بیانیه در پنجمین کنفرانس پروسه استانبول (قلب آسیا) - اسلامآباد
(بیانیه در پنجمین کنفرانس پروسه استانبول (قلب آسیا) - اسلامآباد)
نکات مهم:
- چالشهای مهاجرین: حضور ۳۵۰,۰۰۰ تا ۵۰۰,۰۰۰ مهاجرین پاکستانی در خاک افغانستان.
- آسیا بهمثابه قلب: نقش مرکزی افغانستان در ثبات و امنیت منطقه.
- چهار گذار: گذار سیاسی، امنیتی، اقتصادی و اصلاحات متمرکز بر شهروندان.
- همکاریهای منطقهای: پیشرفت در پروژههای تاپی (TAPI)، کاسا ۱۰۰۰ (CASA 1000)، توتاپ (TUTAP)، چابهار و خط آهن چین.
- توسعه زیربناها: پیشرفت در میدانهای هوایی، بندها، شاهراهها و انرژیهای تجدیدپذیر.
- هدف محو فقر: کاهش فقر و توانمندسازی زنان و جوانان از طریق همکاریهای منطقهای.
- گذار سیاسی: حکومت وحدت ملی؛ مشارکت دموکراتیک و عاری از خشونت.
- گذار اقتصادی: حرکت از وابستگی به کمکها به سوی خودکفایی و تحقق تعهدات صندوق بینالمللی پول (IMF).
- مبارزه با فساد: ادامه روند تصفیه و بازیافت داراییهای کابلبانک.
- چالشهای امنیتی: نیروهای افغان مسئولیت کامل را پذیرفتهاند؛ دشمنان در تقسیم کشور ناکام ماندند.
- حمایتهای بینالمللی: سپاسگزاری از مأموریت حمایت قاطع و متحدان جهانی.
- عوامل تضاد: تروریسم و گسترش منطقهای طالبان.
- امنیت منطقهای: نیاز به همکاریهای سیاسی، نظامی، اقتصادی و استخباراتی.
- هماهنگی دولتها: احترام به حاکمیت ملی و اجتناب از تعامل با گروههای غیردولتی.
- تعریف صلح: صلح واقعی نیازمند رسیدگی به تمامی عوامل و ریشههای جنگ است.
- اختتامیه: امیدواری برای ثبات، رفاه و همکاریهای گسترده منطقهای در سال ۲۰۱۶.
۱۸ قوس ۱۳۹۴ - ۹ دسمبر ۲۰۱۵
ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم
در قدم نخست، اجازه بدهید تا از دولتهای ترکیه، قزاقستان و چین منحیث برگزارکنندگان و میزبانان قبلی این کنفرانس تشکر کنم. همچنین از دولت پاکستان به خاطر ترتیبات عالی و مهماننوازیشان ابراز امتنان مینمایم. اجازه دهید تا از مردم پاکستان به خاطر میزبانی از میلیونها مهاجر افغان در طول چند دهه قدردانی نمایم. ما دارای پیوند عمیق بین مردمانمان هستیم. بدبختانه، حوادث اخیر در پاکستان، ما را مجبور ساخت تا از ۳۵۰ تا ۵۰۰ هزار مهاجر پاکستانی در خاک خود میزبانی نماییم. مسئله مهاجرین یک مسئله عام مانند دیگر مسایلی است که با آن مواجه هستیم. من سخنانم را با شعری از علامه اقبال آغاز کردم، بنابراین به جای انگلیسی میخواهم آن را به زبان دری برایتان بخوانم:
آسیا یک پیکر آب و گل است
ملت افغان در آن پیکر، دل است
از فساد او، فساد آسیا
در گشاد او گشاد آسیا
همان طوری که آقای صدراعظم گفت، آسیا یک کتله آب و گل است، که ملت افغان قلب آن است. از بینظمی قلب [افغانستان] نظم آسیا بر هم میخورد و از بانظم بودن آن، قلب آسیا هم نظم خواهد داشت. حالت بینظمی و نظم در قلب آسیا چیست و تأثیر آسیا بر آن چیست؟ در سال گذشته من در بیجینگ، از چهار نوع انتقال در کشور ما صحبت کردم: انتقال سیاسی، انتقال امنیتی، انتقال اقتصادی و مهمتر از همه انتقال فرهنگ شهروندی.
اجازه دهید که در این کنفرانس یک نگاه زودگذر پیرامون دو موضوع مهم، در مورد دستاوردهای خود در سال ۲۰۱۵ و ایجاد همکاریهای منطقهیی داشته باشم.
افغانستان به طور سریع در حال اتصال به آسیای میانه است. میخواهم که از دولت ترکمنستان به خاطر رویکرد مجموعی آن کشور در راستای انکشاف زیربناها و ایجاد ارتباطات سپاسگزاری نمایم. خطوط آهن، لینهای انتقال انرژی، شاهراهها، پایپلاین گاز و تیل ترکمنستان در حال رسیدن به افغانستان هستند و ما به زودی شاهد افتتاح پایپلاین تاپی در ترکمنستان خواهیم بود. این یک رویداد برجسته و بیانگر یک تحول است. خوشبختانه ما لین انتقال ۵۰۰ کیلوولت برق از ترکمنستان به پاکستان را از طریق افغانستان با جلالتمآب صدراعظم به امضا خواهیم رساند که به صورت برجستهای وضعیت انرژی را در هر دو کشور تغییر میدهد.
ما همچنین در حال ایجاد دو لین انتقالی عمده با قرغیزستان و تاجیکستان از یک طرف، و اوزبیکستان و ترکمنستان از طرف دیگر که به ترتیب مسما به «کاسا ۱۰۰۰» و «توتاپ» میباشند، هستیم که در حال گذر از مرحله طرح به مرحله تطبیق میباشد.
ما بینهایت خرسندیم که بندر چابهار که ایران و هندوستان روی آن سرمایهگذاری میکنند از مرحله طرح و پلان به مرحله تطبیق نزدیک میگردد و خطآهن مربوطهی آن نیز احداث میگردد. علاوه بر این، تفاهمنامههای پنجملیتی با کشور چین مرتبط با خطوط آهن و دیگر طریقههای اتصال، به سرعت در حال انکشاف است.
به طور خلاصه، افغانستان به سرعت در جهت اتصال منطقهیی به طرف آسیای میانه، آسیای شرقی و آسیای غربی در حال حرکت است. با این تفاوت که پروژههای همکاری ما به خاطر ترانزیت و اتصال از طریق پاکستان هنوز در مرحله طرح و پلان باقی ماندهاند. بنابراین امیدوارم تا در کنفرانس کنونی به نتایج قابل توجهی در این راستا نیز دست یابیم.
ما ۹ میدان هوایی داریم که با هزینه دهها میلیارد دالر با همکاری ناتو و آیساف اعمار گردیدهاند. ما پروژهای را در راستای ایجاد یک حوزه خاص اقتصادی در یکایک این میدانها روی دست گرفتهایم. تخمینهای ابتدایی حاکی از آن است که ما قادر خواهیم بود، بین سالهای ۲۰۱۶ تا ۲۰۳۲، مبلغ ۳۲ میلیارد دالر از این میدانها درآمد کسب کنیم.
افغانستان همچنین در حیطه تولید انرژی، سرانجام از مرحله فقط صحبت کردن در مورد منابع سرشار طبیعی خود، به طرف تحقق (بهکارگیری) آن در حرکت میباشد. اولین بند آب (جدید) که مسما به بند «دوستی افغانستان - هندوستان» میباشد، بهار سال آینده به بهرهبرداری سپرده میشود و ما در این راستا از همکاران خویش تشکر میکنیم. سال آینده، ما قابلیت تولید ۲۴۰ میگاوات برق را خواهیم داشت که از این جمع ۴۲ میگاوات از طریق منابع آبی، ۱۰۰ میگاوات از طریق گاز طبیعی و ۱۰۰ میگاوات دیگر از انرژی آفتابی تولید میگردد.
برنامه شاهراه ما این امکان را برای هرات ایجاد میکند تا دومین شهر افغانستان (از لحاظ خطوط آهن) باشد، که به سیستم ریل ایران و بعداً به ترکمنستان متصل میشود. همچنین، تکمیل سرک حلقوی راه را مستقیماً از ایران به تاجیکستان و متعاقباً به چین باز خواهد کرد.
این مجموعه از امکانات بیانگر ظرفیت بالقوهای است که وجود دارد. علاوه بر این، میخواهم احترامانه درخواست کنم که بالای امکانات از دست رفته نیز مطالعاتی صورت گیرد. اگر خط فقر با عاید روزانه ۲ دالر در نظر گرفته شود، ۳۶ درصد از مردم ما زیر خط فقر زندگی میکنند؛ یعنی با عاید روزانه ۱٫۲۵ دالر، نزدیک به ۷۰ درصد از مردم ما زیر خط فقر قرار دارند. محو فقر، مهمترین هدف ما است و من معتقد هستم که همکاری منطقهیی این اجازه را به ما میدهد تا به آن میزان رشد برسیم که ما را قادر بسازد با ضعفهای اساسی که شامل فقر و محرومیت سه طبقه عمده یعنی زنان، جوانان و افراد فقیر میباشد، مبارزه نماییم. بنابراین، من بر این مسئله تأکید دارم که دارالانشای پروسه استانبول هزینه فرصتهای از دست رفته قبلی در همکاریهای منطقهیی و مزیتهایی که از آن منتج میگردد را نیز مستند کند.
صحبت مختصری در مورد چهار پروسه انتقال میکنم و بعد از آن به موضوع اصلی که «امنیت منطقهیی» است، برمیگردم.
انتقال سیاسی در افغانستان: ما در راستای ایجاد دولت وحدت ملی قدم خلاف عادت برداشتیم. اجازه بدهید به نمایندگی از داکتر عبدالله، معاونین رئیسجمهور و اعضای کابینه به شما اطمینان بدهم که دولت وحدت ملی یک پدیده دوامدار است. ما از ۳۰۰ سال ناسازگاری، آموختهایم که سیاست باید شامل یک فرمول بُرد - بُرد [دو طرف برنده] شود نه باخت - باخت [دو طرف بازنده] و این بخش مهمی از یک فرهنگ سیاسی جدید است که من، منحیث بخشی از آن، روی تعهد ما در راستای صلح دوامدار مبتنی بر عدالت، جداً تأکید میکنم که طی آن تمام تحرکاتی که متوسل به استفاده از قوه نظامی در قالب احزاب سیاسی میگردد به صورت مشروع در پروسه سیاسی سهم بگیرند. از آنجایی که خشونت در فرهنگ و جامعه مبتنی بر دموکراسی جایی ندارد، آنها باید خشونت را کاهش داده و از آن دست بردارند.
سال گذشته در بیجینگ، توجه شما را به این مسئله معطوف ساختم که ما با سختترین انتقال اقتصادی که هر کشور آن را تجربه نموده است؛ مواجه هستیم. ما یک بحران اقتصادی نزدیک به سقوط را به ارث بردهایم، اما ما با وضع یک برنامهی دشوار، تمام توافقات خویش همراه صندوق بینالمللی پول به شمول تمام تفاهمنامههای عایداتی را برای اولین بار برآورده ساختیم. این مقوله زمینه را برای آغاز یک محرک اقتصادی مساعد ساخته و از طریق مجموعه منظمی از برنامهها، خارج شدن اقتصاد افغانستان را از حالت «وابسته به کمک» به یک سیستم «خودکفا» تضمین مینماید. علاوه بر این، منحیث بخشی از آن؛ موقعیت، سرمایه طبیعی، آب، زمین و انرژیهای کاری نهفته در میان مردم ما، تحت کنترل قرار میگیرند.
تغییرات عمدهای در زمینه دگرگونی فرهنگ حکومت وجود داشته است. اولین مسئله، اراده ما در راستای ایستادگی در مقابل فساد است. کابلبانک به سمبولی از شکست اراده تبدیل گردیده بود. اظهار خرسندی مینمایم که اعاده ۴۵۰ میلیون دالر از مجموع ۸۰۰ میلیون دالر داراییهای کابلبانک را با طی نمودن مراحل قانونی آن که از سرمایههای مردم به سرقت برده بودند؛ با شما شریک میسازم و ما مصمم به تحقق و اعاده متباقی آن نیز هستیم.
اما، اجازه بدهید که به موضوع امنیت بپردازم. در سی و یکم دسمبر سال ۲۰۱۴ قوای ناتو و آیساف نقش جنگی خود را به اتمام رساندند. میخواهم از رئیسجمهور اوباما و رهبران ملتهای ترکیه، ایتالیا و ۱۴ کشور همکار دیگر ما که در چارچوب مأموریت حمایت قاطع فعالیت مینمایند، ابراز امتنان نمایم. در عرصه امنیت، هدف عمده ما «تأمین صلح» است. از آنجایی که جنگ بر ما «تحمیل» گردیده است، من مجبور بودهام که یک رئیسجمهور جنگی باشم. ما هفت مرحله یک جنگ را پشت سر گذاشتهایم که هر کدام شدیدتر از مرحله قبلی آن بوده است؛ اما من منحیث سرقوماندان اعلای قوای مسلح افغانستان افتخار میکنم که این مسئله را با شما شریک بسازم که دشمنان ما نتوانستند به هدف اساسی خویش که همانا تقسیم افغانستان به دو جغرافیای سیاسی بود؛ دست پیدا کنند.
مردم ما هزینه گزافی پرداختهاند. اطفال ما در حالی که مشغول بازی در زمین ورزشی بودند، قتل عام شدند. زنان ما در راه رفتن به خریداری و مکاتب کشته شدهاند. مساجد و شفاخانههای ما مورد حمله قرار گرفتهاند. تمام محیطهای ملکی و اجتماعی ما به صورت بیرحمانه مورد حمله قرار گرفتهاند، اما امیدوارم اراده و توانایی ما در این عرصه ثابت شده باشد. اراده ما قوی است؛ قوای امنیتی و دفاعی افغانستان برخلاف پیشبینی افراد بدبین، نه تنها با هم یکجا شدند، بلکه به سرعت میآموزند و هیچ خالیگاهی در این راستا ایجاد نگردیده است.
جا دارد، دوباره از جان کمپل قوماندان مأموریت حمایت قاطع به خاطر نقش توانای وی در همکاری و پشتیبانی ما قدردانی نمایم. علاوه بر آن، میخواهم اول از رئیسجمهور اوباما به خاطر تصمیم منطقیاش مبنی بر تمدید مأموریت حمایت قاطع و همچنین رهبران اروپایی، صدراعظم مرکل، نخستوزیر رنزی، نخستوزیر سوئیدن، نخستوزیر بریتانیا آقای کامرون و رهبران ۱۴ کشوری که با ما جهت حمایت از این مأموریت دوباره به ما ملحق شدند، قدردانی نمایم. قوای بینالمللی نقش جنگی نخواهند داشت. اجازه بدهید تکرار کنم که قوای افغانی مسوولیت کامل امنیت را برعهده گرفتهاند، لیکن دوستان واقعی ما برای کمک ما آمدهاند و ما از این همبستگی بینالمللی ابراز امتنان مینماییم. اجازه بدهید، علاوه بر دولتهایی که نام بردم، از دولتهایی که ما را از لحاظ مالی حمایت کردند، دولتهای کانادا، استرالیا، جاپان و کشورهای دیگری که نیروهای امنیتی ما را پشتیبانی کردند، نیز تشکر کنم. این موضوع بیانگر یک همبستگی بینالمللی میباشد که من به نمایندگی از مردم افغانستان اظهار سپاس مینمایم.
اجازه بدهید به موضوع «محرکهای بحران» برگردیم. چه چیز باعث ایجاد بحران میگردد؟ آیا این تنها یک شورش است و یا ما با یک بحران بزرگتر مواجه هستیم؟ در تنظیم یک برنامه، همان طوری که جلالتمآب نخستوزیر [پاکستان] پیشنهادات خویش را در راستای همکاری منطقهیی ارائه نمود، ذکر کردن مشکلات حایز اهمیت است. اولین محرک بحران، گروههای تروریستی منطقهیی و بینالمللی یعنی القاعده، داعش و تروریستان چین، روسیه، اوزبیکستان، تاجیکستان و آسیای میانه میباشند که متأسفانه در خاک ما حضور دارند. تصمیم شجاعانه نخستوزیر شریف مبنی بر راهاندازی عملیات نظامی در پاکستان منجر به نتایج غیرعمدی که همانا جابجایی تعداد قابل ملاحظهای از این گروهها در خاک ما هستند، گردیده است.
مسئلهای که توجه شما را به آن جلب میکنم این است که هیچ پیشینهی تاریخی در راستای حل این مشکل وجود ندارد؛ زیرا اختلاف این افراد با دولت و مردم افغانستان نیست. ما به نیابت از تمام شما میجنگیم، ولی ما تنها کسانی هستیم که روزانه به طور گسترده قربانی بدترین اشکال ستم مانند تکهتکه شدن نوجوانان و بزرگسالان ما که کاملاً بیگناه و بیآزار هستند، میشویم.
موضوع دوم این است که این گروهها متأسفانه یک چالش کوتاهمدت نخواهند بود. میخواهم از قربانیان اعمال تروریستی به خصوص وقایع اخیر استانبول، پاریس، شرمالشیخ، طیاره روسی، مالی و سن برناردینو یادبودی داشته باشم. ما یقیناً با مشکل مواجه هستیم، این یک مشکل جهانی و منطقهیی است و ما باید روی این مشکل به صورت منظم و هماهنگ تمرکز کنیم.
مسئله دوم مرتبط با طالبان است که منحیث یک پدیده افغانی ظهور کرده بود، اما اکنون به یک پدیده منطقهیی تبدیل گردیده است. تحریک طالبان پاکستان حمله بیرحمانهای را بر اطفال در پیشاور راهاندازی کرد که از طرف نخستوزیر شریف، دولت و مردم پاکستان پاسخ سختی به آن داده شد. اما، آن پاسخ، آنها را به طرف کشور ما راند و تاکنون، ما بیش از ۴۰ عملیات نظامی را علیه آنان توسط نیروهای خاصمان راهاندازی کردهایم.
اما سوالی که خلق میگردد این است که ماهیت طالبان چیست و چگونه با آنها مقابله کنیم؟ این سوال نیاز به جستجو و تفحص دارد. آیا ما میتوانیم دارای دو استندرد باشیم یا یک استندرد؟ چه طور طالبان آشتیپذیر و آشتیناپذیر را تفکیک نماییم؟ کدام شبکهها هستند که این افراد را توانمند میسازند تا خشونت را به گفتوگوی سیاسی ترجیح دهند؟ چگونه جهت مقابله با این پدیده، هماهنگی منطقهیی داشته باشیم؟
فکر میکنم، ایجاد یک میکانیزم بررسی و همکاری منطقهیی در این عرصه جهت استنباط این موضوع که چگونه گروههای تروریستی تنظیم میشوند، چه کسانی آنها را تمویل میکنند، و چه ارتباطی با اقتصاد جرمی خصوصاً اقتصاد مواد مخدر دارند، حایز اهمیت میباشد. افراطگرایی، دین مقدس و فرصتهای ما را برای گفتوگو به سطح جهانی چگونه جلوه میدهد و چه گونه بدنام میسازد؟
مسئله سوم، از آنجایی که جلالتمآب نخست وزیر موضوع مهمی را بیان کرد که مورد استقبال ما قرار گرفت، من به صورت خلاصه صحبت میکنم. در افغانستان، ابهامات قابل ملاحظهای مبنی بر این که آیا پاکستان به درستی افغانستان را منحیث یک دولت مستقل، با دولت و قانون اساسی مشروعش میپندارد یا نه، وجود داشت. صحبتهای امروزی شما قسمت اعظم راه را جهت اطمینان بخشیدن به ما در این عرصه پیمود و این امکان را به وجود آورد که یک گفتوگوی دوامدار بین ما مساعد گردد.
با اذعان به تهدید حاصله از تروریزم، ما باید آن تروریزم را بشناسیم که به یک سیستم جامعهشناختی بدل گردیده است. تروریزم یک بومشناختی (ایکولوژی) رقابت و همکاری است. این یک پدیده منطقهیی، ملی و جهانی است. تروریزم دارای یک مورفولوژی است؛ یعنی شکل خود را تغییر میدهد. اگر القاعده نسخه اول آن بود، داعش نسخه ششم آن است و بدترین مشخصه آن آسیبشناسی (پتالوژی) آن است. حال، تروریزم با استفاده از خشونت و به خاطر خبرسازی و ایجاد وحشت در دلهای مردم، در حال فعالیت است. جواب ما به این تهدید چیست؟ بنابراین تمایل دارم تا بعضی از موضوعات را خاطرنشان بسازم.
اولتر از همه، افغانستان جایگاهی برای همکاری بینالمللی بوده است. ما به این روند ادامه میدهیم و از همکاری و اشتراک چین و همسایههای دور و نزدیکمان از هندوستان تا آذربایجان، از طریق تلاش مشترک برای سد نمودن راه تروریزم، استقبال گسترده مینماییم.
مسئله دوم این است که حکومتهای منطقه ممکن است با این تهدید مشترک روبهرو شوند. در صورتی که قواعد بازی یعنی احترام متقابل دولتها به حقوق و الزامات استقلالیت همدیگر و همکاری دولتها با دولتها در عرصه ارتباطات رعایت نگردد، ما مشکلات عدیدهای در راستای مقابله با تروریزم خواهیم داشت. در گذشته، اشخاص [بازیگران] غیردولتی منحیث اسباب تطبیق پالیسی استفاده میشدند؛ به هر دلیل یا توجیهی که برای این موضوع در گذشته وجود داشت، در محیط کنونی که با تهدید روبهروست، ما باید از بازیگران بدسرشت فاصله بگیریم، به این خاطر سخن دولت، پیشبینانه و کلید آسایش است.
در این عرصه، پیشنهاد ما این است که پروسه استانبول در همخوانی با میکانیزم همکاریهای امنیتی در سطح منطقه، نشستی را در ارتباط با همکاریهای منطقهیی به صورت منظم برگزار نماید.
درباره ارتباطات ما همراه پاکستان، اول اجازه بدهید دوباره همان طور که جلالتمآب [صدراعظم پاکستان] گفت این موضوع را بیان کنم که ارتباط هزارساله، ما را به آسیای جنوبی پیوند میدهد. افغانها در جنبش و حرکت بودهاند، همان طور که «تاگور» به ما عنوان مشهوری داده است که میلیونها دالر تبلیغات نتوانست، جایگزین یک قصه کوتاه کابلیوالا گردد.۱ ما تجارتپیشه و کارآفرین بودهایم، ما دارای ارتباطات هستیم و میلیونها مهاجر ما در ایران و پاکستان حضور دارند. بازگشت باعزت این مهاجرین کاملاً وابسته به همکاری منطقهیی است و مستلزم همکاری در این راستا و محو تهدیدهایی است که پیش روی ما قرار دارد. با همکاری منطقهیی، من مطمئن هستم که ما میتوانیم رشد دوبعدی داشته باشیم که محوکننده فقر است. اما، مسئله مورد بحث ما همکاری دولت با دولت در ابعاد مختلف سیاسی، نظامی، اقتصادی و استخباراتی میباشد. ما باید یک چارچوب مشخص را در راستای همکاری همهجانبه ایجاد نماییم تا با توجه به محرکین بحرانها قادر به یافتن راههایحلهای دوامدار باشیم. بنابراین، صلح معادل مصالحه نیست. صلح ضرورت به مقابله با تمام محرکین درگیری دارد تا صلح در ابعاد مختلف ایجاد شود که به درستی تضمینکننده زندگی متوازن ما باشد و این که ما بالای همدیگر حساب کنیم و بتوانیم مجموعه توافقشدهای از قواعد بازی را به اجرا درآوریم.
از آنجایی که هر دوی ما، من و نخستوزیر، معتقد به بازی ملامت کردن نیستیم، ما تمایل داریم تا یک میکانیزم بررسی را پیشنهاد کنیم. یک بار دیگر، پروسه استانبول همراه با سازمانهای امنیتی بینالمللی و منطقهیی باید در جهت میکانیزم بررسی به توافق برسند. ما با استفاده از یک روش بررسی مناسب میتوانیم اسباب همکاری یکدیگر را فراهم و درک کنیم که چه نوع اشخاص [بازیگران] منافع مشترک ما را تهدید میکنند.
در نتیجه، یک بار دیگر اجازه بدهید تا از جلالتمآب نخستوزیر پاکستان به خاطر میزبانیشان و افتتاح این نشست ابراز امتنان نمایم. شما با آمدن به میدان هوایی به بنده افتخار بخشیدید، یک افتخار نادر برای من است، آقای نخستوزیر! از شما به نمایندگی از مردم و دولت افغانستان تشکر میکنم. همچنین از آقای سرتاج عزیز به خاطر ترتیبات عالی ابراز امتنان مینمایم. اطمینان دارم که این نشست نتایج مثبتی را در پی خواهد داشت و ما میتوانیم در سال ۲۰۱۶ بسیار متفاوتتر از سال ۲۰۱۵ باشیم. افغانستان در سال ۲۰۱۵ مجبور شد تا به خاطر بقای خویش بجنگد. امیدوارم با تدویر این نشست، سال ۲۰۱۶ سال آغاز مسیر درست ثبات و آرامش ما در همکاری و هماهنگی با همسایههای دور و نزدیکمان باشد.
تشکر!
¹ رابیندرانات تاگور، نخستین هندی برنده جایز نوبل است. یکی از داستانهای مشهور وی با عنوان «کابلیوالا» است. کابلیوالا (اهل کابل) که در سال ۱۸۹۲(م.) نوشته شد، داستان مردی افغان است که در کلکته زندگی میکرد.