همبستگی شهری و حکومتداری: مشارکت شهروندی، حقوق مالکیت و انکشاف همهجانبه
(بیانیه در نشست تبادل افکار و همبستگی میان شوراهای شهری - ارگ)
نکات کلیدی:
- توانمندسازی شهروندان: نقش فعال مردم در ساختار حکومتداری.
- حقوق مالکیت: تأمین امنیت جایدادها و شرعیسازی مالکیت زمین.
- ادغام شهر و جامعه: وصل کردن قریه با شهر و تقویت علایق اقتصادی میان آنها.
- حکومتداری محلی: ایجاد شاروالیها و شوراهای مقتدر با صلاحیتهای واضح.
- شفافیت: نظارت و جهتدهی دولت توسط شهروندان.
- نقش زنان: مشارکت حیاتی و اساسی زنان در نظام حکومتداری.
- پلانگذاری شهری: ایجاد شهرهای مصون، استراتژیک و هماهنگ با فرهنگ معماری اسلامی.
- فرصتهای اقتصادی: تمرکز بر تولیدات داخلی و ایجاد اشتغال.
- همبستگی اجتماعی: حمایت متقابل در جوامع.
- صلح و امنیت: تأمین ثبات و امنیت از طریق سهمگیری مستقیم مردم.
١٣ دلو ١٣٩٤
بسم الله الرحمن الرحیم.
شهروندان گرامی، هموطنان عزیز، اعضای محترم کابینه، مهمانان خارجی، خواهران و برادران، السلام علیکم و رحمتالله و برکاته!
اول به خانه خود (ارگ) خوش آمدید! از این که من را چند روز موقت اجازه دادید در این جا زندگی کنم، تشکر!
در یک نظام مردمسالار، «اراده مردم» اصل است، حکومت تنها و تنها وظیفه خدمت را دارد. فرهنگ زور و سوءاستفاده از موقعیت؛ و فرهنگ عدم تعهد و نبود حسابدهی در یک نظام مردمسالار جای ندارد. بنابراین، تشکر.
یکی از هموطنان، بهترین پیغام را برایم داد، گفت از رأی خود پشیمان نیستیم. تشکر.
حرفهای من در اینجا در پنج بخش است:
اول، تشکری است. در قدم اول تشکر از خواهران و برادران عزیز! به حیث شهروندان افغانستان با اجرای سهم فعال در همکاری با همدیگر نشان دادید که قطره قطره دریا میشود. اراده شما نشاندهنده این است که افغانستان به طرف اتحاد، همدلی و همسویی میرود؛ بناءً تشکر از شما.
دوم، از تسهیلکنندگان مخصوصاً در این بخش، من از انجینیر صاحب حبیب رحیمی و نجیب امیری ابراز امتنان میکنم. ما و اینها این راه را در ماههای اول بعد از ایجاد حکومت موقت شروع کردیم. باغ بالا نه برق داشت و نه گرمی. اول اساس «همبستگی ملی» را گذاشتیم و بعد از آن اساس این را که شهروندان را چه طور شامل آن کنیم. در این بخش، از تسهیلکنندگان هبیتات ابراز امتنان میکنم.
سوم، از دولت جاپان، همکار بسیار عزیز مردم افغانستان در روزهای بد و خوب ما، ابراز امتنان میکنم و مخصوصاً از کسانی که برنامه را تمویل کردند.
چهارم، از وزارت محترم شهرسازی و اداره ارگانهای محلی و مخصوصاً شاروالهای ما ابراز امتنان میکنم، شاروالهای مزارشریف، کندهار، جلالآباد و کابل. در این فرصت از حضور خواهر بسیار گرامی ما سکینه یعقوبی¹ ابراز تشکر میکنم، از زحماتی که وی برای اولادهای افغانستان به صورت دوامدار کشیده و مکتبهای نمونه را ساخته به نمایندگی از تمام اطفال افغانستان تشکر میکنم. این جایزه بزرگی که شما به دست آوردهاید را نه تنها به شما بلکه به همکارهایتان، به تمام زنان افغانستان و به مردم افغانستان تبریک میگویم.
موضوع دوم «دیدگاه و جهت» است.
اوله خبره دا ده چې دا وطن د وطنوالو دی. افغانستان چا افغانانو ته نه دی ور بښلی. دا موږ په خپلو وینو ګټلی، په خپلو وینو مو ساتلی او تر ابده به یې ساتوو. نو پر دې باندې تاکید لازم دی چې وطنوال څوک دی؟ پښې لوڅي افغانان! هغه څوک چې د سبا روزي یې نه درلوده، دا وطن یې دوامداره ساتلی دی. وطنوال څوک دي؟ د افغانستان مېرمنې چې همېشه یې په جړئت خپله خاوره ساتلې، علماء کرام دي، مشران دي. دا نو په وطنوال لازمه ده چې د وطنوال قدر وکړي او د وطنوال د قدر معنی دا ده چې باید یو واضح تړون ولرو چې وطنوالو ته خدمت وکړو او د وطنوالو نظریات واورو.
من همیشه گفتهام که تمام مردم افغانستان در سیاست دکتورا دارند؛ بنابراین همراه مردم افغانستان کسی نه دروغ گفته میتواند و نه دوکه (فریب) کرده میتواند. مردم قضاوت بسیار معقول دارند. نبض مردم را باید درک کنیم، چون وجدان اجتماعی در افغانستان همیشه قوی است؛ و (آن را) همجهت بسازیم. در این مرحله تاریخ، به فضل خداوند ﷻ مردم از دولت کرده آگاهتر هستند. نقش ما این نیست که بگوییم روشنفکر هستیم و برای مردم روشنی میآوریم؛ نه خیر! خواهران و برادران! مردم، ما را جهت میدهند، (ما باید) جهت مردمی را تأمین کنیم.
نکته دوم ارتباط ملکیت، شهروند و مالکیت است. امروز از خاطر اشتباهات مختلف، مردم افغانستان خود را صاحب سه بسوه، دو بسوه، یک جریب و یا نیم جریب زمین خود نمیدانند. برای ما شرم است که هفتاد فیصد جایداد ما غیرشرعی و عرفی است. اگر میخواهید ملت افغانستان را احترام کنید، باید جایداد مردم در هر نقطه افغانستان شرعی، مصون و غیرقابل غصب باشد. این هدف ما است. بین ملکیت شهروندی و مالکیت برنامهها یک ارتباط مستقیم است. کسی که خود را در خانهاش و جایدادش را مصون بداند، مملکت را مصون میسازد.
بنابراین (اداره مستقل) ارگانهای محلی و وزارت محترم شهرسازی! مسئله بزرگ پیش روی ما، شرعی ساختن جایداد ما و ایجاد حس مالکیت تمام مملکت است، مخصوصاً برای سه قشر که اکثریت عددی هستند؛ اما از نگاه سیاسی و اقتصادی در اقلیت بودهاند: زنان، جوانان و غریبان. این سه قشر باید به صورت اساسی در دوران این حکومت، مالک این دولت و مالک واقعی این خاک شوند.
من یک قصه فرانسوی را برایتان (بازگو) میکنم. یک قصه است که نامش را «شوربای سنگ» ماندهاند. سه عسکر در دوران جنگ بعد از شکست ناپلئون به قریهای رفتند. آنان به حد مرگ گرسنه بودند، اما تمام مردم نان خود را پنهان کرده بودند. افراد قریه حاضر نبودند که همراه کسی به صورت سخاوتمندانه رفتار کنند. اینها به مردم قریه گفتند که ما شوربای سنگ را یاد داریم. گفتند که شوربای سنگ چیست؟ گفتند که از سنگ آماده میشود. گفتند (برای آن) چه لازم دارید؟ گفتند که یک دیگ بزرگ همراه آب و زیرش آتش. و سه دانه سنگ را ماندند و بعد از آن شروع کردند. گفتند که اگر یک کمی نمک داشته باشید، بسیار مزهدار میشود. در آخر گوشت و سبزی هم آمد و بهترین مهمانی را خود مردم قریه برای خود دادند.
پروگرام زیربنای شهری و پروگرام همبستگی شهری، شوربای سنگ است. اگر هر کدام ما یک کسی را کمک کنیم، زندگی ما به صورت بنیادی تغییر میکند. مسئلهای را که انجینیر صاحب پیشتر گفت، نمونه بارز این است. وقتی که مردم با هم جمع شوند - که در گذشته به آن «اتفاق» میگفتند و حالی کلمات نو پیدا شده و «سرمایه اجتماعی» میگویند - (اگر) اتفاق داشته باشیم هر کار را میتوانیم انجام دهیم.
نکته سوم، ارتباط مستقیم بین مشارکت و ثبات است. شهرهای ما چرا ناامن است؟ به خاطر این که مشارکت مردم را در امنیت تأمین نکردیم. یکی از درسهای عمده امروز این است که مردم و قوای امنیتی باید با شوراهای ما دوش به دوش و شانه به شانه کار کنند تا امنیت را، مردم بگیرند؛ چون که در هر کوچه (افراد را) مردم آن زیادتر میشناسند. من پنج سال اول زندگی خود را در شهر کهنه کابل سپری کردم. هر کوچگی، دیگران را میشناخت؛ هیچ کس بیرونی در آن کوچه آمده نمیتوانست؛ چون نبض اجتماعی بود. مردم امروز باید در شهرهای ما از بیگانگی با هم، بیرون شوند. موږ یو بل سره بېګانه نه یوو، موږ د یو بل خپل یوو، ځکه کښتي یوه ده. د افغانستان نه بهر کوم افغان په عزت او احترام ژوند کولای شي؟ نن مو د کوم مملکت دروازه په مخ خلاصه ده؟ نشته، خوېندو او ورونو! یا به دا مملکت جوړوو یا به له دې مملکت نه په مرګ ځوو. مثال زنده، غلبه بالای ګرد است. شهر کابل و شهرهای دیگر یک نمونه بسیار بارز از این موضوع است. هر جایی که شما قادر به این شدید که سرکها را کانکریت کنید و جویچهها را بکشید، ګرد محو شده است.
اما نکته بزرگتر این است، در جایی که انکشاف شهری نباشد از مردم پرسان کنید که ملکیتتان کجاست؟ میگویند که چهار دیوار خانهی من! ثبوتش این است که خانه خود را پاک میکند و کثافت را در کوچه میاندازد؛ مگس و صد امراض که از کثافت پیدا میشود، مشکل او نیست! مگر در جاهایی که این پروگرام موثر بوده که در آن انجینیر صاحب حسن و دیگر خواهران و برادران نقش عمده داشتهاند، مردم ملکیت خود را «گذر» و «ناحیه» تعریف میکنند؛ (آن زمان) نوع تعریف ملکیت و مالکیت به صورت بنیادی تغییر میکند.
میگوییم در غم و شادی شریک هستیم، همین شوراها را ببینید، این شوراها در پهلوی چیزهای دیگر که خواهران و برادران ما ذکر کردند، یکی از عمدهترین نهادها در رفع منازعات هستند که کمک برای محرومترین اقشار است. بنابراین نقش اینها بسیار عمده است و این را میخواهم تجلیل کنم.
جهت ما واضح است، هم «اراده ملی» داریم و هم «اراده سیاسی». اراده ملی چیست؟ به هر قیمت باشد، افغانستان را به ثبات، رفاه، صلح و سلام میرسانیم. اراده سیاسی چیست؟ دولت را وسیله خدمت میسازیم.
افتخار من این است که من را «خادم اول مملکت» میگویید. اگر شانزده ساعت (کار) کافی نباشد به هجده میرسانیم. لطفاً سهلانگاری را به حیث یک فرهنگ فراموش کنیم؛ وقتی که زیر خاک رفتیم، وقت کافی برای استراحت خواهیم داشت. حالی وقت کار است.
موضوع دیگر نقش زنان است که خواهران من بالای آن تأکید دارند. (این موضوع را) به صورت اساسی نهتنها تأکید؛ بلکه تکرار میکنیم. وقتی که برنامه هبستگی ملی را با بعضی همکارها مثل پوپل صاحب و انجینیر صاحب، میساختیم - من بعد از ٢٤ سال (به کشور) آمده بودم - همکارهای بینالمللی ما گفتند که شورای زنان را نسازید، افغانستان برای شورای زنان آماده نیست. خواهران! جواب من بسیار ساده بود. گفتم مادر کلان من را اگر میدیدید جرئت (این سخن) را نمیکردید. زنان افغان در اداره بینظیر هستند و در اداره مثال ندارند. [خطاب به خانمها:] تشکر از مدیریت شما!
این زن افغان نیست که نان کم را به صورت عادلانه تقسیم میکند؟ این زن افغان نیست که صبح هیچ چیز نیست و او دو یا سه نوبت نان آماده میکند؟ این زن افغان نیست که هیچ وقت در مقابل مشکلات سر خم نکرده است و با اراده کامل اولاد خود را به مکتب میرساند؟ تشکر خواهران!
فراموش نکنید اولین کسی که ایمان آورد، زن بود. حضرت بیبی خدیجه کلانترین تاجر وقت، نهتنها در عربستان شاید در دنیا بوده است، کی در تاریخ مثل او فعالیت اقتصادی داشت؟ اگر بیبی عایشه نمیبود، امروز قسمت زیادی از احادیث صحیح وجود نمیداشت. زیادترین مقدار احادیث صحیح توسط بیبی عایشه نقل داده شده است. یک کمی قرآن شریف و سیرت نبوی را بخوانید؛ چیزی که امروز به نام عرف سپری میشود، در دین مبین اسلام جا ندارد و ضرورت واضح است که در تمام پروگرامهای شهری، نقش خواهران به صورت اساسی دیده شود و زمینه فعالیت سرتاسری برایشان داده شود.
بله خبره مې د کلي او ښار د ارتباط ده. زموږ یوه بنیادي ستونزه نن دا ده چې ښارونه هر څه خوري، له خارج نه یې راوړي. د افغانستان په تاریخ کې دا خبره بې ساري ده، له بده مرغه له منفي پلوه بې ساري ده. پخوا به د ښار خوراک له کلي راته او کلي به د ښارونو په پیداوار ژوند کاوه، د ښار په خدماتو به یې ژوند کاوه.
یکی از عمدهترین کارهایی که ما و شما پیش رو داریم، این نیست که شهر و ده را از هم دور بسازیم؛ نکته عمده این است که شهر و ده را چه طور با هم وصل بسازیم؟
میلیاردها دالر واردات داریم. معنی این چیست؟ این است که مردم افغانستان هم پول دارند و هم این پول را مصرف میکنند؛ اما همین پول وسیله رفاه و ثبات مملکت نشده است. از خواهران ما خاصتاً درخواست دارم که تولیدات را ترجیح بدهید. مثل این که در تدارکات، من قانون را تغییر دادم و پانزده فیصد تولیدات داخلی را در تمام خریداریهای دولت آوردم. بدون این، قصه شوربای سنگ صورت نمیپذیرد، به همدیگر دست بدهیم و به صورت اساسی انشاءالله تعالی به وجود میآید.
موضوع سوم «برنامه» است.
از شما شنیدیم، حالی چه میخواهیم و چه در نظر داریم؟ لومړۍ خبره دا ده چې ښاري پیوستون په ټول افغانستان کې د یوې ملي برنامې په حیث اجرا کېږي. همبستگی شهری به حیث یک برنامه سرتاسری ملی زیر کار است و به طرف اجرا میرود. پیامتان را گرفتیم و امکانات وسیع فراهم شده، به طرف تطبیق عادلانه، شفاف و موثرش میرویم.
دوم، شرعی ساختن جایداد به صورت اساسی با جلوگیری از غصب، نکته بنیادی ماست. ما نمیتوانیم در حالت سردرگمی باقی بمانیم.
نکته سوم ښاري پلانونه تهیه کېږي او اجرا کېږي. د افغانستان وګړو میلیاردونه ډالر مصرف کړي، اما دا چې نقشي ورسره نه وي، ځای ورسره نه و، دا د افغانستان د اوسېدونکو ستونزه نه ده، دا د دولت ناکامي وه. در دولت یک خلای عمده در قسمت پلانگذاری وجود داشت و این خلای پلانگذاری به صورت اساسی رفع میشود. پلان معنیاش این نیست که از بالا تطبیق میشود، پلان این است که با مشوره و با دیدگاه باشد، مخصوصاً از شاروالیها.
نکته چهارم ما ایجاد شرایط مشارکت سکتور خصوصی و دولتی از نگاه برنامه است. قصه دیگر را برایتان بکنم. یک آدم بود در شهر گلکند هندوستان خواب دیده که یک گنج برایش فراهم میشود. او فردایش مسافر شد و تمام دنیا را گشت. مانده و تکهتکه که به خانه خود آمد، دید که چاه خراب شده. رفت که چاه را پاک کند. کلانترین الماس دنیا را این آدم از چاه خانه خود پیدا کرد.
مقصد ما چیست؟ ما سر طلا نشستهایم. در شهرها، ما زمین خود را مثل خس بیاهمیت پنداشتیم. حالا زمین شهری به صورت اساسی تنظیم میشود، مشارکت دولت و سکتور خصوصی به وجود میآید تا سرمایه به کار انداخته شود. تقاضا وجود دارد، عرضه را تنظیم میکند و ترتیب ساخت قبلی را، در این هفته، جناب نادری صاحب به اتمام میرساند و کار به صورت ضربتی آغاز میشود. ما نمیتوانیم منتظر این باشیم که شش سال را دربربگیرد تا ما یک تعمیر را به اتمام برسانیم؛ باید مردم نتیجه را ببینند.
ایجاد مسکن قابل استطاعت یکی از اهداف اصلی ماست، مخصوصاً برای قوای شجاع امنیتی و دفاعی افغانستان و در صدر آن (خانواده) شهدای قوای امنیتی و دفاعی افغانستان که با خون خود این خاک را نگاه کردهاند. تعهد ماست که در ایجاد مسکن و توزیع مسکن برای این افراد اولویت داده شود.
(نکته پنجم) پیامی است که برادر ما از هرات داد؛ حمایت متقابل اصل است؛ اما از حمایت متقابل کرده یک قدم پیشتر بروید. حمایت متقابل به معنی این است که دولت از شما نیست. بدون ملت، دولت بیمعنی است. از این جهت یک میثاق اجتماعی ضرورت است که هر شهروند، و هر وطندار، افغانستان خود را در آن ببیند.
نکته ششم - که امید است همکارها توجه داشته باشند - احیای مهندسی و معماری اسلامی است. اکثر چیزهایی را که ساختهایم از فرهنگ ما بیگانه است. چهارسوی¹ هرات را ببینید، چهارچته² کابل را ببینید، ما یک فرهنگ عظیم معماری داشتیم، بلخ را ببینید، هر نقطه افغانستان را ببینید؛ این مملکت یک فرهنگ عظیم معماری داشت، یک فرهنگ عظیم مهندسی داشت، هر چیز را با «کانکریت» بدل نکنیم. در مراکز شهری ما، فرهنگ تاریخی ما باید تجلی داشته باشد.
عمان را ببینید، بهترین نوع شهر را دوباره ساخته است. به معنی این نیست که بالای کسی به زور تحمیل کنیم. اما شهر باید دوامدار باشد، با معیارهای مهندسی واضح ساخته شود، در مقابل زلزله مقاومت داشته باشد. باید از سنگ و مواد ساختمانی افغانی نتیجه بگیریم.
نکته هفتم (این که) زونهای صادراتی برای کاریابی و تقویه صادرات افغانستان یک اصل است. من از سکتور خصوصی کابل ابراز امتنان میکنم که با یک پروژه بسیار هدفمند آمدند که در ماه جوزا چه طور از طریق هوا، در روز ٦٠٠ تن میوه را صادر کنیم. من در خدمتشان هستم، تمام دستگاه دولت میتواند در خدمت این هدف قرار گیرد. در هر شهر عمده مثل هرات، ننگرهار، جلالآباد، کندهار، مزارشریف و شهرهای دیگر ما عین هدف را باید بگذاریم و مشکلات را دور کنیم. مشکلات چیست؟ مشکلات ما هستیم!
راههای اساسی را باید ایجاد کنیم، این موجب کاریابی میشود. خواهران و برادران! مسئله کاریابی در دست خود ماست. قسمت عمده سبزیجات و قسمت عمده پروسس میوهجات در اختیار خانمهای افغانستان است. باید راه را فراهم کنیم که راه عمده کاریابی در این بخش فراهم شود.
څلورمه موضوع مې د «لاري نقشه» ده. که پلان هم ولرو او ملي برنامې هم ولرو، بیا څه کوو؟ اول کار دا دی چې ټول ښاروالان به تعیینېږي. دیروز من افتخار این را داشتم که یک معینیت شاروالی در ارگانهای محلی ایجاد گردید و جناب باقی خان پوپل به حیث معین شاروالیها تعیین شد.
اوس به وایي چې رئیس نه یم دا معینان راسره نه غږېږي. معین صاحب پس له دې نه، له معین صاحبانو سره وغږېږه. اما د زحماتو نه دې ډېره مننه، زړه دې چې ډک دی لږ یې خالي کړه. ستاسې په استازیتوب باقي خان په کابينې کې ډېر په قوت و. په دې اندازې چې وزیر صاحبان ده ته راغلي وو چې رایه ور نه کړې چې دا پروګرام عملي شي، اما ستاسې له وطنی مینې او په وطن مینتوب نه زه مننه کوم او ډېر بریالیتوب درته غواړم. لکه څنګه مې چې هغه ټاکلی و، داسې باید ټول ښاروالان د طرحو په اساس انتخاب شي.
کلتان شاهد هستید که شاروال صاحبانی را که من تعیین کردم، بر اساس هیچ نوع شناختی نبوده، بر اساس «طرح» بوده است. از شاروال صاحب هرات، امید موفقیت و همکاری داریم. شاروالی مزار شریف، جلالآباد و کندهار همه سرپرست کار دارند. دا باید خلاص شي چې ټول ښاروال صاحبان په خپل ځای کې وي او وکړی شي چې برنامې تطبیق کړي.
نکته دوم تفویض صلاحیتها است. اولین چارچوب تفویض صلاحیتها برای یک قسمت شاروالیها آماده است. من از اداره مستقل ارگانهای محلی درخواست کردم که این را ترتیب کند و از کابینه خواهد گذشت. شاروالها را برای یک سال به صورت امتحانی صلاحیتهای واضح میدهیم که بعد از آن به قانون مبدل شود. طور مثال در تعیین افراد مسلکی باید صلاحیت داشته باشند و برخی موارد دیگر.
نکته سوم این است که ما در حال ایجاد یک صندوق قرضه برای شاروالیها هستیم. هر څومره مفتې پیسې چې درکړو کار نه کوئ، مفتو پیسو باندې څوک کار نه کوي، نو پیسې به درکوو، خو په شرایطو، که نتیجه مو ولیدله هرکال به یې ډېرې کړو، په دې اساس به یوه واضح طرحه وي او په دې طرحې به رقابت کوو.
در این بخش، شاروالیها در رقابت مشروع همراه یکدیگر قرار میگیرند. به یک کمیته بسیار واضح شهروندان باید تثبیت کنید که کدامتان را چه قدر باید پول بدهیم، به همان اندازه که هر کس بهتر کار کرد. امید است یک چارچوب واضح باشد.
نکته چهارم این که هدایت من به تمام والی صاحبان و اراکین دولتی این است که زمین غصبشده، استرداد میشود؛ فرهنگ غصب مورد قبول این ملت نیست. معیار کارکرد هر والی، شاروال، قوماندان امنیه و قوماندان قولاردو، اول جلوگیری از غصب و دوم استرداد زمینهای غصبشده است. زمین باید در اختیار نسلهای ما قرار بگیرد، نه این که مورد غصب واقع شود.
پنځمه خبره مې فساد سره ټینګه مبارزه او د پروسو سادهسازي ده. بعضی مردم فکر میکنند که این پروسهها باید ابدی باشد. شبکه فایبر نوری انشاءالله تعالی تمام شهرهای افغانستان را با هم وصل میکند (و در این که) ما باید مدیریت را ساده بسازیم، (کمک میکند). هیئتهای پنهان روان کردیم به ادارات مختلف؛ یافتههای اینها تکاندهنده است. شهروند افغانستان که تذکره کار دارد، باید هفتهها بدود. چرا حق (موجود در) قانون اساسی را زیر پای میگذارید؟ حق افغانیت را کی از یک افغان گرفته میتواند؟ بدین جهت باید یک چارچوب واضح حسابدهی به شهروندان وجود داشته باشد. هدایت من این است که هر شاروالی از طرف شهروندان، هر سه ماه بررسی شود و شهروندان بگویند که از کی خوش هستند و از کی شکایت دارند؛ به همین قسم تمام ادارات دیگر.
موضوع پنجم و آخر، «میثاق شهروندی یا تعهد متقابل» است.
اول، من هر ماه همراه والیان کنفرانس ویدیویی دارم. تعهد من است که هر سه ماه همراه شاروالان هم کنفرانس ویدیویی و هم همراهشان نشست خواهم داشت. ایجاد یک شبکه شاروالان برای این مملکت نهایت حیاتی است تا ما بتوانیم تهداب شاروالیهای انتخابی را در آینده بگذاریم.
قانون اساسی عملی نشده؛ قانون اساسی باید عملی شود. به خاطر عملی شدن آن ما باید مشارکت را نهادینه ساخته باشیم و حس پاسخدهی را (ترویج کنیم). به همین خاطر است که سر شما جوانها اتکا کردیم. خود را برای مردم ثابت بسازید. انشاءالله در آینده برایتان رأی میدهند. اگر برایتان رأی ندادند، معلوم میشود که هم من انتخاب غلط کرده بودم و هم شما اما انشاءالله آن طور نمیشود.
در این بخش باز هم تأکید اساسی میکنم که باید نقش زنان در صدر برنامههای شاروالیها قرار بگیرد. ما باید در تمام نکات زمینه فعالیت نهادهای شوراهای زنان را فراهم کنیم تا آنها دوش به دوش (دیگران) مسایل را حل کنند.
شهر هرات را ببینید. زیادترین اوقاف شهر هرات از کی است؟ آنها بازمانده ارادهی یک زن هستند، گوهرشاد. و همین طور در جاهای دیگر.
نکته دوم را من در یکی از این پروگرامها دیدم، نکتهای که تنها انجینیر صاحب بالایش اشاره کرد و این که در سپورت علاقه کافی ندیدم. امید است پروگرامهای همبستگی ما و شاروالیهای ما، نقش سپورت را جلوه بدهند. تیم فوتبال و تیم کرکت و همچنین ورزشکاران دیگر ما، افتخارات ملی ماست. یک شرم دیگر در حال ایجاد، «اعتیاد» است. در بین افغانها، سپورت باید یک نقش اساسی داشته باشد. در مورد سپورت تا مردم آن را تأمین نکنند و شوراها نقش نداشته باشند، کاری صورت نمیگیرد.
(نکته سوم) باز هم میخواهم بر تولیدات داخلی تأکید کنم. زیادترین تولیدی که میتواند شهر را حمایه کند از حوزههای حومه شهرها میآید. بناءً باید شاروالیها نقش سردخانهها و نقش زنجیری ارزش در تولیدات را به صورت اساسی ببینند. از آنجایی که یکی از پیغامهایتان کاریابی است، کاریابی را اقتصاد فعال به وجود میآورد.
نکته چهارم من تأکید بالای صلح است. صلح را باید مردمی بسازیم. امروز هر کسی که دست به تخریب میزند، باید از طرف مردم شناسایی و از طرف آنها به ملامتی کشانده شود. نقش مساجد، علما و همه ما در ایجاد صلح سراسری، یک نقش اساسی است. دا یوازې په ما نه کېږي. زما سر له تاسې نه جار! اما جمهور رئیس بې له ولسه مشر نه دی.
زه په تاسې باندې جمهور رئیس او ولسمشر یم، نو تاسې لاس راکړئ چې داسې باعزته او پایداره اساسي سوله راوړو چې بنسټ یې زموږ اساسي قانون او اسلامي ارزښتونه وي.
یک پیام امروز والی صاحبان ما از ولایات ناآرام این است که جنگ سیاسی نیست، جنگ اقتصادی است. میگویند از خاطر منافع منفور میخواهند جنگ را ادامه بدهند. این مردم و عوامل (شورشی) را باید به انزوا بکشانید. اگر موضوع بیعدالتی باشد، اساس دین مبین اسلام، یک نظام عادل است، نو لارې برابرې کړئ.
پنځمه خبره مې حساب ورکول دي. موږ باید حاضر شوو چې ولس ته حساب ورکړو، ځکه ولس چې په دې تالار کې ناست دی، دا یې درنه ګټلې ده.
سی و پنج فیصد سهم گرفتن در پروژهها نه تنها حس شهروندی است؛ بلکه حس مالکیت است. گفتند که در جلالآباد زیور خود را فروختند تا کار کنند، گفتند در نقاط دیگر به هر دروازه مراجعه کردند و قیر مصرفشده جای دیگر را هم آوردند تا در کوچه استعمال کنند. مردم ما سهم خود را ادا کردند، ما باید حس حسابدهی داشته باشیم. باید شفافیت و موثریت باشد و قراردادها نمیتواند به صورت پنهان باشند. باید هر قرارداد این دولت در هر کوچه و دروازه هر شاروالی نصب باشد تا مردم به صورت واضح ببینند که چی میشود.
او مشارکت باید هر اړخیز وي. مشارکت یوازې دا نه دی چې د يوې پروژې په اړه سره کښنئ، د مشارکت او ګډون معنی داده چې ولس درسره یو وي.
من از خواهران در بخش معارف، صحت و همه عرصههایی که دولت خدمات عرضه میکند، کمک میخواهم. از شما نهتنها خواهش؛ بلکه تقاضا میکنم که موثریتها را بررسی کنید و پس به ما بگویید که چی کار میدهد، چی موفق است، و چی نتیجه ندارد؟ فساد را مردم میتوانند زیر کنترل بیاورند و در هر ادارهای که مشکلات ایجاد میشود، باید پروسه سادهسازی و شفافیت تطبیق شود.
حرف آخر و ششم در این بخش این است که شاروالیها باید به یک شبکه بدل شود. درسهای بسیار خوب به وجود آمده، باید این درسها را با هم شریک سازیم. هر شهر افغانستان درسهای مثبتی برای شهرهای دیگر دارد. خوشبختانه اکثر شهرها به فضل خداوند ﷻ از کابل کرده پیش هستند. این عقبنشینی که در هرات صورت گرفته، از نگاه تاریخی یک اقدام بسیار بزرگ است. در مزار سکتور خصوصی آمده سهم گرفته است.
جلالآباد کې یې برخه اخیستې، نو د عالم ټول عقل یوازې کابل کې نه دی، د عالم عقل د افغانستان د وګړو په سرونو کې دی. زه بیا هم غواړم چې له ټولو خوېندو نه، ټولو وروڼو نه او له ټولو همکارانو نه مننه وکړم.
نن دا مجلس نه یوازې جوړ و، بلکې د امید نه ډک پیغام و. پیام این مجلس، پیام امید، ثبات، احترام و تعهد متقابل است. من از صمیم قلب از هر کدامتان تشکر میکنم و از وزیر صاحب محترم شهرسازی، سرپرست اداره مستقل ارگانهای محلی، تمام همکاران، سفارت جاپان، همکاران هبیتات، مخصوصاً خواهران و برادرانی که وقت بسیار گرانبهای خود را برای ایجاد فضای اعتماد متقابل و سرمایه عظیم اجتماعی مصرف کردهاند، از صمیم قلب تشکر میکنم.
تل دې وي افغانستان!
پاینده باد افغانستان!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
¹ بنیانگذار و رئیس «مؤسسه آموزشی افغان» به خاطر ارائه خدمات آموزشی برنده چندین جایزه بینالمللی شده است. رئیسجمهور در اینجا به آخرین جایزه وی به نام «وایز» که در سال ١٣٩٤ به دست آورده است، اشاره میکند.
¹ چهارسو: چهار سوق. بازار باستانی است در قلب شهر هرات. سرک این بازار دکانها، کاروانسراها و بازارچههای سرپوشیده دارد.
² از آبدات تاریخی شهر کابل که در چوک موقعیت داشت و توسط علیمردان خان اعمار شد. چتههای این آبده تاریخی آینهکاری و چوبکاری بود که توسط معماران و صنعتکاران معروف ساخته شده بود. چهارچته در اثر جنگها ویران و با خاک یکسان شد.