پېغور دی، ځکه چې ستاسې په شان ۷۰ فیصده خلک مو مصرف دي او هره ورځ زحمت وباسئ او سره له دې هم یو میلیون ټنه غنم واردوو، نو ګرانو خوېندو او وروڼو د اوبو انسجام زما په لومړیتوبونو کې دی. افغانستان کم تر کمه ۲۶ میلیارده متر مکعب اوبه لري او دا اوبه به د افغانستان د ولس لپاره لګېږي، دا به ضایع نه وي.
سلما، د افغانستان او هندوستان د دوستۍ بند فضل د خدای جل جلاله تمام شو، خلاص شو، ۶۵۰ میلیون متر مکعب اوبه به په دې بند کې زیرمه وي، خو اوس د زراعت وزارت کار دی او له بده مرغه په دې برخه کې د کرنې وزارت بریالی نه دی. یو کال یې مکمل ضایع کړ، له نورو هلو ځلو یې زه مننه کوم، خو باید ووایو چې څه شوي دي او څه نه دي شوي!
که په سلما بند باندې واقعاً زړه سوی وي، هم د کرنې وزارت او هم د برېښنا شرکت له لوري، نن به موږ بل بدلون لرلای. نو زما هدایت دا دی چې بل کال ته چې موږ دلته راځو د سلما بند استازي به دلته ناست وي او تاسې ته به وايي چې څه شوي دي. درسته ده؟ ځکه اوس یې چې یوه خوا جوړوو باید بله خوا یې هم وي، دا نه شي کېدای چې یوازې بندونه تیار شي، اوبه په کې وي او بیا یې د لګولو طریقه نه وي.
این یک مسئله بنیادی است که مهار شدن آبهای ما برای تغییر زندگی است، خواهران و برادران! ما مملکتی هستیم که هم از سیل و هم از خشکسالی رنج داریم. سیلابهای شمال یادتان است. هنوز درد فاریاب و جوزجان دوا نشده و از آن طرف شش ماه دیگر، باز خشکسالی است.
مدیریت آب، بدون سرمایهگذاری اساسی انجام نمیشود و بدین جهت است که احداث حداقل ۲۹ بند را ما شروع میکنیم؛ اما چیزی را که برادر ما گفت، بینهایت مهم است. تنها بندهای بزرگ مطرح نیست، کوچک و متوسط هم تغییر حیاتی را در زندگی ما میدهد. چیزی که اینها میگوید چیست؟ من اینها را مطالعه کردهام، همراه برادران و خواهران دیگر، حداقل مخکې له دې نه چې دا ویالې مو پخې شي، څو نفره به مو هر کال په دې مصرفول چې اوبه راوړئ؟
[ګډونوال: رئیس صیب! یو جریب پټي به موږ په یو شبانه روز کې اوبه کاوه، خو اوس په دوو یا یوه ساعت کې اوبه کېږي. پنځه سوه نفر به په سربند کې کټبر (راتول) شول او یو بل به مو په نغارو خبرول، هغه وخت خو نغاره وه اوس په لاوډسپیکرونو کې په جوماتونو کې اعلان کوي. په یوه سربند کې به موږ پنځه سوه نفر مصرفول.]
بلکل، په منځ کې به لا نورو هم درنه غلا کوله، اوبه به یې خپلو پټیو ته تېرولې او جنګونه به وو.
همین مسئله از نظر اجتماعی بینهایت اساسی است. در قریهای که من در آن طفلی خود را گذراندم، در روز آب داشت و در شب، آب از زرغونشهر بود؛ یک شب نبود که بین اینها (دو قریه) جنگ نباشد. حاجی صاحب الماس در پروان چقدر سر این مسئله شکسته؟ [حاجی الماس: جنگ نبوده، همیشه فداکاری بوده است.]
چقدر افراد کشته شدهاند] بنابراین از نگاه حیات اجتماعی، آبِ قابل پیشبینی برای ما بینهایت اساسی است.
دهقان افغانستان باید باور داشته باشد که آب به وقت و موقع میآید. در بغلان جناب رامین صاحب برایتان گفته میتواند که در سرِ آب، قیمت زمین چهارچند زمین پایینِ آب است؛ در سرِ آب برنج میکارند، در پایینِ آب گندم را. بنا بر این، یک مسئله، تهیه آب است و قسمت دیگر آن توزیع عادلانه آب که این بینهایت ضروری است.
قسمت دیگر، معلومدار برق دی، ځکه چې انتقاد دې وکړ او ماته دې پلمه برابره کړه. زراعت عصري او زراعتي که طرف صادرات برود و ضرورت داخلی را برآورده کند، بدون برق نمیشود. برق زیربنای زیربنا است و انشاءالله تعالی شما شاهد این خواهید بود که تولید برق در داخل افغانستان و انتقال برق از راه آن، از یک هدف به یک دستاورد واضح مبدل خواهد شد. در سال گذشته، تنها در یک سال شما شاهد این بودید که ۴۲ میگاوات برق نو از بند سلما و ۱۸ میگاوات برق دیگر از بند کجکی آمد.
مهمترین قدمی که برداشته شده، این است که سکتور خصوصی افغانستان امروز حاضر است در بخش برق سرمایهگذاری کند. رامین صاحب در این بحثها شامل بوده است، دیگر برادران، جناب کارگر صاحب، وزیر انرژی و آب نیز بودهاند، وقتی که ما بحث را شروع کردیم که سکتور خصوصی را به سرمایهگذاری در برق دعوت میکنیم، یادتان است در آن روز چه قدر مردم خندیدند. امروز هشتصد میلیون دالر در بخش تولید برق، هم در آب و هم در گاز سرمایهگذاری شده و خوشبختانه قسمت اعظم این سرمایهگذاریها از افغانها است. این حکایت از چی میکند، خواهران و برادران؟ سرمایهدار افغانستان امروز دولت را شریک خود میداند و در رفاه مشترک افغانستان حاضر است کار کند. صد میگاوات برق تنها از بند کجکی تولید میشود، دوصد میگاوات برق دیگر از سروبی دوم، همین طور از گاز شمال جمعاً در حدود دوصد و پنجاه. اینها تغییر میدهد، چرا؟ به خاطر این که قبل از این، تمام تولید داخلی ما از پنجصد میگاوات برق کمتر بود. یک تغییر اساسی است که انرژی آب، باد، آفتاب و بالآخره زغال سنگ افغانستان، به صورت بسیار پاک، تولید برق کند. ما باید صادرکننده برق باشیم، نه تنها واردکننده آن.
من در چین بودم، یک هیئت همراه ما بود، سفیر فعلی ما در پاکستان زاخیلوال صاحب هم همراه ما بود. هر باری که من همراه چینیها گپ میزدم یا سر زعفران گپ میزدم یا سر مرمر، بالآخره زاخیلوال صاحب خسته شد - کارگر صاحب شما هم بودید - گفت: تو رئیسجمهور افغانستان هستی یا فروشنده زعفران؟ من گفتم: هر چیزی که زارع افغانستان تولید کند، با افتخار فروشنده و نمایندهشان هستم.
ما در مرحلهای هستیم که انشاءالله تعالی با اقدامات منسجم، با سهم زن و مرد و با سهمگیری وسیع خانواده افغانستان، علم، عمل و تطبیق را با هم یکجای میکنیم. وزارت محترم زراعت، ظرفیت بسیار خوب پیدا کرده. ۳۳ رئیس ولایتی وزارت محترم زراعت که انتخاب شدهاند، من شخصاً سابقه و نظریات اینها درباره اصلاحات را دیدم. این، باورمندی را برای من ایجاد میکند که دوصد تا دوصد و پنجاه نفر دیگری که در این وزارت انشاءالله تعالی به زودی مقرر خواهند شد، همه با یک ترتیب منسجم، خواهند آمد؛ همهی معیار ما همین است که امید است نی برای سالها، برای دهها سال، مردم افغانستان بگویند که صاحب وزارت زراعت، مالداری و آبیاری هستند، مالداری را فراموش نکنید. همچنین جنگلات را که خادمشان هستند.
چون قانون اساسی ما قانونی است که مناسبات ملت و دولت را به صورت بنیادی هم تعریف کرده و هم تغییر داده است؛ معنای دولت و حکومت تنها و تنها «خدمت به مردم» است. به حیث رئیسجمهور من افتخار این را دارم که خادم اول این مملکت باشم و امید است که همه ادارات ما یک اداره خادم، شفاف و حسابده باشند. هر ځل زما غوښتنه دا ده، یو وزیر صاحب چې ښه کار کوي، ټولو ته وایئ چې هغوی تشویق کړي او څوک چې کار نه کوي، د هغوی نومونه هم واخلئ.
تل دې وي افغانستان!
یشهسین افغانستان!
زنده باد افغانستان!