توانمندسازی شهرها، شهروندان و رهبری: دیدگاهی برای تحول شهری در افغانستان
سخنرانی در دومین کنفرانس ملی شاروالان افغانستان
نکات مهم:
- ظرفیت و رهبری: مدیریت تخصصی و متعهد برای شهرهای تابآور.
- سهمگیری شهروندان: مالکیت و پاسخگویی از طریق مشارکت عامه.
- پلانگذاری شهری: رشد نظاممند از طریق برنامهریزی راهبردی و شفاف.
- چارچوب قانونی: حقوق مصئون مالکیت و مقررات نافذ شهری.
- پایداری مالی: عواید قوی و مدیریت موثر منابع.
- همکاری سکتور خصوصی: مشارکت پویا برای تحرک رشد شهری.
- جامعه مدنی: سهمگیری فعال نهادهای مردمی و گروههای اجتماعی در امور شهر.
- حفاظت فرهنگی: مدغمسازی میراثهای تاریخی در توسعه شهری نوین.
۷ سنبله ۱۳۹۵
بسم الله الرحمن الرحیم.
شاروالهای محترم، خواهران و برادران، مهمانان عزیز، جناب وزیر صاحب شهرسازی، اعضای محترم کابینه، خپلواک صاحب، قیومی صاحب، پوپل صاحب، شاروال صاحب کابل، گیلانی صاحب، الکوزی صاحب، سپاهی صاحب و همه بزرگان! السلام علیکم و رحمة الله و برکاته!
ښه راغلاست! خوش آمدید! خوش گیلدینگ!
اولتر از همه درود به ارواح شاد شهدای ما مخصوصاً در حادثه اخیر و شهدای قوای امنیتی و دفاعی افغانستان که همیشه در سنگرها، روزانه از تمامیت ارضی، عزت، آبرو، خاک و حیثیتش دفاع میکند.
حرفهای من پنج بخش دارد: بخش اول خوشآمدید و تشکر است. امروز در این اتاق، من یک «ظرفیت» واضح را میبینیم که موجب تغییر بنیادی شهرهای افغانستان شده است. حداقل با ۲۱ شاروال، من شخصاً مصاحبه کردم و طرحهایشان را دیدم. تنها و تنها بر اساس ظرفیتتان من شما را تعیین کردم. خاصیت این ظرفیت چیست؟ دانش علمی، تجربه عملی و تعهد به این مملکت.
با این ظرفیت من یقین دارم که یک تحرک اساسی در شهرهای افغانستان میتواند صورت گیرد و بدین جهت میخواهم از هر یکتان ابراز امتنان کنم و همچنین از کاندیدان دیگر.
برای هر پُست، پوپل صاحب¹ حداقل ۵ تا ۱۰ دوسیه داد و هر کدام اینها را کلمه به کلمه خواندم. چرا؟ چون دوباره مرا از کوچکترین شهرها تا بزرگترین شهرهای ما آشنا ساخت. از دیدگاه شما من تشکر میکنم؛ چون در خلال گفتههای شما، من هم مشکلات شهرها را درک کردم و هم فرصتهایشان را.
دوم، شما یک «دیدگاه» واضح دارید. دیدگاهتان دیدگاه وابستگی نیست؛ دیدگاه ایستاد شدن به پای خود است. شما میفهمید که هر شهرتان یک خزانه پنهان است. ذهنیتی که در شما میبینم، ذهنیت گدایی نیست، ذهنیت تحرک است. از گدایی خسته شدم. من گدای خوبی برای افغانستان هستم، به هر دروازه که ضرورت باشد، میروم؛ اما با گدایی مملکت آباد نمیشود. شما کلتان سر خزانه نشستهاید و آمده خطکش میخواهید؛ در حالی که در اطرافتان میلیونها میلیون دالر زمین غصب شد، به خاطر اینکه یک خلای رهبری، مدیریت و دیدگاه وجود داشت. امروز شما این خلای دیدگاهها را پر میکنید.
سوم، «مدیریت» است. چیزی که من امروز دیدم یک ظرفیت عظیم مدیریتی در بین شاروالصاحبانی که تعیین شدهاند وجود دارد و به صورت عمومی در افغانستان ما یک ظرفیتی را میبینیم که تنها یک ظرفیت در حرف نیست، ظرفیت مدیریت است. همهتان که من همراهتان صحبت کردهام، تجربه واضح مدیریتی داشتید. این تجربه در وزارتخانهها متأسفانه بسیار کم است. بدین جهت تمرکز من سر این بود که در شهرهای ما مدیریت واضح باشد تا با دیدگاه و تجربه همگام شود و بتوانیم به پیش برویم.
خاصیت چهارمتان «اراده خدمت» است. زه د زړه له کومې مننه کوم. تاسې دوکتورا لرئ، انجینري لرئ، ماستري لرئ، لویې تجربې لرئ، هر یو کولای شئ چې کابل کې ځانونو ته کار پیدا کړئ، اما دا چې اراده لرئ ښارونو ته هم لاړ شئ، دا واقعاً د وياړ ځای دی. د افغانستان د دولت په استازیتوب له تاسې ټولو مننه کوم چې د خدمت اراده لرئ، په دې باور لرئ او غواړئ چې لرې ځایونو ته لاړ شئ. نن دلته ستاسې موجودیت دا تثبیتوي چې په افغانستان کې نه د ارادې کمبود شته او نه د ظرفیت. بل دا چې پوهېږئ چې څه وکړئ، عملي پلانونه لرئ. ماته مو ویلي چې په اوله ورځ شاروال شئ، په دویمه ورځ به څه وکړئ و دا لوی ګام دی، نو ځکه دې سیمینار ته خاص اهمیت ورکوم.
اهمیت این سمینار در این است که امروز شما از شاروالهای منزوی، به یک «شبکه شهری شاروالها»، و شبکه قدرتمند با آواز بسیار رسا و بلند مبدل میشوید. تا به حال شهرهای افغانستان صدا نداشت، به خاطر این که شاروالها مالک شهر نبودند، زیر فشار بودید یا تحت توجه قرار نداشتید؛ اما بعد از این، باور داشته باشید که به حیث یک شبکه آواز رسا خواهید داشت. به این خاطر تصمیم من این است که شاروال صاحب کابل که در جلسات کابینه اشتراک میکند، نهتنها مشکلات خود را میگوید؛ بلکه از شاروالهای دیگر هر هفته نمایندگی میکند. در عین حال، با تنوع، نهتنها در شورای عالی شهری میآیید که در شورای عالی اقتصاد و کابینه، با دیدگاههای منسجم و پیشنهادهای مشخص میآیید؛ تا بتوانیم صدایتان را مستقیم بشنویم. تا آن وقت، دو ظرفیتی که در اطرافم نشسته [اشاره به پوپل و قیومی]، همیشه از شما نمایندگی کردهاند. از وزیر صاحب شهرسازی، پوپل صاحب و داکتر صاحب قیومی که همیشه توجه بسیار خاص داشتهاند، ابراز امتنان میکنم.
موضوع دوم «شهروندی» است. شهر بدون شهروند بیمعنی است. جمهوررئیس په ولس باندې مشر دی، که ولس نه وي مشري له کوم ځایه پیدا کړي؟ که ځان ته په خپل ده او که یاري ده په یارانو ده، نو اوس باید تاسې له ښاره ووځئ. شهر یک پدیده فیزیکی نیست، یک پدیده اجتماعی است. شهروند افغان آگاه است و فکر، توقع و قضاوت دارد که قضاوتش را امروز الکوزی صاحب¹ برای شما گفت. قضاوت امروز خواهر و برادر ما که در شهر زندگی میکنند، از کابل تا همه جا، این است که یک سیستم ناکام حکومتداری شهری اینها را آزار میدهد. سمه ده؟
خلص یې درته وایم، زه خو د ولس په ژبه غږېږم. د ولس توقع دا ده چې دا تعلیم یافته قشر، دا قشر چې درس یې ویلی دی، تجربه لري او لیک لولي، دوی باید ښارونه بدل کړي. به این خاطر فرصت اول را شهروندان برایتان دادند؛ اما در قسمت دوم اگر شهروندان ردتان کردند، باز آینده ندارید! معیار موفقیتتان این است که آیا شهروند افغان را صاحب شهر میسازید یا نی. طفل افغان در کدام شهر خود را مصون حس میکند و جای تفریحی دارد؟ در وصف کابل ۴۰۰ سال متواتر اشعار سروده شده بود. امروز به من یک شعر نشان بدهید که در وصف کابل سروده شده باشد، اما انشاءالله در دو سال آینده این وضع دوباره خواهد آمد.
کلانترین شاعران دری زبان و پشتو زبان را ببینید. در پشتو، د حمزه بابا سفر نامې ته وګورئ، خیال وکړئ چې څه ډول ځای و، حمزه بابا د آزادۍ جشن ته راغلی و. از عشقری تا دیگران اشعارشان را بنگرید و همچنین بابر را!
زن! آیا زن، خود را در شهر ما میبیند و آزاد گشته میتواند؟ با خانواده خود در یک جای، در روز جمعه رفته میتواند؟ اگر کار میکند، در روز دیگر در یک جای مصون نشسته میتواند؟ اینها نکات بنیادی است که خواهران و برادران ما باید بتوانیم درک کنیم.
جوان! از اعتیاد شکایت دارید و آن شکایت را باید داشته باشید؛ اما چه راه را برایش برابر کردیم و چه نوع سپورت و فعالیت اقتصادی و اجتماعی را برایش فراهم کردیم؟
فرهنگ حشر! ما حشر را همراه سیستمهای آبیاری و همکاری خود ایجاد کردیم. چقدر شهرهای خود را حشر کردیم و چند شهر را با حشر پاک نمودیم؟ این نکته بنیادی است که شهر، شهروند میخواهد.
موضوع سوم این است که شهر «پلان» میخواهد. ۷۰ فیصد قبالههای کابل عرفی است. این مشکل کسی است که تمام زندگی، دارایی و دار و ندار خود را صرف این کرده که دو و سه بسوه زمین پیدا کند. یا این ناکامی دولت است؟ از نگاه ما این، مطلق ناکامی دولت است. اگر همراه پنج خطکش، چهارده سال پیش همکاران ما رهبری سکتور شهری را به دست میداشتند، مینشستند و جاها را خطکشی میکردند و این چهار و دو بسوه را به صورت قانونی تقسیم مینمودند و امروز ۷۰ فیصد شهر قانونی میبود. از آن جهت باید به وضاحت بگویم که شهر حدود، تعریف و دیدگاه میخواهد، باید واضح باشد که چه در کجا باشد، چه شود و نشود.
شاروال صاحب برایتان گفت که تعمیرهای غیرقانونی را خراب کردند و به آنها اجازه ندادند. این به خاطر این نیست که ما در مقابل کسی حساسیت داریم، به خاطر این است که زندگی دیگران را تباه میکند. یک خانه یکمنزله یا دومنزله است، پهلویش بدون هیچ اجازه، خانه چهاردهمنزله آباد میشود! دود او دستور لرو او یو بل باندې باید پوه شوو. بدین جهت شهر انسجام کار دارد و شما هستید که رهبری سکتور شهری را دارید. وزیر صاحب تحصیلکرده است و همچنین شاروال صاحب و پوپل صاحب.
مسئله چهارم «ملکیت» است. در دنیا تثبیت شده که اگر مالکیت شهر میخواهید، شهروند باید ملکیت شرعی و قابل اعتبار داشته باشد. تا ملکیت نداشته باشیم، مالک شهر نمیشویم. په دې ټولو ښارونو کې ګورئ کور پاک دی او که نه؟ کوڅه څوک پاکوي؟ کور پاک دی او کوڅه له کثافاتو ډکه ده. د څه علامه ده؟ موږ نه یوو توانیدلي چې په ولس کې د ښار مالکیت ایجاد کړو. خود ما به دست خود، کثافات را که در داخل خانه تولید میکنیم، دو متر، یک متر و پنجاه سانتی متر از دیوار خود دورتر نمیگذاریم؟
ما یک دفعه همراه چهارصد نفر از شاگردان پوهنتون گوهرشاد، چهار ساعت سر این کار میکردیم که ملکیت و شهروندی را با هم ارتباط بدهیم. اکثریت مطلق - ۹۸ فیصد آنها گفتند: ملکیت یعنی خانه و چهاردیواری ما!
انجنیر صاحب تشریف دارد، اگر میخواهد یک پلان بگیرد، خیرخانه را ببیند. در جایی که پروگرام اول همبستگی شهری تطبیق شده، وقتی من در وزارت مالیه بودم، آن را شروع کردیم. در این جا حدود هژده صد خانواده است، تمام کوچههای این منطقه کانکریت شده و یک کوچه فرعی نیست که گرد باشد، گرد را محو کرده. هر کوچه نام و هر خانه آدرس و یک چراغ (لامپ) دارد. فرق در چه است؟ تا یازده بجه شام طفل، زن، مرد با هم در کوچه حضور دارند. علاوه بر آن، این ۱۸۰۰ خانواده غمشریک همدیگر شدهاند. وقتی که در یکی آن غم باشد، با هم غمشریکی، و وقتی خوشی باشد، خوشی میکنند. وقتی که بین شوهر و همسر مشکل میآید، میانجیگری میکنند.
کثافات را چطور محو کنید؟ ۴۵ فیصد قیمت زیربنا را خود شهروندان برایتان میدهد. ما ضرورت این را داریم که این حس شهروندی را به طور واضح ایجاد کنیم تا اینها بتوانند کارشان را انجام بدهند. اساس این است که اینها ملکیت خود را، خودشان به وضاحت برایتان میگویند که ملکیت ما خانه ما نیست؛ ملکیت کوچه و منطقه ما است و حال به طرف شهر میبینند.
اما یک شهر ما تا به حال وجود ندارد که کل شهروندان در آن خود را ببینند. باید این دیدگاه را داشته باشیم که این شهر از ما شده باشد. مالکیت وقتی ایجاد میشود که حس پاسخگویی متقابل وجود داشته باشد، یک قسمتش را شاروال هرات برایتان گفت که صفایی اینها را بگیرند و به زور بگیرند؛ هزار دفعه، ولی وقتی که شما خدمات نداشته باشید، مردم چرا پول صفایی برایتان بدهند؟ در طرف دیگر، قرارداد را هم در بحثهایتان مطرح کنید. دوایر دولتی میگویند که در میدان هوایی کابل پیش از آمدن جناب حبیبزی صاحب، چه خدماتی را شاروالی کابل برای ما ارائه کرده که از ما فیس میخواهد؟ سوال را باید بتوانیم جواب بدهیم، یک پاسخگویی دوطرفه است. قانون هزار دفعه، قانون را برایتان تطبیق میکنم، اما مردم وقتی پول میدهند که ببینند پول برای بهبودشان استفاده میشود. اگر نتیجه پول را نبینند، مردم برایتان پول نمیدهند.
خارج از وزارت مالیه، شما (شاروالی) تنها نهاد دولتی هستید که حق جمعآوری عواید را دارید، ولایات، قریه و ولسوالی این حق را ندارد. بنابراین یک فرصت بسیار واضح است که فرهنگ مالیهدهی را ایجاد کنیم. این تنها در یک جای نیست، در چندین حوزه کابل عملی شده است. هرات را ببینید، عقبنشینی را که انجام دادید، بینظیر است یا نی؟ من پنج سال مسئول بیجاشدگان پروژه انکشافی بانک جهانی بودم. مردم به آسانی عقب نمیروند. در هرات چرا؟ به خاطر این که مردم دیدند که قیمت جایداد باقیماندهشان به مراتب بالا میرود، مردم باید نفع خود را در پلان ببینند.
چند سال پیش یک رساله دکتورا در یکی از پوهنتونهای امریکا بود. مردم کابل را گفتند در حدود ده سال صبر کردند که ساحه را غیرپلانی نسازند. مردم تفکیک ساحه پلانی و غیرپلانی را به وضاحت میفهمیدند؛ اما پالیسی ناکام ماند، از آن خاطر باید چه میکردند؟ در خیمه زندگی میکردند؟ سر کوه بالا میشدند؟ حال ضرورت این است که یک دیدگاه واضح را ایجاد کنیم که حس مالکیت ایجاد شود و آن مالکیت، به شما تعلق دارد.
خواهران و برادران! نکته کلیدی نه وزیر است و نه ما، ما ممدتان هستیم، نکته کلیدی شاروال صاحبان هستند. اراده سیاسی میخواهید هزار دفعه. کدام دفعه یک کسی قدرتمند بوده که مرا گفتند مجبورش نمایید که مالیه بدهد، من مجبورش نساخته باشم؟ در کدام قضیه قضایی من مداخله کردم که به نفع شخص خاص فیصله کنید؟ معلومدار که این کار ما نیست. کار ما این است که اراده واضح برای تطبیق قانون اساسی داشته باشیم.
شما نقطه محوری هستید، نقطه محوری در چه هستید؟ جذب اعتماد. اگر اعتماد مردم را جذب کردید، مردم ما قضاوت بسیار خوب دارد، قضاوت فردی ما شاید مشکل باشد - طعنه بدهیم، کتره و پشت سر بد بگوییم، خیر است، مرده بد و زنده خوب در فرهنگ گذشته ما وجود نداشت - اما قضاوت جمعی ما بسیار عادلانه است، کسی را که کار کند، مردم ترجیح میدهند. به این خاطر هر کدامتان باید برنامه جذب اعتماد داشته باشید که به صورت واضح هر چه اعتماد مردم سرتان زیاد شد، به همان اندازه زیادتر میتوانید کار کنید. «شهروندی»، نکته بنیادی کار ما است که بر این اساس باید بتوانیم پیش برویم.
در بیمه خبره مې صلاحیت او مسئولیت دی. اوله خبره دا ده چې معلومدار هم صلاحیت ګډود و هم مسئولیت ګډوډ و، دا زه مطلق منم. د همدې لپاره ستاسې لیکنو او تحلیلونو ماته ډېره ګټه وکړه، تقریر کې نظم نشته هر څوک فکر کوي بهترین نطق مې وکړ، سبا معلومه نه وي چې مې وویل او که سبا یې ټینګ کړې چې څه دې ویلي، بیا وايي نه مې دي ویلي، تحریر وچ دی، به همین خاطر قابل قضاوت است، پس که بخوانید میفهمید که چیست. هر کدامتان تعهدات مشخص همراه من دارید و فراموش نکنید که چیزی از یاد من نمیرود؛ واضح است نی؟ اما حوزه ماحول کاری شما هنوز واضح نیست و در این، مطلق حق دارید. اول از نگاه قانون صلاحیتهایتان واضح نیست، مسوده کار، کار دارد؛ چون همیشه یا قانون گذشته امانالله خان را تکرار کردند یا نیم درمل از بیرون بار کردند. به صورت ضربتی، من پس سر قانون کار میکنم؛ اما این قانون باید پخته بیاید. از این جهت نکته اول در صلاحیت و مسئولیت چیست؟
حرف اول این است که شورای عالی شهری به خاطر همین ایجاد شده که تصامیم عمده شما را مجال، امکانات و فرصت میدهد و پشتیبانی سیاسی را انجام میدهد، دا وړه خبره نه ده، هر شی چې وزیر صاحب، پوپل صاحب، قیومي صاحب، نور ملګري راوړي، په هغه شورا کې بحث کېږي او دا د خبرو شورا نه ده، د تصمیم نیولو شورا ده.
نکته دوم این است که این به برنامههای منظم ملی بدل میشود، میثاق شهروندی بعد از این برنامهی دهاتی نیست، برنامه مشترک دهاتی و شهری است. باز پوپل صاحب به تفصیل این برنامهها را برایتان تشریح میدهد، من امروز نمیخواهم زیادتر وقت بگیرم.
موضوع سوم این است که هماهنگی و دیدگاه مشترک ایجاد شود، همغږي نه وه، معلومات نه وو او همغږي چې نه وي، مثال به یې د کابل ښاروال صاحب درکړي، یو وزارت سرکونه اړوي، ګېلاني صاحب باندې انتقاد ونه شي، له ده پخوا به خلک راتلل د اوبو پېپونه به یې ایښودل. ما په دارالامان کې ژوند کاوه، دوه کاله د دارالامان له پله نه، د آبرسانی د شبکې له لاسه نه شوو تېرېدی، اولو شپږو کالو کې د فواید عامې وزارت او نورو ادارو سرک تکمیل نه کړ، یک ساعت میگرفت که از دهمزنگ به دارالامان برسم، از کپرک پر بود. چون من از کسانی بودم که اول به آن جا رفتم. مردم تعجب میکردند که این چی دیوانگی است. خُب قریه است، من بین مردم خود زندگی میکنم. مسئله این است که هماهنگی ضرور میباشد. بدون هماهنگی بین دوایر مختلف امکانات ما باربار مصرف میشود؛ اما نتیجه ندارد. شاروال صاحب کابل سرکهایی را یافتند که یا از خانهها بالاتر است یا به اندازهی آبروها پایینتر و زیر سیل قرار میگیرد. این، عدم انسجام را نشان میدهد. هماهنگی، مطلق مسئله اساسی است.
مسئله چهارم انتقال صلاحیتها و مسئولیتهاست، زه غواړم چې ښاروالي صلاحیت ولري، په دې کې شک او شبهه نشته، مګر اول تاسې ماته ثابته کړئ. بیا معیارونو ته راځم، تاسې د دې مسئولیت لرئ چې له صلاحیته استفاده وکړئ، اوس همدلته ټول ناست یئ، ووایئ چې څومره ځمکه درنه غلا شوې؟ خو اختیار مو نه درلود ځکه. اما یو ښار هم واقعاً بې له غصب شوې ځمکې نشته، خو په دې حالت کې چې وسیع صلاحیت درکړم، سبا دربانډې عظیم فشار راځي که نه؟ صلاحیت مو باید قانوني شي، اما له دې سره باید د تطبیق ظرفیت ولرو. د حرکت په جهت باندې په واضح توګه پوه شئ چې مسیر دا دی چې ورځ په ورځ به د ښاروالانو صلاحیتونه ډېرېږي، اما په څنګ کې یې باید تاسې تحرک ښکاره کړئ.
به آن خاطر پیشنهاد من این است که شما عوایدتان را دوچند کنید، من پس همراهتان کمک میکنم. هر فیصدی عواید را که شما زیاد کردید، پس در چارچوب آن، ما یک صندوق حمایتی میسازیم؛ اما اگر عوایدتان کم شد، برایتان قران نخواهم داد، سمه ده؟ تاسې تحرک وکړئ، زه هم دادي حرکت کوم. خدای جل جلاله برکت ږدي، مګر که تاسې حرکت ونه کړئ، نو په برکت باندې نه پوهېږۍ.
نکل دی چې یو سړی و، هره ورځ یې جنجال کاوه، ویل یې ماته دا د لاتري ټکټ ولې نه راوځي؟ بالآخره ورته یو دبرش کاله وروسته غیب راغی چې سړیه! ته خو لاړ شه، یو لاتري ټکټ واخله چې لاتري درته راووځي [خندا]. که مو اورېدلي وي، یو بل سړی و پیر صاحب ته ورغی او ورته یې ویلي وو چې په کور کې مې اولاد پیدا شي، پیر صاحب ورته څو تعویزونه ولیکل بالآخره بیا ورغی چې اولاد مې نه پیدا کېږي، پیر صاحب هوښیار سړی و، ورته یې وویل ته ښځه لرې که نه؟ سړي ورته په خواب کې ویلي وو چې ښځه مې وای، تانه مې څه غوښتل؟ نو هغسي مه کوئ، سمه ده؟ چې حرکت وي انشاءالله تعالی بیا به ورسره برکت هم راځي.
موضوع پنجم، معیارهای موفقیت است. چند چیز را من به صورت خلاصه ذکر میکنم:
اول و آخر شاروالها «پل ارتباطی» با شهروندان هستند. این پل دوطرفه است. تقاضای آنها باید به دولت بیاید، مشکلاتی را که خودتان حل میتوانید، حل کنید؛ اما آن مشکلاتی که به سطوح دیگر تعلق دارد به صورت منسجم بیاید تا ما بتوانیم آنها را به صورت اساسی حل کنیم و پیش برویم.
دوم «عواید» است. بدین جهت تا عواید نباشد، پایداری نیست و دلیلی که عواید را محکم گرفتم به این خاطر است که ابتکار شما را درک کنم، وقتی که ابتکار داشته باشید، عواید تغییر میکند. امتحان عواید، امتحان مدیریتتان است. مثل اینکه در یک مملکت، عواید، امتحان مدیریتش است. دو صد صفحه راجع به پلانهای یک مملکت را بخوانید، باز یک صفحه جدول عوایدشان را ببینید. همان جدول عواید از دوصد صفحه زیادتر برایتان صحبت میکند. عواید به این نیست که مردم را بزن و بکن؛ بلکه در این است که اندازه امکانات را چطور تغییر میدهیم. در دیدگاه شما چیزی که دیدم، این بود که هر کدامتان شهرها را به حیث فرصت تعبیر کردید و نظریات بسیار مشخص دارید که چطور میتوانید عواید را تغییر بدهید، چطور نوع مشارکت را ایجاد کنید و چطور از منابع فعلی فایده زیادتر بگیرید. این، پس شهر را میآورد، چون در ذیل توجهتان یک دیدگاه ایجاد میشود. در مقابل این، معلومدار از طرف ریاست کابینه همراهتان کمک میشود.
سوم، «مشارکت سهجانبه» است. یک مثلث است که در رأس مشارکت قرار دارد. یک طرفش «سکتور خصوصی» است. من که طرحهایتان را خواندم، همهی شما نظریات بسیار سازنده در مشارکت با سکتور خصوصی دارید. الکوزی صاحب وویل چې خاص¹ نشته، یا نور څه نشته، دوی هر یو په همدې برخه کې نظریات لري چې څنګه یې ایجاد کړي.
سکتور خصوصی ممدتان است؛ اما یک سکتور خصوصی قانونمند. سکتور خصوصی وقتی قانونمند میشود که اداره «قانونمند» باشد. اگر اداره وحشی باشد، سکتور خصوصی هم وحشی است، اگر اداره قانونمند باشد، سکتور خصوصی هم به طرف آن میرود؛ چون مصرف غیرقانونی بودن برای سکتور خصوصی از قانونی بودن به مراتب بالاتر است. فکر میکنید که یک کس واقعاً میخواهد در بیست اداره رشوت بدهد تا املاکش تثبیت شود؟ بالآخره این حلقه خبیثه باید قطع شود.
بخش دیگر «شهروندان و جامعه مدنی» است تا مثلث به صورت اساسی ایجاد شود. ایجاد همین مثلث تثبیت دیدگاهتان است.
مسئله چهارم در معیارها، «تاریخ و فرهنگ» است، چیزی که باز مرا بسیار به صورت مثبت متأثر کرد، این بود که شهرها و فرهنگ شهرهایتان را میفهمید. ما چې د افغانستان په ۶۰۰ کلن تاریخ باندې ۱۴ کاله تېر کړل، اوس په دې نورو کلونو کې په ۲۰۰۰ کلن تاریخ باندې ښه پوه شوی یم.
تاسې ټول د ډېر لوی تمدن استازیتوب کوئ، نن سبا داسې ځایونه دي چې په حاشیه کې دي، مګر په پخوا زمانه کې د ورېښمو په لاره کې مرکزي نقطې وې. به این خاطر بسیار بزرگ فرهنگی است، این را کم نگیرید خواهران و برادران. امروز نباشد، فردا و پسفردا در افغانستان انشاءالله تعالی امنیت، صلح و ثبات میآید، میراث فرهنگیتان یکی از بزرگترین منابع عواید شهری میشود و این توجه کار دارد.
دیدید که امسال سه صد و پنجاه میلیون افغانی را من برای احیای مساجد تاریخیمان تخصیص دادم. هر سال بعد از این میراث فرهنگی ما مورد توجه قرار خواهد گرفت. شما امکانات دارید.
معیار پنجم من این است که همشهریهایتان را چطور نان میدهید، تنها به خدمات نمیشود، یک «دیدگاه اقتصادی» واضح باید داشته باشیم. فردا که این خواهران و برادرانتان در شهرها میآیند از کجا نان میخورند که باز هم سکتور خصوصی را میآورد. بیست ولایت افغانستان ولایتهای ترانزیتی هستند. با یک کشور دیگر یا هممرز هستیم یا خط داریم، شهر را به حیث فرصت ببینید، نقاط عمده فرصت در اینها چیست؟ ارتباط با شهروندان و همشهریهای دیگرتان را در دیگر شهرها ببینید.
نکته آخرم در این است که ما متعهد به قانون اساسی هستیم که شاروالیها را بتوانیم انتخابی بسازیم و به این خاطر افراد جوان را انتخاب کردیم که دیدگاه و فرصت کافی داشته باشیم تا فردا بتوانیم انتخاب شویم.
به خاطر این که شاروالی انتخابی شود ما باید قانون و نهادها را اصلاح کنیم که فردا نهاد شاروالی به حیث یک نهاد انتخابی دارای ظرفیتی باشد که دیدگاه واضح داشته باشد. به این خاطر است که پلانگذاری ما به صورت اساسی تمرکز کرده و این تیمی که ایجاد شده عمدهترین نکته برایتان این است که سکتور شهری امروز یک تیم رهبری بسیار فعال دارد، من تنها ممدشان هستم و بعضی اوقات تشویقکننده و مشاور؛ اما نکته اساسی از این تیم است. یک تیم همکار در کابل داریم از شاروال صاحب گرفته تا وزیر صاحب، اعضای کابینه، داکتر صاحب، خپلواک صاحب و دیگر بزرگان، تا بتوانیم پاسخگویی را ایجاد کنیم.
نکته آخر و ششم، قطعنامه و پیشنهاداتتان است. پیشنهاد من این است، طرحهایی را که داریم به یک طرح عمومی بدل شود که چطور از همدیگر یاد گرفتیم، تا یک معیار واضح قضاوت وجود داشته باشد. از طرحهای شما که خواندم و از همکاریهایتان که انتصاب نشدهاند، من واقعاً تشکر میکنم. همه زحمت کشیده بودند، از یک هفته تا چند ماه سر این طرحها زحمت کشیده شده. پوپل صاحب باید زمینه یک بحث آزاد را بینتان فراهم کند تا معیارهای واضحی که در طرحهایتان وجود دارد، عوض این که من آنها را بیروننویس کنم، خودتان بکشید. من یادداشتهایم را دارم و آماده هستم؛ اما این کار شما را باز به تنبلی میآورد.
قطعنامههایتان تنها فرمایشی نباشد؛ بلکه به صورت همراه همدیگر همکاری میکنید. دلیلی که امروز به حیث شاروالها این جا تشریف آوردید و همکارهای دیگر کابینه و اینها همراهتان نشستهاند به خاطر این است که ما یک طرح و دیدگاه واضح شهری سرتاسری افغانستانشمول را میخواهیم. هرات، کندهار، میمنه، اسعدآباد، بامیان و غزنی اهمیت دارد و همه اینها به فضل خداوند (ج)، شاروالهای بسیار فعال دارد، اما دستها و دیدگاههایتان باید مشترک شوند که عمدهترین چیز این است که به یک شبکه آموزشی اساسی بین همدیگر بدل شویم.
کابل از هرات چه یاد گرفته میتواند، یک نفر در کابل تا به حال عقبنشینی نکرده است؛ اما در هرات مردم در مقابل اصلاحات عقبنشینی کردند. از مزار چه یاد گرفته میتوانیم؟ این نیست که کابل مرکز همه چیز است، تجارب بسیار موفق را باید ایجاد کنیم و در ضمن آن، وزیر صاحب شهرسازی و پوپل صاحب یک مرکز تثبیت ابتکارات و نحوه گزارش آن به شورای عالی شهری وجود داشته باشد تا ما بتوانیم این ابتکارات را عام بسازیم. یک ابتکار را که یک شاروال میگیرد و نتیجه میدهد، باید آن را عام بسازیم. ببینیم چه دلایل موفق وجود دارد. خواهش دوم من این است که دلایل موفقیت، ناکامی و مشکلاتتان را به وضاحت و به صورت کل مطرح کنید تا بتوانیم یک درس واضح داشته باشیم.
شما کلانترین سرمایه ما میباشید و هر کدامتان به صورت اساسی همراه مردم هستید و ریشهتان در مردم است. حال دیدگاه، آرزوها و مشکلات شهروندان سکتور شهری و راههای موفقیتتان را جمعبندی کنید و این که چطور سرمایه اعتبار را که عمدهترین سرمایه ما است، مشترکاً ایجاد کنیم. من سر پول به این خاطر سختی میکنم که پول وسیله است، اگر خودتان ابتکار کنید، باز قدر آن پول را میدانید. اگر از بیرون آمد، ذهنیت این است که از بیرون آمده و «برو بیادر کی پرسان میکنه»! پولی را که مردم بدهند، شما را پاسخگو نگه میدارد.
همچنین شرایط مشارکت را به صورت اساسی ایجاد کنید، انشاءالله تعالی به پیش رفته میتوانید، باز نتیجه، پیشنهادات و قطعنامه را وزیر صاحب در شورای عالی شهری بیاورید. یو ځل بیا له تاسو ټولو مننه کوم. په عین حال کې له USAID نه مننه چې له تاسو سره یې مرسته کړې. ښه شوه چې خپل کور ته راغلئ. دا هغه کور دی چې څوک په کې ژوند کوي، یوازې ستاسې د ارادې پر اساس به یې کوي، ژوند کول په کې همیشه موقتي دي او څوک چې دلته ژوند کوي د موفقیت معیار یې دا دی چې تاسو ته یې څه زمینه برابره کړې ده؟ ستاسې اړیکې له ولس سره څنګه ترې؟ ځکه ولس اول له ما اوس خواب غواړي او بیا د آخرت په ورځ. سړی هېڅ وخت نه پوهېږي چې څه وخت د خدای (ج) حضور ته ورځي، هغه له مانه پوښتنه کوي. نو موږ او تاسو یو تړون لرو، یو د خدمت تړون دی، یو تړون او تعهد چې د افغانستان ښارونه به واقعاً آبادوو، سمسور کوو به یې او هغه رنګ او زینت به ورکړو چې زموږ له اسلامي فرهنګ سره، زموږ له تاریخي فرهنګ سره سم وي، هر جای را از کانکریت پر نکنید. تاریخ به این نمیشود که چند تعمیر چندمنزله شیشهای بسازید. فرهنگ ما باید مدنظر گرفته شود و دیدگاه ما باید بسیار واضح باشد و اعتبار دارم که انشاءالله تعالی شما نیز این کار را انجام میدهید.
تل دې وي افغانستان!
یشه سین افغانستان!
زنده باد افغانستان!