ډاکټر اشرف غني
ډاکټر اشرف غني

افغانستان او له متحده ایالاتو سره ګډه راتلونکی: په کانګرس کې وینا

افغانستان او له متحده ایالاتو سره ګډه راتلونکی: په کانګرس کې وینا

مهم ټکي:

  • مننه او قرباني: امريکايانو د افغانستان د ازادۍ لپاره خپل ژوند، خدمت او سرچینې وقف کړې دي.
  • پایداره ملګرتیا: د افغانستان او متحده ایالاتو اتحاد دوه اړخیز، تایید شوی او حیاتي دی.
  • امنیتي لیږد: افغان ځواکونه اوس په پوره اعتماد او ډسپلین سره د جګړې مشري کوي.
  • د پرځان بسیاینې لیدلوری: اصلاحات د دې هدف لپاره دي چې پدې لسیزه کې امنیت او پراختیا په بشپړ ډول تمویل شي.
  • ډیموکراسي او یووالی: ټاکنې، ملي یووالی او د قانون حاکمیت د افغانستان سیاسي راتلونکې ټاکي.
  • ښځې او ښوونه او روزنه: د ښځو زده کړه یوه ملي اړتیا ده؛ دا پرمختګ واقعي او نه بدلیدونکی دی.
  • اقتصادي ادغام: افغانستان به د اسیا په زړه کې د سوداګرۍ، انرژۍ او ترانزیټ سیمه ییز مرکز وي.
  • د افراطیت ضد مبارزه: افغانستان د تروریزم په وړاندې کلک ولاړ دی او هیڅکله به بیا د هغوی کوربه نه وي.

 

ترجمه

۵ حمل ۱۳۹۴ - ۲۵ مارچ ۲۰۱۵

بسم الله الرحمن الرحیم

آقای بوهنر، رئیس مجلس نمایندگان، آقای بایدن رئیس مجلس سنا، آقای مک کونل رهبر اکثریت مجلس سنا، آقای مک کارتی رهبر اکثریت مجلس نمایندگان، خانم پلوسی رهبر اقلیت مجلس نمایندگان، آقای رید رهبر اقلیت سنا، خانم‌ها و آقایان، اعضای محترم کانگرس!

اجازه دهید تا از دعوت شما برای سخنرانی در این مجمع بی‌نظیر دموکراسی مشورتی، سپاسگزاری نمایم.

نخست از همه، می‌خواهم از مردم ایالات متحده امریکا به خاطر همکاری‌های سخاوتمندانه‌شان با مردم افغانستان، ابراز سپاس و قدردانی نمایم. این همکاری یک عامل عمده در توسعه آزادی و دموکراسی در کشور من بوده است.

بیشتر از یک میلیون شهروند شجاع امریکا در افغانستان خدمت نموده‌اند. آنها با کوه‌های پوشیده از برف، دره‌های سبز، دشت‌های طوفانی، صحراهای خشک، دریاهای خروشان، و جلگه‌های لامزروع ما آشنا شده‌اند. مهم‌تر از آشنایی با جغرافیا، آنها با مردم ما آشنا گردیدند و از آنها دفاع کردند.

مردم افغانستان، از شجاعت سربازان شما و قربانی‌هایی را که این سربازان به خاطر آزادی افغانستان متحمل شده‌اند، تقدیر می‌کنند. ما خود را مدیون ۲۳۱۵ کشته و بیش از ۲۰ هزار زخمی عساکر امریکایی می‌دانیم که در راه خدمت به دو کشور امریکا و افغانستان قربانی داده‌اند. ما خود را مدیون عساکری می‌دانیم که اعضای بدن خود را در انفجار بمب‌های تعبیه‌شده از دست دادند، مدیون متخصصین شجاع و فامیل‌هایی می‌دانیم که جگرگوشه‌های‌شان را در حملات وحشیانه‌ی تروریستان از دست داده‌اند. همچنین ما مدیون شمار زیادی از امریکایی‌هایی هستیم که به خاطر اعمار مکتب، حفر چاه آب، و تداوی مریضان به افغانستان آمدند. این را باید درک و در عین حال ستایش نماییم که این مردم امریکا بود که مالیات دستمزد آنان، همکاری بین این دو کشور را چنان عمیق و گسترده ساخته که صحبت امروز من در کانگرس می‌تواند مبین و منعکس کننده آن باشد. می‌خواهم از مالیه‌دهندگان امریکا و شما، به عنوان نمایندگان آنها، به خاطر حمایت‌تان از افغانستان تشکر نمایم.

خدمات زنان و مردان امریکا به افغانستان، در لباس ملی و نظامی، با حمایت هر دو حزب در کانگرس ممکن گردید. من به نمایندگی از مردم و شورای ملی افغانستان از شما تشکر می‌کنم. پذیرایی و ملاقات با نمایندگان کانگرس امریکا در جریان بازدید آنها از افغانستان، همواره مایه‌ی افتخار ما بوده است.

لطفاً همیشه بیایید، و اگر عسکر احتیاط هستید، نیز با همان یونیفورم با افتخار خود بیایید. من طی یک فرصت از سناتور گراهام که ملبس با یونیفورم دگروالی بود، خواستم که به یک جنرال سه‌ستاره انگلیس تعظیم کند، ایشان این کار را کرد. تشکر از شما!

آغوش افغانستان همیشه برای آنانی که باری در کشور ما خدمت کرده‌اند، باز است. آرزوی ما این است که روزی فرا رسد که امریکایی‌ها در لباس غیرنظامی به افغانستان بیایند و از میراث‌های تاریخی ما، ثروت طبیعی دره بامیان و معماری‌های قدیمی تیموریان در هرات و مزارشریف، جویبارهای ماهی‌گیری بدخشان و تخار، جنگلات خوست، کنر، نورستان و پکتیا، و معماری‌های تاریخی فراه، هلمند و نیمروز، دیدن کرده و محلات زیبایی را که در آن خدمت نموده و تروریزم را شکست داده‌اند، به اطفال خود نشان دهند. می‌خواهم به نمایندگی از تمام ملت خود بگویم که در آن روز، شما مهمان عزیز و باافتخار ما خواهید بود.

همکاری امریکا با افغانستان تحت رهبری موفقانه و خردمندانه جنرال‌های ورزیده صورت گرفته است. من افتخار دارم که با دان مک نیل، دیوید مکرنان، ستنلی مک کرستال، دیوید پتریوس، جان الن، جوزف دنفورد و جان کمپل آشنا شده و با آنان کار کرده‌ام.

تعهد و فداکاری این فرماندهان، الهامی برای دیگران است. این جنرالان در دفاتر خیلی عادی وظیفه اجرا کردند. آنان همواره و حتی در جریان شب کار نموده‌اند. رهبری آنان از قطعات‌شان، برای جنرالان افغانستان یک الگو است و جنرالان ما می‌کوشند از آنان بیاموزند.

رهبران بخش ملکی شما نیز فوق‌العاده‌اند. سفرایی مانند رونالد نیومن، زلمی خلیلزاد، کارل آیکن بیری، ریان کراکر، جیمز کن‌نگهم، و دوست خوبم مایکل مک کنلی از توانایی بلند رهبری در اداره و دیپلماسی استراتیژیک امریکا برخوردارند. می‌خواهم در اینجا از صحبت‌های مفید و کارا با دوست‌های خود چون جان مک کین، لندسی گراهام، کارل لیون و سایر اعضای محترم کانگرس که در جریان چند سال از افغانستان دیدن کرده‌اند، قدردانی کنم. در عین حال، می‌خواهم از خدمات کارمندان مدد‌رسانی و انجوها که همه‌روزه به نمایندگی از کشور شما در افغانستان فعالیت دارند، عمیقاً سپاسگزاری نمایم. من با شهروندان پنجاه ایالت امریکا، از سناتور و نمایندگان مجلس گرفته تا کارمندان امور ساختمانی و کمپیوترکاران، دیدن کرده‌ام. من می‌خواهم از تمام آنان به خاطر فراهم نمودن بهترین خدمات به مردم افغانستان تشکر نمایم.

در نهایت، می‌خواهم از رئیس‌جمهور اوباما ابراز سپاس و شکران نمایم. رئیس‌جمهور اوباما یک همکار شایسته و بااصول است. همکاری موصوف با افغانستان همواره مشروط به کارکرد ما بوده است. من از طرح روشن و بااصول ایشان راجع به حضور نیروهای امریکایی در افغانستان تشکر می‌کنم. نیروهای مسلح افغانستان، با جدیت، قاطعیت و حمایت وی، امروز به سطحی از اتکای به خود رسیده‌اند.

رئیس‌جمهور اوباما بر میعاد تعیین‌شده برای افزایش و کاهش نیروهای امریکایی پابند باقی ماند و اردوی امریکا به شکل معجزه‌آسا بیشتر از یکصد هزار نیروی خود را بدون هیچ گونه مشکل و سکتگی، با توجه به همان زمان‌بندی مشخص، نخست مستقر کرده و بعداً آنها را خارج کرد.

جا دارد که از تعهد رئیس‌جمهور اوباما مبنی بر ختم مأموریت جنگی و انتقال مسئولیت تمام عملیات جنگی بعد از تاریخ ۳۱ دسامبر ۲۰۱۴ به نیروهای افغانستان، ابراز تشکر نمایم. عساکر امریکایی حالا دیگر در فعالیت‌های محاربوی سهیم نیستند. اما آنچه باعث خوشی ما می‌باشد، این است که در مأموریت آموزش، همکاری و مشورت، آنان را هنوز با خود داریم.

تراژیدی، این دو کشور را به هم یکجا ساخت، حالا ارزش‌ها و منافع مشترک، این وحدت ما را حفظ می‌کند. حادثه ۱۱ سپتمبر سال ۲۰۰۱ میلادی را که من خود آن را از عقب شیشه تماشا می‌کردم، هنوز خوب به خاطر دارم. یک حادثه تکان‌دهنده و خاص بود. من در دفتر کارم در بانک جهانی بودم که اولین طیاره به مرکز تجارت جهانی اصابت کرد و زندگی هر یک ما را برای همیشه متحول ساخت.

نیویارک یک جای خاص برای من و خانواده من است. من و خانمم از پوهنتون کلمبیا فارغ شده‌ایم. من نیز از میان کسانی هستم که از سخاوت امریکا با شمولیت در یک پوهنتون امریکایی بهره گرفته و روابط دوستی دوامدار را با شهروندان این کشور ایجاد کردم. من در کاتزس، که بهترین و آرام‌ترین محل تجمع افراد در نیویارک می‌باشد، غذای مخصوصی که از گوشت گاو تهیه می‌شود، خورده‌ام. دوستان نزدیک من در نزدیکی مرکز تجارت جهانی کار می‌کردند. اطفال من در شهر نیویارک متولد گردیده و دخترم در زمان سقوط برج‌های دوقلو در آن شهر زندگی می‌کرد.

من در جریان اولین هفته بعد از حادثه ۱۱ سپتمبر از نقطه صفری دیدن کردم. با دیدن این تراژیدی و ویرانی، با این درک به خانه برگشتم که بعد از ۱۱ سپتمبر ۲۰۱۱ جهان، دیگر تغییر خواهد کرد. با این باور به خانه برگشتم که امریکا خواهان تأمین عدالت خواهد شد، لذا به نوشتن طرح بازسازی ملی ما آغاز کردم.

در حقیقت، عدالت به سرعت جایگاه خود را گرفت. تروریستان القاعده، کشته یا ناپدید شدند. طالبان با اولین مقابله در برابر نیروها، شکست خود را درک نمودند. به سرعت شهرها را تخلیه کردند، رهبران آنها به پاکستان، و صفوف آنها به قریه‌جات خود رفتند.

نگرانی‌هایی در مورد چگونگی واکنش مردم افغانستان در برابر حضور امریکایی‌ها در این کشور وجود داشت؛ اما واقعیت این بود که از نیروهای نظامی و ملکی امریکا به عنوان همکاران در افغانستان استقبال شد. امروز نیز، علاوه بر اینکه الحمدلله حملات شورشیان طالب به سطح قابل ملاحظه‌ای کاهش یافته است، اکثریت قاطع مردم افغانستان همکاری و روابط این کشور با ایالات متحده امریکا را به عنوان سنگ بنای آینده‌ی ما تلقی می‌کنند، که می‌توان از تأیید سریع موافقتنامه همکاری‌های امنیتی و موافقتنامه چگونگی حضور نیروها توسط شورای ملی افغانستان به عنوان نمونه بسیار آشکار آن یادآوری کرد. این دو موافقتنامه مبین خواست ما مبنی بر تداوم همکاری بین این دو کشور می‌باشد.

افغانستان جبهه مقدم مبارزه جهانی در برابر بنیادگرایی بوده است و باعث گردید تا امریکا مصون بماند. اما این مصونیت به قیمت جان امریکایی‌ها و افغان‌ها در جنگ در برابر تروریزم تأمین گردیده است. ما افغان‌ها قربانی‌های بی‌شمار داده‌ایم، اما این وظیفه مقدس ما است که باید انجام دهیم. از طرف دیگر، شما نیز چنین مسئولیتی داشتید، و تشکر از اینکه مسیر درست را انتخاب کردید.

به خاطر عدم امضای موافقتنامه‌های دوجانبه امنیتی با امریکا و ناتو از سوی حکومت قبلی، در این اواخر، ما فرصت خوبی را از دست دادیم. هر دو شریک ما در یک وضعیت نامعلوم فعالیت می‌کردند که موجب شد، هشت ماه زمان مهم در یک مقطع حساس انتقال امنیتی، ضایع گردد. شما می‌توانستید در این فرصت به این همکاری نقطه پایان بگذارید و به کشور خود برگردید، اما چنین نکردید. از انعطاف‌پذیری که رئیس‌جمهور اوباما و کانگرس امریکا در این زمینه از خود نشان دادند، تشکر می‌کنم. ما توانستیم، بدون یک روز تعویق در تعهد رئیس‌جمهور اوباما به ملتش، مبنی بر ختم مأموریت جنگی نیروهای آن کشور در ۳۱ دسامبر ۲۰۱۴، این اتلاف زمانی را جبران نموده و فرصت از دست رفته را دوباره به دست آوریم.

از آنجا که همکاری‌های ما وارد یک فصل جدید می‌شود، می‌خواهم روی همین موضوع صحبت مفصل‌تر داشته باشم. ما در مرحله‌ای قرار داریم که می‌خواهیم بین تمرکز بر امنیت، و تأکید بر حاکمیت قانون، عدالت، توسعه، و پیگیری صلح و مصالحه یک توازن ایجاد نماییم. چارچوب روابط آینده ما در موافقتنامه همکاری‌های استراتیژیک و موافقتنامه دوجانبه امنیتی ما تصریح گردیده است. شما از طرف خود روی تعهد خویش مبنی بر همکاری با افغانستان تأکید داشتید، و ما بر رسیدن به خودکفایی تمرکز می‌نماییم. به خاطر نایل شدن به این هدف، ما اصلاحاتی را روی دست گرفتیم که ما را به یک افغانستان باثبات می‌رساند.

من می‌دانم که مردم امریکا همان سوالی را می‌پرسند که نزد مردم افغانستان نیز است؛ آیا ما منابعی را در اختیار داریم تا حمایت ثابت و پایدار از فعالیت‌های خویش را تأمین کنیم؟ و جواب، در جریان این دهه، بلی است.

چون مرحله کنونی روابط ما به پایان خود نزدیک شده و وارد مرحله جدید می‌شود، اهمیت عمق همکاری‌های امریکا با مردم ما را نمی‌توان با سخنان بیان کرد، اما به صورت واضح می‌توان در شمار افغان‌هایی که آینده‌شان با این همکاری‌ها رقم خورده است، مشاهده کرد. از ایالات متحده امریکا و متحدینش در این زمینه ابراز امتنان و سپاس می‌کنم.

در ۱۰ سپتمبر سال ۲۰۰۱ هیچ دختر در افغانستان شامل مکتب نبود و آموزش دختران یک امر نامشروع پنداشته می‌شد. این خبر تکان‌دهنده، دیگر نیست. امروز بیشتر از ۳ میلیون دختر در تمام افغانستان شامل مکاتب ابتدائیه هستند و می‌آموزند که در آینده‌ی یک افغانستان دموکراتیک سهیم باشند. والدین آنها از شما سپاسگزاری می‌کنند.

در سال ۲۰۰۲، زمانی که نیروهای ائتلاف، اولین کلینیک صحی خود را تأسیس کردند، میانگین عمر مردم عادی در افغانستان ۴۴ سال بود، اما امروز به ۶۰ سال رسیده است. اطفال آنها مشکور شما هستند.

امروز سطح مرگ و میر مادران در کشور فقیر ما هنوز به گونه چشمگیری بلند است، اما از تلاش‌های شما در قسمت ایجاد کلینیک‌های صحی و آموزش نرس‌ها سپاسگزار هستیم. حالا خطر مرگ ناشی از زایمان در میان مادران افغان که مانند جنگیدن در خط مقدم جبهه بود، به صورت قابل ملاحظه‌ای کاهش یافته است. شوهران و اطفال آنان از شما قدردانی می‌نمایند.

همکاری ما با ایالات متحده امریکا و متحدین آن کشور، ما را از حالت یأس به امید، دگرگون ساخت. یک بار دیگر می‌خواهیم از تحفه فوق‌العاده مردم شما، تحفه امید، به مردم افغانستان ابراز امتنان نمایم.

اما در افغانستان مقوله‌ای است که می‌گویند هیچ تحفه‌ای بدون جبران نمی‌ماند. امروز من می‌خواهم آن تحفه‌ی امید مجدد را با پیشکش نمودن همکاری یک ملت متعهد به آزادی و متعهد به مبارزه مشترک علیه تهدید روزافزون تروریزم، با مردم ایالات متحده امریکا جبران نمایم.

می‌خواهم با اغتنام از این فرصت، در مورد اینکه افغانستان آینده چگونه خواهد بود، بیان نمایم. این حکایتی است که چگونه یک کشور فقیر که متکی به کمک‌های خارجی بوده، به یک ملت خودکفا با سیستم تجارت آزاد و حاکمیت قانون که منجر به اشتغالزایی تشبثات افغانی و کامگاری مردم آن شده، مبدل می‌گردد. این همچنین حکایتی است که چگونه یک کشور جنگزده به یک بستر صلح و ثبات و رفاه منطقه‌یی مبدل می‌گردد.

خانم‌ها و آقایان! افغانستان حرکت خود به سوی خودکفایی را پیش‌تر آغاز کرده است. این امر با انتخابات سال گذشته و ایجاد حکومت وحدت ملی ما شروع شد. تصویری که در بیرون از افغانستان است، حاکی از یک کشور سنتی محکوم به عصرهای گذشته است؛ اما من و رئیس اجرائیه داکتر عبدالله، یک مبارزه جدی را برای مهم‌ترین مسایل مانند محو فساد، که منجر به افزایش شفافیت در حکومت و تضمین حمایت از حاکمیت غیرجانبدارانه قانون می‌گردد، راه‌اندازی نموده‌ایم. در دور نهایی انتخابات کشور ما، بیش از هفت میلیون نفر پای صندوق‌های رأی رفتند که بیش از ۳۸ فیصد آن را خانم‌ها تشکیل می‌داد، در حالی که بیشتر این خانم‌ها در گذشته حق بلند نمودن صدای خود را در موارد سیاسی نداشتند.

بدون شک که انتخابات ما توأم با دشواری‌ها بود؛ اما در نهایت امر، ما سیاست وحدت را بر سیاست تجرید ترجیح دادیم. حکومت وحدت ملی به عنوان یک نقطه اتصال، تمامی نقاط کشور را گرد هم می‌آورد تا مسایل در چارچوب حکومت مطرح و برای آن راه‌حل دریافت شود. شاید در آغاز هر صحبت روی برخی مسایل، داکتر عبدالله و من با هم موافق نباشیم، اما هر دو جداً بر این باور هستیم که تفاهم و صحبت می‌تواند نتایج به مراتب مطلوب‌تر را نسبت به برخورد و بن‌بست در قبال داشته باشد. ما نه‌تنها با هم کار می‌کنیم، بلکه دوست داریم با هم کار کنیم.

افغانستان، بر خلاف باورهای وسیع، ظرفیت پذیرش دموکراسی را دارد. مانند امریکایی‌ها، افغان‌ها نیز باورمند به فردگرایی هستند. ما از سایرین متفاوت نیستیم. لذا تشویق همدیگر، یک نوع هنر است. داشتن آغوش باز و مهمان‌نوازی از خصوصیات عمده‌ی ما است. ما به مساوات باورمند هستیم. حتی در سنتی‌ترین بخش‌های کشور ما، موقف‌های رهبری، اکتسابی است نه میراثی. یک اجماع قوی در جامعه افغانی وجود داشته و مردم متعهد به منافع مشترک‌اند و در عین حال مناظره را دوست داریم.

خانم‌ها و آقایان! اجازه دهید افغانستان را برای شما به معرفی بگیرم. ما یک کشور با قدمت تاریخی زیاد و با افتخارات و میراث‌های قدیمی و با گذشته‌ی تجارت با همسایگان‌مان هستیم، ما حداقل برای مدت دو هزار سال معاملات رسمی داشتیم. زنان افغان دو هزار سال قبل با نوشتن آشنا بودند. حداقل برای مدت سه هزار سال نقطه‌ی اتصال کاروان‌ها و شبکه‌های تجاری آسیا بودیم که ابریشم چین و منسوجات هندی را به روم قدیم و ایتالیای رنسانس پخش می‌کرد.

قرن ۱۹، اوضاع این منطقه را مانند سایر نقاط، دگرگون ساخت. افغانستان به یک نقطه حایل و منزوی میان دو امپراتوری توسعه‌طلب مبدل گشت. ظهور اتحاد جماهیر شوروی و تجاوز سال ۱۹۷۹ که منجر به مقاومت مسلحانه افغان‌ها گردید، کشور ما را بیش از پیش منزوی نمود.

اما امروز ما دیگر در انزوا قرار نداریم. این درک که افغانستان، قلب آسیا است، در حال گسترش می‌باشد. آسیا در غیاب ما نمی‌تواند یک اقتصاد بین‌القاره‌یی داشته باشد. آسیا در ۲۵ سال آینده، داخل وضعیت سال ۱۸۶۹ خواهد شد – سالی که کرانه‌های شرقی و غربی ایالات متحده امریکا از طریق خط‌آهن ترانزیت قاره‌یی به هم وصل گردیدند – اما وصل و پیوند آسیا و رسیدن آن به این مرحله، بدون ما امکان‌پذیر نیست. ما در میان ۳٫۵ میلیارد نفوس موقعیت داریم. در عین حال ما نباید تنها واردکننده باشیم بلکه باید بتوانیم صادرکننده نیز باشیم.

جغرافیای دورافتاده ما می‌تواند به یک فرصت اتصال و انسجام آسیای مرکزی، غربی، شرقی و جنوبی در یک شبکه‌ای گردد که تأمین‌کننده ثبات و موفقیت در یک منطقه بزرگ از جهان باشد. تلاش‌های دیپلماتیک می‌تواند تجارت بین دو طرف سرحدات را تسهیل کرده، در سرمایه‌گذاری کشورها بالای انرژی، ترانسپورت، و آب نقش داشته باشد و این کار آغاز گردیده است. اولین پروژه عمده بین آسیای مرکزی و جنوبی که تحت عنوان کاسا ۱۰۰۰ می‌باشد، به منظور انتقال انرژی از قرغیزستان به پاکستان قبلاً آغاز گردیده است. من متیقن هستم که تلاش‌های دیپلماتیک که از حمایت رهبران کشورهای ما نیز برخوردار می‌باشد، باعث ایجاد صلح و رفاه در آسیای جنوبی و مرکزی خواهد گردید، همان گونه که بازار مشترک در قسمت اروپا و مجمع دولت‌های آسیای جنوب شرقی نقش بازی کرد. تصویر ما از افغانستان ۲۰ سال آینده، مبدل گشتن به یک چهارراه تجارت و انتقال گاز، انتقال انرژی، خطوط آهن، ارتباطات و خدمات بانکداری عصری می‌باشد. اما همکاری و حمایت امریکا از تمام این برنامه‌ها ضروری می‌باشد و از تعهداتی که در این زمینه صورت گرفته است، سپاسگزاری می‌نمایم.

خانم‌ها و آقایان! از یک جانب، نوید یک آینده روشن برای کشور ما است، از جانب دیگر ابر سیاه‌تر دیگری بر آسمان کشور ما در حال سایه‌افکندن است. انتقال امنیت در افغانستان همزمان با ظهور آنی بنیادگرایی مذهبی در شرق میانه به وقوع می‌پیوندد. بهار عربی راه را به ظهور گروه تروریستی داعش و سقوط دولت‌ها هموار ساخت؛ اما تغییر ساختاری تروریزم بدون تمویل، تجهیز، فراهم‌سازی پناهگاه برای عناصر غیردولتی از جانب بعضی دولت‌ها با هدف تأمین وسیله‌ی تحقق پالیسی‌های کوتاه‌نگر، امکان‌پذیر نمی‌باشد. جهان باید تهدیدی را که از طرف داعش و نیروهای متحد آن، متوجه کشورهای آسیای غربی و مرکزی است، درک نماید.

حرکت‌های تروریستی که بی‌ثبات‌سازی هر دولت در منطقه را هدف قرار داده‌اند، در صدد ایجاد پایگاه‌های عملیاتی‌اند. ما در خط مقدم جبهه قرار داریم؛ اما تروریستان نه سرحد می‌شناسند و نه به خاطر پخش پیام‌های نفرت و انزجار خود، نیازمند پاسپورت‌اند. داعش نیروهای پیشگام خود را از طرف غرب، به جنوب و غرب افغانستان به منظور آزمایش آسیب‌پذیری این مناطق اعزام کرده‌اند. عملیات مبارزه با شورشیان در پاکستان که منجر به کشته شدن بیش از ۴۰ هزار نفر شده است، طالبان را از وزیرستان جنوبی به مناطق سرحدی در جنوب افغانستان، فراری ساخته است.

جرمی‌سازی اقتصاد یک بخش عمده ساختار تروریزم است. کنترول بالای تجارت مواد مخدر، این گروه‌ها را قادر به خرید سلاح و استخدام افراد کرده، و به نوبه‌ی خود تفکیک اقتصاد جرمی از سیاست جرمی را دشوار ساخته است.

هر کدام این گروه‌ها خطر واضح و حتمی برای همسایگان ما، کشورهای اسلامی عرب، و در مجموع برای جهان است. افغانستان جنگ تمام کشورهایی را که مورد این تهدید قرار دارند، بر خود حمل می‌کند. تروریزم در حال مبدل گشتن به یک سیستم است، سیستمی که مانند یک ویروس خطرناک همواره در حالت جهش، مرگبارتر شدن، زیرک شدن، و خوب تمویل شدن است و در صدد تضعیف دولت‌ها و صدمه زدن به هماهنگی منطقه‌یی می‌باشد.

مردم افغانستان تا امروز در برابر هر گونه خشونت ایستادگی نموده‌اند. ما با درنظرداشت حقایق در برابر تروریستان اقدام می‌کنیم. مبارزه نظامی می‌تواند مانع گسترش بنیادگرایی شود؛ اما رویکرد نظامی به تنهایی خشم و وحشت این گروه‌ها در کشورهای با اکثریت مسلمان را پایان نخواهد بخشید؛ بلکه باید یک رویکرد مذهبی از داخل خود دین در برابر این وحشت و انزجار شکل گیرد.

موضوع عمده و اساسی این است که کی می‌تواند به نمایندگی از اسلام صحبت کند؟ رهبران، اندیشمندان، و میلیون‌ها مسلمانی که باور دارند اسلام یک دین تساهل و تسامح است، باید صدای خود را بلند کنند؛ سکوت پذیرفتنی نیست.

ما به جهان ثابت می‌سازیم که سکوت نخواهیم کرد. افغانستان وارد یک اجماع جدید درحال‌ظهور با جهان اسلام می‌گردد؛ اجماعی که با عدم تساهل و تسامح، به بنیادگرایی و جنگ «نه» می‌گوید.

دانشمندانی چون فریدِریک ستار با بسیار زیبایی خردگرایی و تجسس علمی را به عنوان سنت دیرینه آسیای مرکزی به تصویر کشیده است. در جریان عصر طلایی اسلام، دانشمندان اسلامی تمام دانش شناخته‌شده‌ی جهان قرون وسطی را تولید و ثبت کرده‌اند، که باعث پیشرفت‌های جهانی در عرصه‌های الجبر، علم نجوم، مدیریت منابع آب، چاپ و علوم مثبت گردیده است. این تمدن اسلامی است که باید خود را دوباره بروز دهد. جهان اسلام باید گذشته تساهل و تحمل‌پذیری خویش را دریابد و باید با جهان، بدون محصور ماندن، دوباره داخل تعامل گردد.

حکومت وحدت ملی افغانستان معتقد است که اسلام، دین صلح است. ما با ایجاد همکاری‌ها در سطوح جهانی، منطقه‌یی، اسلامی، و ملی به تهدیدهای بنیادگرایی پاسخ خواهیم داد.

در سطح جهانی، افغانستان متعهد به کنوانسیون‌های بین‌المللی و حاکمیت قانون بوده و از اعلامیه جهانی حقوق بشر که در قانون اساسی ما تسجیل گردیده و حکومت را مکلف به تأمین حقوق شهروندی کرده است، جداً حمایت می‌کند. ما متعهد به حمایت از کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان هستیم و خرسندم از اینکه داکتر سیما سمر، یک قهرمان خستگی‌ناپذیر امور حقوق بشر، در ترکیب هیئت ما است و امروز در اینجا حضور دارد.

حکومت ما شامل موافقتنامه تجارت آزاد و مقررات یکسان سرمایه‌گذاری که منجر به رفاه و ترویج صلح می‌گردد، خواهد شد. در سطح منطقه‌یی، ما همسایه‌های خود در آسیا را به ایجاد اعتماد و تجارت تشویق می‌نماییم. افغانستان به یک نقطه وصل همکاری‌های یک منطقه بزرگ که از هند تا آذربایجان و فراتر از آن می‌رسد، مبدل خواهد شد. ما پیشرفت‌هایی در مورد راه لاجورد که ما را به ترکمنستان، آذربایجان، گرجستان، ترکیه و اروپا وصل می‌کند، داشته‌ایم. از اعضای کانگرس به خاطر پوشیدن زینتی‌های لاجورد تشکر می‌کنم.

کشورهای اسلامی عربی، مانند عربستان سعودی و امارات متحده، قطر و ایران، از موجودیت تهدیدات به خوبی آگاهند، پس امیدوار هستم که آنها به زودی روی یک چارچوب همکاری‌های منطقه‌یی به توافق برسند. اعلامیه اخیر شورای علماء جهان اسلام، یک نقطه مثبت در تاریخ برای ایجاد یک ائتلاف این چنینی محسوب می‌شود. محکوم نمودن تروریزم توسط این اجماع بزرگ علماء اسلام، یک قدم بی‌نظیر در راستای درک کاستی دولت‌های اکثر مسلمان می‌باشد.

افغانستان در یک موقعیت خاص قرار دارد که با حمایت‌های مناسب می‌تواند مانع گسترش بنیادگرایی گردد. ما هیچ گاه این ضعف تاریخی را نداشته‌ایم که در برابر توسعه غرب حسادت نشان دهیم؛ اما بیشتر امپراتوری‌ها را شکست دادیم. به استثنای رژیم تلخ طالبان، اسلام در افغانستان همواره همدیگرپذیر و مثبت‌نگر بوده است و نه زشت و خشن. بعد از ۳۶ سال جنگ، مردم ما در برابر اغوا و فریب برای درگیر شدن در جنگ‌های مذهبی ایستادگی خواهند کرد.

مردم و اطفال ما می‌خواهند که جهانیان آنها را بشناسند. زندگی ما وضعیت نورمال ندارد. ما می‌خواهیم زندگی معمولی و آرام داشته باشیم، بتوانیم به مکتب برویم و دوباره برگردیم. به خریداری برویم بدون اینکه با انفجار مواجه شویم. والیبال بازی کنیم بدون اینکه بر ما حمله صورت گیرد. بیشتر اطفالی را که من به آغوش گرفته‌ام، زخمی بوده‌اند. تداوم این وضعیت نباید اجازه داده شود، و بیشتر از این اجازه داده نمی‌شود.

برای اینکه خشونت و بنیادگرایی در افغانستان ریشه‌کن گردد، نخست باید با عوامل و شرایطی که زمینه گسترش آن را مساعد می‌سازد، مبارزه شود. تلاش‌های ما از درک واضح از مشکلات و چالش‌های ما با تعهد و قاطعیت برای رسیدگی به آنها آغاز می‌شود. حدود چهل سال جنگ، ما را به کشوری مبدل ساخته که فساد دولت، ما را محصور کرده است. تا زمانی که این غده سرطانی را ریشه‌کن نکنیم، حکومت ما نمی‌تواند از اعتمادی برخوردار شود که بتواند قلوب مردم ما را تسخیر کند و یا اعتماد مالیه‌دهندگان شما را کسب کند. ما فساد را محو می‌سازیم. در روز دوم آغاز کار ما، به قضیه بدنام کابل‌بانک که سال‌ها خوابیده مانده بود، رسیدگی کردیم. مسرت دارم که به اطلاع شما می‌رسانم تمام محاکم افغانستان، به شمول ستره محکمه، در برابر این سارقین تصمیم قانونی اتخاذ کرده و به حکومت اجازه داده‌اند تا پول‌های مردم را دوباره جمع‌آوری کند.

خانم‌ها و آقایان! محو فساد و مصونیت از مجازات، از جمله پیش‌زمینه‌های خودکفایی به شمار می‌روند، اما آزمون اصلی این خواهد بود که آیا ما می‌توانیم بنیه‌های مالی مصارف عامه خود را احیا کنیم یا خیر. ما باید فضایی را ایجاد نماییم که سرمایه‌گذاری خصوصی، منابع پایدار طبیعی، و توسعه ساختار اتصال بازار بتواند برای نسل جوان ما ایجاد شغل نموده و ما را در قسمت ایجاد توازن بودجه و حلقه نجیبه‌ای که باعث افزایش ثروت ملت ما می‌گردد، کمک کند.

با مسرت می‌خواهم اذعان نمایم که ما چندین دهه سوءمدیریت را معکوس کرده‌ایم. ما موافقتنامه‌ای را با صندوق جهانی پول به امضا رساندیم اما مهم‌تر از آن، ما مصمم هستیم تا اقتصادی را سازمان بدهیم که ما را از وابستگی رهایی بخشد. به شما اطمینان می‌دهم که در جریان این دهه، ما مصارف نیروهای نظامی و عرضه خدمات را از عواید خود پرداخت نماییم.

وقتی رشد اقتصادی، اولین سنگ تهداب به طرف خودکفایی در افغانستان باشد، دومین آن آموزش زنان است. هیچ کشوری در جهان با منزوی نگهداشتن نصفی از اجتماع به خودکفایی نرسیده است. بدون تعلیم و تحصیل نمی‌شود از انرژی و توان خود استفاده کرد، از خود خلاقیت نشان داد، و به سوی توسعه ملی حرکت کرد.

احترام به زن جزئی از فرهنگ ما است. فراموش نباید کنیم که بزرگ‌ترین تاجر در عربستان سعودی، همسر حضرت محمد ﷺ بود و بزرگ‌ترین راوی تعالیم و احادیث پیامبر بزرگ اسلام ﷺ، همسر دوم ایشان بود. عنعنات ناپسند نمی‌تواند جایگزین درک اساسی عدالت بین زن و مرد در جوامعی که هدف عدالت و مساوات دارند، گردد. فرهنگ افغانی به صورت عنعنوی جایگاه رهبر، مدیر و تاجر را به زن قایل بوده است. تبعیض جنسیتی که توسط طالبان تحمیل شد، کار کسانی بود که خارج از محیط خانواده در کمپ‌های مهاجرت و مدرسه‌ها بزرگ شده بودند.

طرح ما به خاطر احیای جایگاه زن در اجتماع بر اساس سه اصل مبتنی بر احترام به بشریت، دین و حقوق حقه‌ی تمام شهروندان ما می‌باشد.

نخست، می‌خواهم یک مقدار زمان بیشتر روی همین مورد صرف کنم. تعلیم زن هرچند یک امر بسیار مهم می‌باشد، اما تنها موضوع حقوق زن نبوده بلکه یک ضرورت و نیاز ملی است. من بارها این مهم را اظهار داشته‌ام که تعلیم و آموزش یک دختر جوان افغان، سرنوشت پنج نسل بعدی یک فامیل را رقم می‌زند. اگر مادرکلان من یک زن تعلیم‌یافته که در دیار هجرت در هند بریتانوی سواد آموز نمی‌بود و علاقه مرا به شکار و اسب‌سواری و آموزش ادبیات کلاسیک دری و پشتو و تلاش برای فراگیری زبان‌های خارجی هماهنگ نمی‌کرد، حالا من در مقابل شما ایستاد نبودم. از مادرکلانم تشکر!

خودکفایی افغانستان، مستلزم کار مشترک مرد و زن در پیشبرد یک اقتصاد عصری می‌باشد. مراقبت‌های صحی اولیه و تعلیمات اساسی باید برای تمام دختران افغان فراهم گردد. این وعده من است. اما فراتر از فراهم کردن این حقوق اساسی دختران افغان، ما شمار خانم‌هایی را که از مکاتب و پوهنتون‌ها فارغ می‌شوند در یک حد توازن افزایش می‌دهیم. چنانچه امروز در صحبت‌های خود اظهار داشتم، طرح یک پوهنتون مخصوص خانم‌ها در کابل، تکمیل گردیده. این پوهنتون یک محیط تعلیمی مصون و با کیفیت عالی را برای نسل بعدی رهبران زن افغان فراهم می‌کند.

اجازه دهید حکایت «خاطره افغان»، یک خانم جوان از ولایت کندهار را برای شما بیان نمایم. خاطره، زمانی رفتن به مکتب را آغاز کرد که به خاطر رفتن به مکتب، دختران تهدید به پاشیدن تیزاب به صورت‌شان می‌شدند؛ اما او از رفتن به مکتب دلسرد نشد. کاکایش وی را تهدید کرد که اگر به مکتب برود، او را عاق خواهند کرد. ولی خاطره تهدید کاکایش را نادیده گرفت.

خاطره وارد پوهنتون امریکایی افغانستان شد که در آنجا نه تنها به کسب نمرات عالی مفتخر گردید؛ بلکه مستحق امتیاز بورسیه تحصیلی فولبرایت نیز شناخته شد و به خاطر اخذ درجه ماستری وارد پوهنتون ایالت اوهایو شد. امروز کاکای خاطره که زمانی در ادامه تحصیلات خاطره ممانعت می‌کرد، بالای وی افتخار نموده و به نواسه‌های خود، اعم از پسر و دختر توصیه می‌کند تا باید مانند خاطره یک فرد شجاع بار بیایند.

مانند هزاران خانم افغان، خاطره نیز از امریکا به خاطر فراهم نمودن فرصت‌های آموزشی دوره ابتدائیه و پوهنتون در کابل و بورسیه پوهنتون اوهایو که زندگی وی و آینده اطفالش را رقم زد، متشکر است. خاطره متعهد است که فرصت‌های آموزشی را برای میلیون‌ها افغان دیگر فراهم نماید.

موضوع دوم این است که خانم‌ها باید مانند مردها از دسترسی به فرصت‌های اقتصادی برخوردار باشند. توانمندسازی خانم‌ها از طریق کنوانسیون‌های بین‌المللی یا برنامه‌های حکومتی نه، بلکه زمانی می‌تواند محقق شود که خانم‌ها دارای اشتغال بوده و تشبث‌های شخصی خود را داشته باشند. ایالات متحده امریکا مهم‌ترین حمایت‌کننده برنامه همبستگی ملی بوده که در مدت ده سال برای میلیون‌ها زن دهاتی فرصت کنترل بر ملکیت‌های‌شان را فراهم نموده است.

باور بنیادی سوم و نهایی ما این است که در برخورد با زنان در داخل و خارج از جامعه ما، یک تحول فکری و فرهنگی باید رونما گردد. هرگاه ما موارد تجاوز بر زنان را بی‌پاسخ بگذاریم و اذیت و آزار زنان و دختران در جاده‌ها را نادیده بگیریم، حرفی به خاطر گفتن در مورد احترام‌مان به زنان نخواهیم داشت. ما کنوانسیون‌های بین‌المللی پایان دادن خشونت و تبعیض در برابر زنان را امضا کرده‌ایم و آنها را تطبیق خواهیم کرد. اما هنوز کار زیادی نیاز است تا به مردم خود این باور را بدهیم که حفظ حقوق زن، بخشی از خواست خود آنان برای تأمین عدالت اجتماعی است. من شخصاً به عنوان رهبر افغانستان متعهد به کار با علما، فعالین و رهبران نخبه‌ی کشورم هستم تا این تحول فکری محقق گردد. داکتر عبدالله رئیس اجرائیه حکومت وحدت ملی و من تأکید خواهیم داشت که مسوولین حکومتی ما معیارهای ملی عدالت و مساوات را در محیط کاری خود تنظیم نمایند.

فرصت‌ها برای خانم‌ها در حال تغییر به طرف مثبت است؛ از حمایت و همکاری شما در این زمینه تشکر می‌کنم. من مطمئن هستم که بیشتر شما آن ویدیوهای اسکیتست‌ها را دیده‌اید که در آن پدرها با کمال افتخار دختران چشم‌روشن خود را برای نمایش مهارت‌های جدیدشان در هنر قدیمی اسکی روی تخته، با خود می‌برند. اینها علایم تغییری‌اند که باید حمایت شده و توسعه یابد. من بارها با خانم‌هایی ملاقات می‌کنم که به صورت جدی مفکوره رسیدن به موقف اولین رئیس‌جمهور زن در افغانستان را به سر می‌پرورانند و ما آنان را حمایت می‌کنیم.

مسرورم که اعلام می‌دارم امروز وعده خود مبنی بر معرفی چهار وزیر زن در کابینه افغانستان را عملی کرده‌ام که با این اقدام، حضور خانم‌ها در حکومت به ۲۰ فیصد می‌رسد. هرچند هنوز هم پایین است اما حداقل همان وعده خود را عملی نمودیم. ما مصمم به معرفی خانم‌ها به عنوان سفیر و افزایش شمار آنان در پست‌های معینیت‌ها نیز هستیم و کار ما به شدت جریان دارد تا تعدادی از خانم‌های کادر و تکنوکرات را آموزش داده و داخل حکومت کنیم. من وعده می‌دهم که پنج سال بعد وزارت خانه‌های ما یک دید جدید نسبت به خانم‌ها خواهد داشت، به شکلی که خانم‌ها در موقف رهبری قرار خواهند گرفت.

کشور ما سرشار از نیروی جوان است. اکثریت مطلق جمعیت کشور ما زیر سن ۳۰ سال قرار دارد. جوانان سرمایه‌گذاری آینده‌اند، و تکرار امور گذشته نه بلکه تماس با جهان از اولویت‌های آنان می‌باشد. با وجود کمک‌هایی که افغانستان در جریان سال‌های گذشته به دست آورده است، ۳۰ درصد نفوس ما هنوز در زیر خط فقر زندگی دارند که از عدم دسترسی به خدماتی چون آب صحی یا برق در منازل رهایشی، رنج می‌برند. این وضعیت نمی‌تواند ادامه یابد. ما یک برنامه رهنمود شهروندی را طرح کردیم که بر مبنای آن سرمایه‌گذاری‌ها برای کاهش فقر و آماده ساختن نسل بعدی برای سرمایه‌گذاری روی فرصت‌ها برای یک اقتصاد پویا، مسیر داده می‌شود.

خانم‌ها و آقایان! تا حالا من در مورد چگونگی رسیدن به خودکفایی از طریق محو فساد، توازن بودجه، بسیج انرژی‌های زنان و جوانان، و رشد اقتصادی صحبت نمودم. حالا اجازه دهید به مشکل دیگری که همواره ذهن ما را اشغال کرده است، بپردازم؛ ما باید صلح را تأمین کنیم.

افغان‌ها ثابت کرده‌اند که می‌دانند چگونه بجنگند. متأسفانه، این هنر میراث سه هزار ساله ما است. از زمان تجاوز سکندر در گذشته و نزدیک‌تر آن تجاوز قشون سرخ، افغان‌ها ثابت ساخته‌اند که می‌توانند از کشور خود در برابر حملات خارجی بدون در نظرداشت اینکه به چه قیمت تمام می‌شود و متجاوز تا چه حد مجهز و مسلح است، دفاع کنند. من می‌توانم با اطمینان بگویم که نیروهای افغانستان با تسهیلات تجهیزاتی و آموزشی می‌توانند در برابر هر گونه تلاش بنیادگرایان خارجی برای ایجاد پایگاه در داخل خاک ما با جدیت ایستادگی کنند. اما حالا باید ثابت کنیم که صلح را نیز می‌توانیم تأمین کنیم.

استراتیژی ما، بر سه محور متمرکز است. اول، ایجاد یک اجماع کلی میان کشورهایی که متعهد به آوردن ثبات در آسیا باشند. داکتر عبدالله و من با رهبران کشورهای پاکستان، هند، قزاقستان، ترکمنستان، آذربایجان، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، و چین از میان سایرین، دیدار نموده‌ایم. تعهد آنها برای تأمین امنیت تمام کشورها، شامل پایان دادن تمویل گروه‌های بنیادگرا و فراهم‌سازی پناهگاه برای آنها می‌باشد.

اقدام دوم ما توانمندسازی نیروهای امنیتی ما می‌باشد تا بتوانند اراده‌ی حکومت منتخب افغانستان را در تمام کشور تمثیل کنند. همکاری ما با ایالات متحده امریکا و آیساف، که اکنون به مأموریت حمایت قاطع تغییر کرده، باعث ایجاد یک اردوی آموزش‌دیده و مسلکی گردیده که از توانایی کافی مبارزه در برابر دشمن برخوردار می‌باشد. ما حالا موقف دفاعی نه، بلکه موقف تعرضی داریم. در ۳۱ دسامبر ۲۰۱۴ نیروهای امنیتی افغانستان به صورت مستقلانه عهده‌دار مسئولیت رهبری عملیات‌های جنگی گردیدند. همان گونه که جنرال کمپل، قوماندان مأموریت حمایت قاطع به صراحت اعلام داشت، اردوی ملی افغانستان از تخصص و مسلکی بودن لازم برای یک قوای نظامی، برخوردار است و من در این فرصت از آنان اظهار سپاس می‌کنم.

ما از یک موقف ضعف نه، بلکه از موقف قوت با طالبان داخل مذاکرات می‌شویم تا پیشرفت‌هایی که در طول سال‌های گذشته در عرصه‌های معارف، صحت، حکومت‌داری، آزادی رسانه‌ها و حقوق زن نایل شده‌ایم، از دست نروند.

اقدام سوم ما، تلاش به خاطر آشتی ملی است. طالبان باید انتخاب کنند که القاعده نیستند و باید افغان باشند. در صورتی که آنان بخواهند افغان بمانند، با کمال میل می‌توانند بخشی از اجتماع ما باشند. شماری از آنان خود را وطندوستانی محسوب می‌کنند که در برابر فساد و جرایم در قُرا و قصبات خویش به جنگ پرداخته‌اند. ما به شکایات مشروع رسیدگی خواهیم کرد. در صورتی که در نتیجه مذاکرات، آنان قانون اساسی را پذیرفته و از حاکمیت قانون پیروی نمایند، مطمئن هستیم که می‌توانیم راه‌حل بازگشت این جنگجویان به زندگی عادی‌شان را پیدا کنیم.

خانم‌ها و آقایان! من نمی‌خواهم در مورد تغییر یک‌شبه کشورم با شما صحبت کنم. شما می‌دانید که چنین ادعایی نمی‌تواند خیلی عملی باشد. دوازده سال همکاری ما، به اثبات رساند، راهی که در پیش داریم، یک راه ناهموار است. ما در یک همسایگی دشوار به سر می‌بریم. ما یک کشور بسیار فقیر هستیم. خودکفایی هدف ما است. این ملت هنوز زخم‌های جنگ در برابر قشون سرخ و نیروهای بنیادگرا را با خود حمل می‌کند؛ زخم‌هایی که در افکار ما و نیز در بدن‌های دهاقین افغان و عساکر امریکایی که به خاطر آزادی مبارزه کرده‌اند، محسوس است.

هرچند فقیر، اما یک ملت باافتخار هستیم. هدف ما به خاطر رسیدن به خودکفایی خواب و خیالی نیست که به خاطر راضی نگه‌داشتن همکاران بین‌المللی‌مان که از شنیدن وعده‌های ناکام خسته‌اند، گفته شود. ما به دانش، مهارت و تخصص شرکت‌های شما، ابتکارات و نوآوری‌های شرکت‌های تکنالوژی شما و تعهد مؤسسات غیرحکومتی شما نیاز داریم. ما از شما اعانه نمی‌خواهیم، ما علاقه به کمک‌هایی نداریم که مانند کودک یا مانند یک عضو خانواده فقیر که توان انجام کار کردن را ندارد، وابسته بمانیم. ما دیگر آن تنبلی را از خود دور خواهیم کرد. افغانستان می‌تواند به یک موفقیت پایدار دست یابد. همکاری، درک و تعهد شما در قبال افغانستان، به هدر نخواهد رفت.

افغانستان گورستان القاعده و بستگان تروریست خارجی آن خواهد بود. کشور ما هرگز بار دیگر به لانه تروریزم مبدل نخواهد گشت. ما هرگز به تروریستان اجازه نخواهیم داد که توطئه تخریبی خود را از افغانستان طرح‌ریزی کنند. ما مصمم هستیم که به چهارراه توسعوی آسیا و مرکز همکاری‌های صلح‌آمیز تمدن‌ها، مبدل گردیم.

ایالات متحده امریکا و افغانستان می‌توانند در همکاری با هم، مأموریتی را که تقریباً ۱۴ سال قبل در ماه سپتمبر آغاز گردید، موفقانه به منزل مقصود برسانند. ما خواست و تعهد آن را داریم که جایگاه کشورمان را در جهان امن و ملل دموکراتیک، تثبیت نماییم. با درک وضعیت ما، شما، کانگرس امریکا، و مردم امریکا تصمیم خواهید گرفت که چگونه اهداف و منافع مشترک ما ثبت کتاب‌ها گردد تا از تاریخ آینده مشترک‌مان سخن بگوید.

یک بار دیگر از شما ابراز سپاس و امتنان می‌نمایم. به امید موفقیت بیشتر همکاری بین ایالات متحده امریکا و افغانستان.

تشکر!