ډاکټر اشرف غني
ډاکټر اشرف غني

عدالت، پرمختیا او ولسي باور: د سیمه ییزې حکومتولۍ او ملي پرمختګ لیدلوری

عدالت، پرمختیا او ولسي باور: د سیمه ییزې حکومتولۍ او ملي پرمختګ لیدلوری

(کاپیسا ته د سفر او ولسي غونډې پر مهال وینا) 

مهم ټکي:

  • ولسي ځواب وینه: له خلکو سره مستقیمه اړیکه او د دولت او ملت ترمنځ د واټن له منځه وړل.
  • د شهیدانو درناوی او امنیت: د شهیدانو له کورنیو سره مرسته او د ترهګرۍ ماتول.
  • ملي یووالی: د ځمکنۍ بشپړتیا ساتنه او د تفرقې ردول.
  • د قانون حاکمیت: له اداري فساد سره مبارزه او د روڼې حکومتولۍ پلي کول.
  • د سیمه ییزې حکومتولۍ اصلاحات: د ولایتونو، ولسوالیو او ښاروالیو پیاوړي کول.
  • اوبه او بنسټیزې پروژې: د بندونو جوړول، خړوبول او د سیندونو د حوزو پراختیا.
  • په انرژۍ کې ځان‌بسیاینه: د کورنۍ برېښنا د تولید کچې لوړول.
  • اقتصادي بیاژوندي کول: د پانګونې راجلبول او د صنعتونو بیا رغول.
  • د لوړو زده کړو ملاتړ: د پوهنتونونو او ملي ظرفیتونو پیاوړي کول.
  • اسلامي عدالت: پر اسلامي اصولو د حکومتولۍ ولاړول او د علماوو رول.

٢٦ مرغومی ١٣٩٤

علمای کرام اجازه است؟

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم.

اعضای محترم کابینه افغانستان، وکلای عزتمند هر دو مجلس، جناب والی صاحب، علماء کرام، مجاهدین عظام، نماینده‌های محترم تمام ولسوالی‌های ششگانه کاپیسا، خواهران عزیز، رئیس صاحب پوهنتون البیرونی، استادان محترم، السلام علیکم و رحمت‌الله و برکاته!

اول از صمیم قلب، از محبت، صراحت و شریک کردن مشکلات، تشکر؛ رئیس‌جمهور افغانستان، خادم ملت است. دکتر صاحب فاروق اگر کار را به خوبی انجام ندادی، امید است که پارچه امتحان سال دوم ما، بهتر باشد. دلیلی که من پیش شما می‌آیم، از خاطر این است، وقتی که پیش مردم بیاییم، تملق و چاپلوسی از بین می‌رود.

مخامخ درته وایي چې خوښ یم که نه یم [خندا]، کور مو ودان!

اول، من از جوانان کاپیسا، ابراز امتنان می‌کنم که امروز در تمام سنگرهای افغانستان، از عزت، حیثیت، تمامیت ارضی و استقلال این خاک دفاع می‌کنند. درود به روح تمام شهدا، مخصوصاً شهدای آخر ما؛ شهدای که عکسش‌های‌شان در اینجا است و خاطرات‌شان برای ما عزیز است. تعهد واضح ما در قسمت این شهدا، این است که هم برای خانواده‌های‌شان رسیدگی می‌شود و هم گفتیم که وقتی ده هزار خانه از کمک چین و زیادتر هم می‌آید ان‌شاءالله، خانواده‌های شهدای اردوی ملی، شهدای امنیت ملی و شهدای پولیس ملی ارجحیت خواهد داشت.

در قسمت زمین، شخصاً تعقیب می‌کنم. از کارهای سال‌های گذشته خوش نیستم؛ وزیر داخله و سرپرست امنیت ملی شاهد هستند؛ کل‌شان را هدایت دادیم که قضیه(را سرعت بخشند) اینکه یک سال در بر می‌گرفت تا برای این‌ها وثیقه جور کند، واقعاً بی‌ احترامی است. بچه خوده به سنگر روان می‌کنیم، باز که به شهادت رسید، می‌گوییم که یک سال دیگر وثیقه بساز. اعتماد کامل داشته باشید، دلیلی که من امروز خدمت‌تان و با سربلندی ایستاد هستم، از قربانی‌های شهدای ما است. خون این‌ها، هیچ وقت فراموش ما نخواهد شد. اگر بعضی چیزها انجام نشده، از خاطر این است، برادران عزیز و خواهران محترم که جنگ ما، جنگ بقای ما بود. در حالت جنگ بقا، ما مجبور بودیم که بقای مملکت را تأمین کنیم و امید است که برای‌تان ثابت شده باشد که در سه روز گذشته، کمر داعش را در ننگرهار شکستاندیم. [تکبیر گفتن و کف زدن حاضرین] و ان‌شاءالله تعالی، این نام شوم، از این خاک پاک، دور خواهد شد.

نکته دوم که من می‌خواهم تشکر کنم، این خاکِ قهرمان‌پرور، همیشه برای افغانستان قربانی داده و خدمت کرده است. از کنشکا تا امروز، کاپیسا زنده باد. یادتان نرود، کابل یک قلعه‌ی کاپیسا بود، وقتی که کاپیسا امپراتوری بود. چیزها تغییر می‌کند به مرور زمان، کاپیسا پس ان‌شاءالله تعالی به مهد تبدیل خواهد شد.

سوم، موجب تشکری من این است که از تدبیرتان تشکر کنم. خواهران و برادران عزیز، مره یک قرض بسیار بزرگ دادید، این بار عظیم را در این مقطع تاریخ، سر شانه‌های من گذاشتید. من از روز اول برای‌تان گفته بودم که این قرض بزرگ‌تان را من یک دفعه‌یی داده نمی‌توانم. حال بیایید که سر قسط‌ها به نتیجه برسیم که فضای اعتماد جور شود؛ درست است به اقساط؟ اگر قسط نباشد، جور نمی‌شود. درست، دیگر به اقساط و به صورت اساسی و هدفمند پیش می‌رویم؛ بالکل اولویت‌بندی می‌کنیم.

نکته دیگر، از صمیم قلب از علماء کرام، بزرگان، وکیل صاحبان، جناب والی صاحب و تمام همکاران به خاطر نظام‌پذیری‌تان و تقویت نظام، تشکر می‌کنم. گیله از خود می‌شود، کدام روز، مردم شریف کاپیسا پیش ببرک کارمل یا ترکی یا جانشینانش رفتند که گیله کنند؟ از این خاطر، من پیش‌تان آمدم که رئیس‌جمهور منتخب‌تان هستم، از من هر گیله می‌کنید به سر چشم.

دا له محبته کېږي، [حاضرین = کور ودان رئیس صاحب] ستاسې دې کور ودان وي! ځکه زموږ او ستاسې هیلې، مینې او وینې یو دي. زموږ منځ کې بېلتون نشته. هر څوک چې د بېلتون طرحه لري، په دې دې پوه شي چې افغانان نه شي تقسیمولای. دا واحده خاوره ده، دا یو متحد ملت دی، څوک یې نه شي تقسیمولای!

افغانستان هدیه کس نیست، افغانستان را در طول پنج هزار سال تاریخ، افغان‌ها به قربانی کمایی کرده‌اند. مرا یک ملت دیگر در دنیای اسلام نشان بدهید که یک و نیم میلیون شهید داده باشند. ما و شما از برکت کسی دیگر در این خاک نیستیم؛ از قربانی خود هستیم و تا ابد از قربانی خود، خواهد بودیم. حال می‌آیم سر چند مسئله اصلی و پیغام‌های‌تان، نکته اول این است که بین ملت و دولت باید فاصله نباشد، از همین خاطر، شخصاً امید است که به تمام ولایات برسم.

خدای ﷻ مې دې د ارګ له دېوالونو وباسي، نو تاسې راسره لږ څه کومک وکړئ چې د ارګ له دېوالونو ووځم او دا وزیر صاحبان راته ونه وايي چې دې ځای کې بې امنیتي ده او دې ځای کې بې امنیتي ده. بې امنیتي نشته، خلک مې ساتي! تاسې ولس مې ساتئ، زما ځای ستاسې په زړونو کې دی، نه د ارګ په دېوالونو کې.

چه کردیم درین بخش؟ تا به حال ٢٤ والی آمده، همراه تمام کابینه و شورای امنیت نشستند و به یک نتیجه تحلیلی به صورت تحریری رسیدیم. از جناب والی صاحب، نهایت امتنان و از شما هم تشکر که از والی صاحب، امتنان کردید و این بزرگی‌تان را نشان می‌دهد. از اینکه از مراد صاحب[وزیر اقتصاد] و دیگر بزرگان، ابراز امتنان کردید، نهایت عرض تشکر. ده ولایت دیگر مانده که قراردادهای‌شان تکمیل شود، بعد از این به صورت ماهانه من همراه تمام والی صاحبان، مجلس ویدیو کانفرانس خواهد داشتم که فیصله‌ها را تعقیب بکنیم. گفتید، هدیه این باشد که عمل باشد؛ عمل در این چارچوب عملی می‌شود. تمام ولایت‌ها در یک چارچوب واحد حسابدهی می‌آیند که اعضای محترم کابینه، برای‌شان مسوول باشند و پاسخ شما را بدهند.

مسئله دوم، ولسوالی‌ها است. اکثریت ولسوالی‌های افغانستان، هنوز تعمیر ندارد. یک تعدادی زیاد از ولسوالی‌ها هنوز موتر ندارد. در بودجه هر دویش، زیادترین ازیاد در بودجه ١٣٩٥ آمد که شما وکیل صاحبان دیدید و(مربوط) به ارگان‌های محلی است. امید است تا ختم این دوره که مسوولیت از من است در سه و نیم سال آینده، ولسوالی‌یی را نبینید که بدون تعمیر و امکانات باشد. موترهای ولسوال صاحبان زیاد می‌شد، مگر مشکلات در تدارکات بود، ان‌شاءالله به‌زودی رفع می‌شود.

سر شاروالی‌ها، توجه جدی من است. پیغام‌تان در مورد محمود راقی گرفته شد. چند طرح بسیار خوب دیدم، در مدت کوتاه، سرش تصمیم می‌گیریم و یکی از طرح‌های خوب که دیدم سر صیاد است. چند نفرتان بسیار مبتکرانه_ مراد صاحب هم پیش از این سرش کار کرده بود_ پیشنهاد کردند که برای آبادی صیاد، دولت مرکزی این‌ها را قرض بدهند و این‌ها، قرض را پس ادا می‌کنند، به این شرط من حاضر هستم. ابتکاری باشد که پیسه پیدا کند که دیوار دریا را استاد کنید، یک دفعه کابلی‌ها واقعاً کاپیسا را ببینند، باز دیگر جای‌ها نمی‌روند، این قدر بیر و بار است. من شنیدم که حتی از کندهارهم پیش‌تان می‌آیند، ان‌شاءالله تعالی از تمام افغانستان پیش‌تان بیایند، میشه ان‌شاءالله. موضوع صیاد مورد توجه جدی ماست، ان‌شاءالله تعالی میشه. مسایل دیگرتان، مسایلی است که تعقیب نشده است. شفاخانه و پروژه‌های ناتمام دیگر را گفتید. من فوراً یک هیئت با صلاحیت تعیین می‌کنم و برای‌تان اطمنان می‌دهم که قرارداد را فسخ می‌کنم یا قرارداد عملی می‌شود. زیادش فسخ کردیم، همین قدر دیدید، گپش در چیست. کمی خنده کنید، در لویه‌جرگه اول، لویه‌جرگه اضطراری، یک زن آمد، نماینده افغان‌ها در ایران بود؛ من سلام دادمش، بسیار بی اعتنا تیر شد؛ چند دقیقه پس آمد، سر شانه من زد که اشرف غنی تو هستی؟ گفتم: بلی. گفت من فکر می‌کردم که قد تو، دو متر است؛ تو به این قدر جانت، کل مردم را به عذاب آوردی. [خنده رئیس‌جمهور و کف زدن حاضرین] مقصدم این است که جسماً خورد هستیم؛ اما اراده ما بسیاری قوی است، کسی که حق ملت را بخورد، جای ندارد. و حق به حقدار باید برسد، تصفیه صورت می‌گیرد. وزیر صاحب عدلیه و مراد صاحب، هر روز شنبه در کمیسیون تدارکات همراهم هستند و به امانت فیصله کرده‌ایم که حساب‌های گذشته را پاک کنید، کارها به نتیجه برسد ان‌شاءالله و پروژه‌های دیگر هم ان‌شاءالله شروع خواهد شد.

در بخش انکشاف، چند چیز را تفکیک کنید، یکی مرحله آمادگی است؛ یکی مرحله تمویل و یکی هم مرحله اجرا است: مرحله آمادگی، مرحله تمویل و مرحله اجرا. حالی می‌خواهید، سر چیزهایی که در مراحل آمادگی است، همراه‌تان صحبت کنم یا وقتی که اجرا شد برای‌تان گزارش دهم، انتخاب از شما است؟ [پاسخ حاضرین: آمادگی] آمادگی؟ صحیح است. قسمت اول، موضوع گل‌بهار است. در سفر آخرم به آذربایجان و ترکیه، صحبت عمده ما این بود که چطور سرمایه‌گذار بین‌المللی را در فابریکه‌های نساجی بیاوریم. صبا نمی‌شود؛ اما ان‌شاءالله تعالی به نتیجه می‌رسیم. پیغام‌تان را من گرفته‌ام. دلیل که من یک قسمت عمده این تیم اقتصادی را به این دو مملکت برده‌ام از خاطر این است که این‌ها علاقه‌مند است. حال باید راه‌های این را پیدا کنیم، به نتیجه می‌رسیم ان‌شاءالله. نکته‌ای را که امید است به یادتان باشد، نه چهره از یادم می‌رود و نه گپ ولایت‌ها.

مسئله دوم، مسئله آب است. امسال ان‌شاءالله در ماه حمل، شاهد شروع ٢١ بند خواهد بودیم. بند کمال خان و بند بخش‌آباد را به هر قیمت باشد، من امسال ان‌شاءالله تعالی اجرا می‌کنم. ١٩ بندی دیگر را به وقتش برای‌تان می‌گویم. مدیریت آب ما، از عثمانی صاحب و دکتر صاحب قیومی نهایت تشکر می‌کنم. یک تیم نهایت کلان - حال شکایت نکنید، یک مسوولیت بزرگ را یک بچه کاپیسا دارد، دکتر صاحب غالب، معین وزارت آب و برق است. حالی غالب صاحب را محکم بگیرید، گردن مرا نگیرید، یخن غالب صاحب را بگیرید. چطور کاپیسایی را ده گیرتان دادم یا نه؟ - و بسیار منسجم در وزارت آب و برق است، ان‌شاءالله تعالی حرکت کنیم. از خاطری که پروژه ما حرکت کند، من کل وکیل صاحبان شورا را گفتم - هیئت اداری‌شان، روز پنج‌شنبه مره عزت بخشیدند و در ارگ تشریف آوردند - قسمی که قوانین تدارکات فعلی ما است، دو سال (وقت) می‌گیرد تا آدم به کلنگ زدن برسد. من می‌خواهم به شفافیت در حضور نماینده‌های ملت سر این فیصله کنیم که بندها را به چه رقم حرکت بدهیم، از خاطر اینکه حرکت عمومی بیایند، من قوه کار را از پس (نو) زنده می‌کنم. در بخش بندها، بفهمید که نظریات شما را درک کردیم و در پشت عملی کردنش هستیم.

موضوع دیگر، برق است؛ کل‌تان ذکر کردید. در ٧٠ سال گذشته، افغانستان در حدود ٢٣٠ میگاوات برق تولید کرده بود، امسال ان‌شاءالله تعالی شاهد این خواهد بودید که ٢٤٢میگاوات برق تولید می‌شود؛ اما نکته عمده چیست؟ کل حوزه دریای کابل را ببینید، باز آمادگی است. حوزه دریای کابل، ٣ تا ٤ هزار میگاوات برق تولید کرده می‌تواند. بحث من همراه عثمانی و این‌ها، در این است، بدون اینکه سر گذشته انتقاد شود، این پروژه آماده سرمایه‌گذاری نیست و مطالعاتش به صورت درست نشده است، کل حوزه را به‌صورت درست کس ندیده بود، من می‌خواهم که تمام حوزه را در یک زمان حرکت بدهم؛ چه ده بند می‌سازید، چه دو بند. چرا معطل شویم؟ پشت منابع نو تمویلی هستم. وقتی منابع را پیدا کردم، برای‌تان خبر می‌دهم. از باغ‌دره تا سواحل دریای پنجشیر، در صدر برنامه ما قرار دارد.

باغ‌دره را می‌فهمم؛ اما باغ‌دره تمویل می‌خواهد، جناب وکیل صاحب، گفت؛ اما من می‌خواهم که دریای کابل را به حیث نظام ببینید. پروان، کاپیسا، کابل، لوگر، لغمان، ننگرهار، کنر و نورستان آبادی‌اش از این برق می‌آید. بدون این برق، آبادی نیست؛ اگر می‌خواهید که کاپیسا مرکز تولید شود و فابریکه‌های زیاد داشته باشد، از زمینش استفاده اعظمی شود. بدون برق کار کرده می‌توانید؟ حوزه کابل، راه حلش ایجاد برق است نه برق وارداتی؛ (بلکه) برق تولیدی. هدفم این است که افغانستان صادرکننده برق شود نه واردکننده آن. این هدف اساسی ما است، ان‌شاءالله تعالی.

برای مملکت در هر دروازه گدایی می‌کنم، من خودم هیچگاه گدا نبودم، برای مملکتم حاضرم که هر دروازه را بزنم. مراحل پول‌های نو وجود دارد که به کمک‌های عنعنوی نمی‌شود و بگذارید که همین تیم اساسی را انسجام بدهیم تا بتوانیم این را به دست آوریم؛ اما این بدون شفافیت نمی‌شود. مشکل اساسی ما این است، در سال‌های گذشته دو قرارداد را دیدید که بر اساس قانون تنظیم شده باشد؟ به حدی رسیده بود که وزیر صاحب اقتصاد یک دفعه گفت که من در اینجا چه می‌کنم. باز دکتر صاحب عبدالله و من گفتیم، تصفیه. حساب‌ها را تصفیه می‌کنیم تا برای کسی که بعد از ما می‌آیند، این طور بار نماند؛ اما در روزها و هفته‌های گذشته، شاهد این بودید، پروژه‌های ما که آمده در دو دقیقه پاس شده است که هیچ مشکل قانونی نداشت. حرف ما این است که اگر می‌خواهید، سرمایه‌گذاری جهانی را جذب کنیم، با فساد اداری نمی‌شود، فساد اداری، ارتباطات غیر مشروع و زورگویی دشمن ما است.

خواهران و برادران عزیز!

اگر می‌خواهید، افغانستان و کاپیسا آباد شود؛ ضوابط باید بر روابط حاکم شود. بدون حاکم شدن روابط بر ضوابط (آبادی افغانستان، ممکن نیست)[ بیت خواندن یکی از حاضرین]. این قصه انوشیروان عادل است. انوشیروان از پیش یک باغ تیر می‌شد، سیب بیرون برآمده بود، یک جنرالش یک سیب را گرفت؛ فورا جنرالی‌اش را گرفت؛ گفت او پادشاه چه کردیم؟ گفت اگر تو سیب را گرفتی، عسکر درخت را می‌کشد. ما عدالت را نو یاد نگرفته ایم، عدالت را سر ما کس نیاورد، بیایید سر دین مبین اسلام عمل کنید، عدالت قایم می‌شود. هیچ نوع فلسفه وارداتی کار ندارید، دین مبین اسلام در حکومتداری کامل است، ما تنها سرش عمل کنیم. ما عجیب مردم هستیم، این قدر قربانی که سر دین مبین اسلام داده‌ایم، هیچ ملتی نداده؛ اما در عین حال از اساسات(اسلام) باز وقت‌ها پوره آگاه نیستیم، از این خاطر، نقش علماء کرام را من اساسی می‌دانم. بدون نقش علماء کرام، صلح، ثبات و نظام پایدار در افغانستان نمی‌آید. یک نکته بسیار واضح باشد - جناب مولوی صاحب تشریف دارد - مثل قانون اساسی ما، هیچ قانون اساسی دیگر، اساسات دین مبین اسلام را تأمین نکرده است. بنابراین، آواز بسیار رسای علماء کرام را کار داریم که ملت همیشه، فتوای شما را تعقیب کرده که فتوای با عزت بوده و شاهد بودید که من برای‌تان وعده کرده بودم که کلمه اجیر از وزارت حج و اوقاف گم می‌شود، گمش کردم. تعداد امکانات دولت کم است؛ اما ما در پی این هستیم که برای علماء کرام به‌صورت اساسی، یک پایگاه عظیم‌تر در مناسبات با دولت بدهیم و امید است که تعهد من که فاصله بین ارگ و منبر دور می‌شود، روز‌به‌روز به واقعیت مبدل شود. در دفاع مملکت از مجاهدین کرام همیشه استقبال کردیم. هر کسی که می‌خواهد در دفاع مملکت سهم بگیرد، در چارچوب دولت تنظیم شده و ترتیب برای‌تان گرفته‌ایم، هزار دفعه؛ اما اولین چیزی است که یقین داشته باشید، امروز صبح باز هم هدایت داده‌ام که از زمستان استفاده اعظمی شود که برای الیسای تگاب و نجراب تغییر اساسی بیاید. معدن و چیزهای دیگر را متوجه هستیم، حال به تفصیل حرف زدن خوب نیست، وقتی نتیجه ان‌شاءالله تعالی به دست آمد، خواهد گفتیم. مشخصات دیگر را من یک به یک نمی‌گویم، مگر حرف پوهنتون البیرونی بسیار جدی است؛ وزیر صاحب تحصیلات عالی نشسته است، یک قسمت مشکلات را در بودجه‌شان حل کرده است، نکات دیگر را کوشش می کنیم که ببینیم از منابع فوق‌العاده پیدا کنیم. من نه‌تنها معلم بودم مثل شما، رئیس پوهنتون ١ هم بودم. وقتی من رئیس پوهنتون بودم، از چند صد میلیارد دالر مدیریت کردن بودجه، صلاحیت ما ١٠٠ دالر بود و در ماه ششم، وزارت محترم تحصیلات عالی مرا تباشیر می‌داد. دیگر من از دل‌تان خوب می‌آیم. یکی از چیزهای را که وزیر پیشنهاد کرد، من مطلقاً، طرفدارش هستم، این است که برای پوهنتون‌ها انگیزه ایجاد کنیم تا عاید پیدا کنند، پوهنتون پلی‌تخنیک پیش قدم شدند، همراه وزارت محترم انکشاف دهات قراردادها کردند و قیمت یک بند را سه چند ارزان ساختند. من می‌خواهم که یک ترتیبی باشد که تمام استادان پوهنتون بتوانند در پروژه‌های ملی سهیم شوند و مشکلات دیگر

پوهنتون را ان‌شاءالله تعالی به صورت اساسی درک کردیم. از هر ولسوال ابراز امتنان می‌کنم که مشکلات‌تان را به صورت خاص گفتید. به سطح ولایت، من فکر می‌کنم که والی صاحبان شکایت نداشته باشند، به من روزانه و همیشه دسترسی دارند و دسترسی‌شان زیادتر می‌شوند، به طرف شاروالی‌ها هم در حال حرکت هستیم، نکته دیگر ما، ولسوالی خواهد بود. نکته ضعف ما، ولسوالی‌ها است. من این را مطلق درک می‌کنم، از این جهت، دردتان از ولسوالی‌ها، اول به‌جای است، دوم راه‌های حل را به‌صورت اساسی سرش کار می‌کنیم، اگر من همراه هر ولسوال ببینم، باید ٤٠٠ روز صبر کنم. خوب دیدید نی. از این جهت، پیشنهاد من این است که من هیئتی برای این سه ولسوالی تعیین کنم تا دردهای‌تان به‌صورت کاغذ بیاید تا وقتی که مجلس می‌گیریم، خلص‌تر باشد.

سمه ده؟ په دې توګه کولای شوو ټولو خبرو ته ورسېږو. کاغذ چې ماته ولیکئ، د سهار له لمانځه وروسته زه خوب نه لرم، زه کاغذونه لولم. مګر که کښنئ له نطق نه وروسته کېږي او افغانان خو دې لیدلي، زه خو د نیکه په دسترخوان را لوی شوی یم، د چا خبرې نه بندوم. دولتي چارواکي که له پنځو دقیقو ډېر وخت ونیسي خبرې پرې قطع کوم، مګر د ولس خبرې څوک قطع کولای شي؟

زه د دې لپاره ولس ته راځم چې خبرو ته یې غوږ ونیسم. ستاسې هره خبره کې لویې خبرې دي، لوی عزت په کې پروت دی، نو ژمنه مې دا ده چې ستاسې وړاندیزونو ته رسیدګي کوو.

بیا هم د دې لپاره چې لږ وڅاندئ. زه یو وار یوې ولسوالۍ ته چې سېلاب په کې راغلی و قربانیانو ته یې د دعا لپاره لاړم. له خلکو مې پوښتنه وکړه چې ولسوال مو څنګه دی؟ هغوی راته وویل چې ولسوال مو ډېر ښه سړی دی، خو زموږ دعا ته نه راځي. بیا مې له ولسوال نه پوښتنه وکړه چې ولې د دوی دعا ته نه یې تللی؟ هغه راته وویل چې دا زما لایحه وظایف کې نشته چې د خلکو دعا ته لاړ شم [خندا].

نو زما لایحه وظایف کې، یعنې اساسي قانون کې دا نشته چې خلکو ته غوږ ونیسم، مګر که ولس ته غوږ ونه نیسم، نو د چا جمهور رئیس به یم؟ جمهوري ریاست په ولس باندې کېږي. بې له تاسې، زه هېڅ عزت نه لرم. چې تاسې اوسئ، زه هر څه یم، بې له تاسې زه صفر یم! نو په دې یقین ولرئ چې ستاسې په ټولو خبرو په دقت غږېږو، په قسطونو باندې یې بدلوو، بېرته احوال درکوو.

درست است؟ به‌خیر باشید. از اینکه استقبال کردید و هر کدام‌تان در آغوش محبت گرفتید، تشکر.

تل دې وي افغانستان!
پاینده باد افغانستان!
همیشه سر فراز باد ملت مجاهد پرور و قهرمان کاپیسا!