ګډ تاریخ، دیموکراتیک ارزښتونه او د نوې آسیا لید | د هند ولسمشریزه ماڼۍ کې وینا
مهم ټکي:
- ژورې اړیکې: افغانستان او هند د پېړیو په اوږدو کې ګډ کلتور، سوداګري او علمي راکړه ورکړه لري.
- کلتوري میراث: زموږ په خاورو کې ګډ درمسالونه، زیارتونه او تاریخي نښې شتون لري چې موږ سره نښلوي.
- له هند څخه الهام: د هند ډیموکراسۍ او مشرانو د افغانانو ډېرو نسلونو ته د آزادۍ او عدالت الهام ورکړی.
- د افغانستان مبارزه: د څو لسیزو جګړو، تېریو او د طالبانو واکمنۍ افغانانو ته بې کچې ځاني او مالي زیانونه اړولي دي.
- پرمختګ او ثبات: د واک لومړی سوله ییز لېږد، د ملي یووالي حکومت جوړېدل او د ملت پیاوړې اراده د نوي ثبات نښې دي.
- سیمه ییزه ملګرتیا: له هند سره په ګډه، افغانستان د سولې، سوکالۍ او سیمه ییز اتصال (اقتصادي یووالي) لپاره هڅه کوي.
ترجمه ۸ ثور ۱۳۹۴ - ۲۸ اپریل ۲۰۱۵
بسم الله الرحمن الرحیم
جلالتمآب رئیس جمهور پراناب موکرجی، خانمها و آقایان محترم! تشکر از این فرصتی که برایم مهیا ساختید تا در این عصر، چند کلمه از معرفی بگویم. هرچند برای دو کشوری که با تاریخ طولانی و به هم پیچیده است، نظر به دو کشور، من باور دارم نظریهای که معرفی نیاز است، واقعیت را کتمان میکند. واقعیت موضوع این است که هیچ دو کشوری در این سیاره ما وجود ندارد که نسبت به هندوستان و افغانستان به معرفی اندک با همدیگر نیاز داشته باشند.
روابط میان دو کشور در سرزمین ما حکاکی شده است، از دیدارهای مکرر چوکاتهای خالی، جایی که یک زمانی پیکر بودای بامیان ایستاده بود تا بقایای معابد هندوها که در دور و بر کشور افغانها وجود داشت، تا زیارتگاههای صوفی و مساجد و معبرهها، میراث فرهنگی هند را تشکیل میدهد. ما هند را خوب میشناسیم. در طول قرنها، دهها میلیون افغان کوههای زیبا و لطیف ما را رها کردند تا خوشبختیشان را در هند دریابند؛ بعضی اوقات منحیث تاجران و بعضی اوقات منحیث سلحشوران و مهاجرین. راهی را که آنها هموار کردند به شاهراههایی مبدل شد که جنوب آسیا را بازار فزیکی و ذهنی شرق میانه، اروپا، چین و دورترها تعیین کرد.
علم حساب هندی، اشتباهاً به عنوان شمارههای عربی شهرت داده شده، همچنان علم ستارهشناسی، ادبیات، مذهب، معرفت علمی و حتی روش آشپزی از طرف ما به بغداد، کوردوبا، قاهره، وینس، قاشگر، ثمرقند، مسکو و جاهای دیگر جریان پیدا کرده است. برای بسیاری از افغانها در سالهای ۱۹۵۰ بزرگ شدهاند، هند کشوری نبوده که دور باشد. بلکه آن جزء و بخشی بوده است که ما چگونه ارزشها، مفهوم تاریخ و تعهد خویش در قبال ساختن یک ملت آزاد و عادل را آموختیم.
مادر کلان من در تبعید در دهرادون و لاهور بزرگ شد، با اشتیاق حریصانه به ادبیات و یک عمر تعهد به تعلیم و تربیه دوباره به افغانستان برگشت، و من میتوانم این را با اطمینان بگویم که او این سالها را در دهرادون بدون مطالعه تاگور و سومیت چندرا بوس نگذرانده است. من امشب زیاد تر از این روبهروی شما ایستاده و غذای شبتان را به تعویق نه می اندازم. بسیاری از محققان در مورد اینکه نظریه شریکشده هند دموکراتیک، چگونه بزرگترین مجموعه تنوع فرهنگی جهان را به هم پیوسته است، نوشتهاند؛ اما با آنچه من میدانم، اندیشه هند به مثابه الهام برای دیگران مورد پژوهش باقیمانده است و هنوز هم برای اطفال ۱۹۵۰ افغانستان، مولانا ابدالکلام آزاد، گاندی و جوهرلال نیرو، فقط شخصیتهای دورافتادهی نبودند؛ بلکه آنها نویسندگان الهامبخشی بودند که نوشتههایشان برای یک نسل از افغانها فهم خاصیت ناراحتکننده استعمار بریتانیا، خواست با شکوه هند برای آزادی و تعهد ژرف برای عدالت را داد که الهامآور نسل قهرمان رهبران بود.
اما فهم ما از مبارزهی هند برای استقلال عمیق تر از مقاومت آن در برابر ستم است. در بسیاری از کشورها در آسیا، افریقا و امریکای لاتین، به جای سرکوبی استعمار، سرکوبی دیکتاتوری جایگزین شد. شخصیتها و احزاب نیرومند و کودتاهای نظامی به مثابۀ نیاز تاریخی توجیه گردید که بدون آن اقتصادهای مدرن نمیتوانست پیشرفت کند؛ اما در هندوستان، مرحلۀ پیروز شدن بر استعمار، یک تعهد بی دریغ به دموکراسی، تفوق غیر نظامی، حکومت حسابده و حاکمیت قانون را بیدار ساخت.
هندوستان امروز، یک افتخار برای قدرت آن، دیدگاه است. بزرگترین دموکراسی جهان است و حاکمیت قانون را حمایت و تطبیق مینماید. تنوع شگفتانگیز خویش را تصدیق مینماید و هنوز هم از آن تنوع استفاده میکند تا وحدت ملی را بسازد. امروز هند نهتنها یک قدرت رو به افزایش آسیایی است، بلکه یک قدرت بزرگ رو به افزایش (جهانی) است، یک کشوری که در ساینس و نوآوری تکنالوژی در جهان پیشقدم است و موفقیتهای اقتصادی آن زمینهساز پدید آمدن یک اقتصاد آسیاشمول قارهیی است.
اما این تنها موفقیتهای هندوستان نیست که ما از آن میآموزیم. هندوستان نیز بعضی چالشهای بسیار مانوس دارد. با تمام دلاوری اقتصادی و فکری خود، حل موضوع بزرگ فقر منحیث یک موضوع بنیادی باقیمانده است که میباید در صدر و مرکز اندیشهی هر رهبر بزرگ قرار داشته باشد. همانند ما، هند نیز در تقابل با تنازع میان انسان و حقوق فرهنگی زنان و ظلم فراگیر خشونت خانوادگی و تبعیض علیه زنان حتی در ارگانهای حکومتی است. اما من میتوانم این چالشها را یادآور شوم به خاطری که هندوستان از آنها مطلع است. یک تقوای بزرگ است که یک مشکل تصدیق گردد، و تصمیم گرفتن برای حل آن. سپاس از مطبوعات آزاد، دموکراسی سیاسی و تشویق جامعه مدنی آن، هندوستان راهبردها میسازد تا این مشکلات را رفع نموده و به پیش برود.
حالا اجازه دهید که به کشور من، افغانستان برگردیم. افغانستان تحفه تسلسل را رد کرد. هندوستان میتواند تاریخ معاصر خویش را به مثابه یک راه دوامدار از مبارزه برای استقلال شروع تا رهبری جهانی که هند امروز است، ترسیم نماید. تاریخ افغانستان غیر متسلسل، با انقطاع و یک هجوم خشونتبار بر پروژه ملتسازی بوده است. اگر تاریخ استعماری هند میتواند منحیث اصل اقتصادی در خدمت صنعت اروپا مشخص گردد، تاریخ استعماری افغانستان ایجاد عمدی حاشیه راندن در خدمت تقابل قدرتهای بزرگ است.
تاریخ سه هزار ساله ما منحیث یک چهارراه آسیا متأثر از تبادلات دوامدار با هندیها، یونانیها، چیناییها، فارسها، سغدیها و تمدنهای بزرگ دیگر بوده است که در Kiplingsque ردهبندی شده است، تصاویر یک سرحد مجزا شده و وحشی که منحیث مکان تقابل مردهای قوی به کار میرود. ایجاد افغانستان در قرن نزدهم به مثابۀ یک سرحد بسته در آن سوی دیوارهای تمدن به میراث ما مبدل شد. به جای اینکه مجموعهای از مزایایی غیر قابل انکار را که استعمار اروپا به فتوحات خویش میآورد - خطوط آهن، شاهراهها و بنادر که قدرتهای استعماری برای استخراج ثروت آسیا ضرورت داشتند، به دست بیاوریم، ما از زیربناهای مدرن محروم شدیم، و در عوض، دروغ به حقیقت مبدل شد؛ چون ما به یک حایل جدا و تقسیمشده میان امپراطوریهای بریتانیا و شوروی مبدل گشتانده شدیم.
طوری که این بار سنگین تاریخ استعماری بسنده نبوده، افغانستان به کشوری مبدل شد که آخرین کنش جنگ سرد به دنبال تهاجم شوروی در سال ۱۹۷۹ در اینجا بازی شد. آنچه را به دنبال داشت، حداقل یک میلیون کشته، ده میلیون مهاجر و یک میلیون یا بیشتر بیجاشدگان داخلی بود. هنوز هم بسنده نبود. اگر در ۱۹۸۹ دنیا خاتمۀ تقابل میان ایالات متحده امریکا و شوروی را تجلیل میکردند، در افغانستان ما فقط توانستیم تا مردههای خویش را دفن کنیم و تماشا نماییم که مرحلۀ بعدی این تراژیدی جهانی ادامه پیدا کرد تا انتقام ویرانی در سراسر کشور ما بگیرد.
کابل برای رسیدن به قدرت هموار گردید. سپس به صلح شبح مانندی که توسط طالبان تحمیل شده بود، مبدل گردید، کسانی که دنباله روی شدید مذهبیشان با خشونت وحشتناک ۱۱ سپتمبر ۲۰۰۱ خاتمه یافت. تقابلات جهانی به گونه سرسامآوری به بی ثباتیهای منطقهیی جا بدل کرد. خشونتهای تقسیم که به گونه محو ناشدنی هند و پاکستان را در بر میگیرد، متأسفانه آن نیز قسمتی از تراژیدی تاریخ ما شد.
در ۱۳ سال گذشته ما هنوز هم نبردهای بیشتری را آشنا هستیم. هر دو در داخل کشور و در کشورهای همسایهمان، رهبران کوتاهنگر، کسانی که بی ثباتی را نسبت به وحدت ارزش و ادامه میدهند تا چانس تاریخی برای رونق تمام آسیا از دست رود، ادامه دادهاند که نقاط ورودی جناحی را دریابند تا از آمدن صلح جلوگیری نمایند. قیمت انسانها از اثر ناکامی این چشمانداز، در اخیر یک داستان نابخشودنی غیر قابل شمارش و یک تراژیدی نابخشودنی انسانی است.
منحیث رئیسجمهور، من وظیفۀ غمانگیزی دارم تا به گونه منظم به شفاخانهها بروم و پارههای بدن اطفال را در گهواره قرار دهم و خانوادههای کشتهشدگان را دلداری دهم. در هر انفجاری در میدانهای والیبال که پر از اطفال بازیکن میباشد، ما سوگواری میکنیم و اشک میریزیم. ما به صلح نیاز داریم. غم ما با انتقام گرفتن کم نمیشود. ما نیاز داریم تا بتوانیم به اطفال مان بگوییم که خشونت در زندگی ما به صلح و شکوفایی آنان عوض خواهد شد. مردم ما اشک میریزند تا خونریزی و کشتار خاتمه یابد. به من افتخار بخشیده شد تا رهبر منتخب مردمی باشم که کلمات ذیل را از خانوادههایی که عزیزانشان را از دست دادهاند میشنوند: ما را رهنمایی کن. ما را وضاحت و هدایت بده. برای ما صلح بیاور. اطمینان بده تا ما در یک جامعۀ عادل زندگی نماییم.
ما از جنگ خسته شدهایم؛ اما نگذار ترور برنده شود. برای ما نشان بده که چشمانداز شجاعت، و تعهدداری بر میراث وحشتناکی که برای ما واگذار شده غالب، میشود. افغانستان را کشوری بساز تا اطفال ما از عجایب زندگی لذت ببرند که این یک موضوع ساده طبیعی است. افغانستان دوباره به پا خواهد ایستاد. ما جامعهی هستیم با یک ضمیر قوی مردمی و تمایلی که نهادهای دموکراتیک پایدار را بسازیم. تمایز ما منحیث افغانها احساس عمیق ما برای برابری است. این موضوع شاید در ابتدا حکومتداری را مشکل بسازد؛ اما تعهد به برابری، برای عملکرد در شبکهها و ایجاد اشکال مشارکتی دموکراسی فوقالعاده مناسب است.
افغانستان در حال التیام است. ما در تاریخ کشور خویش، اولین انتقال قدرت به گونه مسالمتآمیز را در میان رهبران خویش به اتمام رساندیم. حکومت وحدت ملی ما یک کابینه را منتصب ساختند. نیروهای بینالمللی دیگر در خاک افغانستان نمیجنگند، و زمانی که جنگ هنوز ادامه دارد، ما به گونهی فزاینده مطمئن هستیم که این، به طور فزاینده به جنگی میان افغانها برای تثبیت موقعیت صلح مبدل شده است.
ما در یک مقطع خاص تاریخی زندگی مینماییم. تحت انحراف تاریخی که ما استعمار میگوییم، آسیا زمانی توسط شبکههای تجاری، زایرین و اندیشهها سرحد شده بود، به جای اینکه با هم همبستگی داشته باشند، به یک تفکر جغرافیاییای مبدل شده بود که توسط دولتهای جداگانهای که به طرف اربابان استعماری میدیدند، تقسیم گردیده بود، طوری که حق تاریخی ما بود و است. خوشبختانه آن عصر گذشت، اما سایه طولانی که توسط استعمار افگنده شد، هنوز هم مانع میشود تا به چیزهایی دست یابیم که اروپا، کشورهای جنوبشرق آسیا و در واقع، گذشته تاریخی خودمان به ما نشان داده است تا از مزایای تجارت آزاد که حاکمیتهای ملی را احترام میگذارد، بهره ببریم و به صورت آزادانه در سراسر آن حرکت کنیم.
یکبار دیگر این واقعبینانه است تا تصور شود که بزرگترین اقتصاد قارهی جهانی در آسیا خواهد بود و به یقین که هندوستان یکی از شکلدهندههای کلیدی جهانی شدن است که ظهور خواهد کرد. هند نیازی به افغانستان ندارد. شما هم اکنون یک قدرت برتر در سطح جهان هستید. شما در زیربناها، تعلیم و تربیه، و ساینس سرمایهگذاری میکنید که در دهههای پیشرو توسعه هندوستان را به پیش خواهد برد و هندوستان هنوز یک شریک بنیادی برای ما است. بیش از سیزده هزار جوان ما در هند تحصیل میکنند، و بیشتر ادامه خواهند داد تا دولت و جامعه ما را غنی سازد. سخاوت باور نکردنی هندوستان در قسمت ارائه مراقبتهای صحی، آموزش، مبادلات فرهنگی و دیگر کمکها قابل قدر،و تاریخ و دوستی هزار ساله ما را ادامه داده است. ما از این و از وعدهی همکاریهای آینده ابراز امتنان میکنیم که شاید کشورمان را برای رسیدن به خود کفایی در یک شراکت همسایگی متعهد به اصول دموکراسی، توسعه و امنیت متقابل کمک کند.
اما با وجود مشکلات ما، افغانستان میتواند یک همکار قطعی هند، در پروژه ساختن یک نیروگاه آسیایی یکپارچه که در پیشرو است، باشد. ما فقط به طور استعارهیی نه، بلکه به گونه عینی در قلب آسیا موقعیت داریم. با تعهد، سرمایهگذاری، و مهمتر از همه با صلح، خطوط آهن، پایپلاینها، شاهراهها، شبکههای فایبر نوری و اندیشهها و مردم که آسیای مرکزی، جنوبی و غربی را با هم و با مراکز بازار جهان وصل خواهد کرد، میتواند نسبت به راههای دیگر، به گونه بسیار آسان از مسیر ما بگذرد. یک افغانستان با ثبات، موفق، و یکپارچه از نگاه اقتصادی برای رهبران آسیا، اساسی را آماده میسازد تا آن جامعه قارهیی مملو از صلح و شکوفایی را بسازد.
آقای رئیسجمهور، ما دو کشوری هستیم که با هزاران رابطه و میلیونها خاطره بسته شدهایم. امشب حکومت ما در اینجا نه تنها برای جشن و بزرگداشت از دوستیای است که میان دو کشور ما شریک شده است، بلکه ما در اینجا به خاطر برافراشتن بیرق خویش در دیدگاه مشترک یک آسیای در حال پیشرفت هستیم. بگذارید تاریخی را با هم بکشیم که ما را در یک پروژه مشترک وصل نموده است تا منطقه خویش را به بزرگترین مرکز بعدی جهانی از شکوفایی، ثبات و احترام به حاکمیت و اصل قانون مبدل سازیم.